تبليغاتX
قالیباف

قالیباف

وبلاگ دوستداران دکتر محمد باقر قالیباف

محمدباقر قالیباف که در دوران دفاع مقدس فرمانده لشکر نصر خراسان بوده در وبسایت خود خاطره ای را در مورد خود نقل کرده است.

قالیباف نوشته است:

یکی از مشکلاتی که در راه اثبات کارآمدی دین در اداره جامعه با آن مواجه هستیم، هزینه کردن دین برای پوشاندن نقص ها و کم کاریهایمان است، که مصداق آن را در جاهای مختلف می توانیم ببینیم.

در ایام جنگ یک روز به یکی از رزمندگان دستور دادم تا برای شناسایی قبل از عملیات، مسیری را شناسایی کند تا از آن معبر عملیات کنیم. فردای آن روز وقتی به سنگر رفتم دیدم همه بچه های لشکر جمع هستند؛ رزمنده ای که قرار بود کار شناسایی را انجام دهد برای بچه های لشکر صحبت می کرد.بدون اینکه کسی متوجه حضورم شود به حرفهای او گوش دادم.

داشت به بچه ها می گفت: «من دیشب خواب آقا امام زمان(عج) را دیدم، ایشان به من گفتند که فردا نباید از آن مسیر عملیات کنید و مسیر دیگری را برای عملیات به من نشان دادند و...»

کاسه صبرم لبریز شد. رفتم جلو و پس گردنی محکمی بهش زدم. کلی دعوایش کردم که «این حرفها چیه می زنی؟» بعد با همان عصبانیت گفتم: «برو به همان محوری که امام زمان در خواب به تو گفته و آن محور را شناسایی کن. ما که توی خواب تو نبودیم که ببینیم امام زمان چه محوری رو برای شناسایی و عملیات معرفی کرده!»

چند ساعت بعد از این حرفها و درگیری لفظی، این رزمنده آمد پیشم وگفت: «حاج باقر معذرت میخواهم؛ ببخشید. اون حرفهایی که داشتم به بچه های لشکر در مورد خوابم می گفتم همش دروغ بود. حلالم کنید.»

از او پرسیدم: «چرا این حرفها رو زدی ؟»

جواب داد : «حاج آقا راستش رو بخواهید ترسیده بودم برای شناسایی برم. برای اینکه شما من رو از شناسایی آن محور معاف کنید مجبور شدم این حرفها رو بزنم؛ ببخشید. آخه خیلی ترسیده بودم»
بعد از شنیدن حرفهاش از او خواهش کردم به مشهد برگردد و دیگر به لشکر ما نیاید.

همیشه دیده ام آدمهایی را که برای نقصها و کم کاریهایی که درکارهایشان دارند از دین هزینه می کنند. برای اینکه خود را حفظ کنند دین را سپر خود قرار می دهند. و چه ضربه های از این راه به دین وارد شده و چه انحرافهایی که در دین آمده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:39  توسط حمیدرضا  | 

آمد بهار خرم و آمد رسول يار ...
آغاز سال نو و فرارسيدن بهار طبيعت و نوروز باستاني را به همه هموطنان عزيزم به خصوص شهروندان عزيز تهراني تبريك و شادباش عرض نموده و در سال پيش رو براي تمام ملت شريف ايران، بل خطه نوروز از ايران و آذربايجان تا افغانستان و تاجيكستان سالي توام با عزت و سربلندي همراه با سلامتي و آسايش آرزو مي‌كنم.
آغاز سال جديد، موسم تجديد عهد ما با بهار و بهارآفرين است و پيوند دوباره با آرمان‌ها و آرزوهايمان.
بهار فصل نوشدن و تولد دوباره است و نوروز نشانه آغاز است و تحول؛ آغاز راهي جديد براي نيل به آرزوهاي كهن. بهار فصل غبارروبي از آرزوي ديرينه مردم ما براي نيل به پيشرفت و عدالت است، و تنها تحقق اين آرزو است كه بهار را براي هميشه در اين سرزمين جاودانه خواهد ساخت.
نوروز همچنين براي ملت ما الگويي از همدلي و مهرباني به عنوان تنها رمز پيروزي و بهروزي است. ملت ما با همدلي و همبستگي، سختي‌ها و مصايب فراواني را پشت سر گذاشته است. ملت شريف ايران با وحدت و همدلي توانسته است در طول قرن‌ها و اعصار گذشته بارها از هويت ملي و اسلامي خود در برابر آسيب‌ها و تهديدات بي‌شمار دفاع كرده و از تمدن بزرگ و تاريخ‌ساز خود با رشادت و آگاهي پاسداري نمايد.
انقلاب شكوهمند اسلامي و هشت سال مقاومت دليرانه فرزندان اين آب و خاك از ميهن اسلامي‌مان، تنها دو نمونه از ثمرات و بركات بي‌بديل اين وحدت و همدلي در تاريخ معاصر ماست و سزاست كه بر امام شهيدان و شهيدانمان درود فرستيم.
اينك و در آستانه سال‌هاي بلوغ و بالندگي ايران اسلامي، بار ديگر نيازمند وحدت و همدلي همه مردم ايران براي تحقق آرزوها و آرمان‌هاي مشترك‌مان هستيم. نوروز كه موسم نزديكي و پيوند دلها و آروزهاست فرصت مناسبي است تا با يكديگر عهد و پيمان ببنديم كه تا رسيدن به ايراني آباد، مستقل و توسعه‌يافته و تحقق يك زندگي توام با معنويت،‌ آرامش و اميد،‌ لحظه‌اي از تلاش و كوشش دست برنداريم.
در آغاز سال جديد آرزوي ما براي همه شهروندان عزيز تهراني، زندگي در شهري شاد و آباد و توسعه‌يافته است. آرزوهاي ما براي تهران و شهروندان آن، از جنس رويا و شعار نيست، بلكه اهداف به دقت برنامه‌ريزي شده‌اي هستند كه در سال جديد با قاطعيت و پشتكار در جهت تحقق آن تلاش خواهيم نمود.
بسياري از روياها و آرزوهاي گذشته ما درباره تهران، امروز به واقعيت تبديل شده‌اند و بنده اميدوارم و بر اين اميد خويش تعهد و باور دارم كه تهران در آينده،‌ شهري بسيار فراتر از آرزوها و روياهاي امروز ما خواهد بود. در آينده‌اي كه در سايه الطاف الهي چندان دور نخواهد بود، پايتخت ايران اسلامي به شهر توسعه‌يافته و آكنده از معنويتي تبديل خواهد شد كه شايسته حيات طيبه اسلامي و مامني براي خودشكوفايي همه جان‌هاي آزاده باشد.
به اميد آنكه در سايه همدلي و همراهي همه شهروندان و مسئولان، سال آينده در شهري بااخلاق‌تر، زيباتر، ايمن‌تر، توسعه‌يافته‌تر، آبادتر و شاداب‌تر از امروز به استقبال بهار بنشينيم، و حالي احسن از امروز داشته باشيم.
در اين عيد سعيد باستاني و در نخستين بهار از دهه چهارم انقلاب اسلامي، و با اميد به فردايي بهتر و بهاري پربارتر، بر آستان آفريدگار يگانه سر به سجده شكر مي‌گذاريم و فروتنانه از او طلب مي‌كنيم كه:«يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل والنهار، يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الي احسن‌ الحال».

محمدباقر قاليباف
نوروز 1388 هجري خورشيدي

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 9:31  توسط حمیدرضا  | 

شايد سخن گفتن از «بسيج» به اندازه هيچ موضوعي، براي من كه سالها با بچه هاي بسيج هم نفس بوده ام، مشكل نيست.
با آنها هم نفس باشي، كنار سنگرهايشان تا صبح پاسباني كني، ميان خنده هايشان، يك دم گريه كني و بال در بال رفتنشان ميان آسمان ها را با ديدگان كم فروغت ناظر باشي، مجالي به تو نمي دهد تا بتواني از آنها «سخن» هم بگويي. در گفتمان «بسيج» سخن گفتن اصلاً جايي نداشت، تنها «سكوت» معني داشت و سخن گفتن نشان از «خود ديدن» بود پس كسي سخن نمي گفت: «تا ديده شود»
براي من در مورد: «سخن نگفتن بسيجي» سخن گفتن بسيار سخت است و شايد محال. اينجا هم نمي خواهم چيزي از خود بگويم و تنها: آنچه بود را بايد روايت كنم.
چندي پيش در گوشه اي بياني ديدم از همسر معظم شهيد باكري كه: «حميد دنيا را از چشم من انداخت»، احساس كردم كه گويي سالها اگر مي خواستم حرف بزنم، بيشتر از اين چيزي نداشتم كه بسيجي يعني: «حميد باكري كه دنيا را از چشم همه ما انداخت» و اين بود كه امام (ره) عزيزمان گفت: «تنها افتخار من در اين دنيا اين است كه بسيجي ام» زيرا امام (ره) در دنيا تنها «بي ارزش بودن دنيا» برايش ارزش بود، انگار كه در اين دنيا تنها «حميد» برايش مي ارزيد. كيلومترها مرز ايران و عراق، سجاده ابراهيم همت، مهدي زين الدين، مهدي باكري، حسين خرازي و هزاران بسيجي گمنامي بود كه همه افتخارشان به همين گمناميست. نمي دانم چرا فراموش كرده ايم كه بسيجي، اگر اهل جنگ بود، اگر اهل سلاح و تير و خمپاره بود، اگر روي مين مي رفت اگر محكم ايستاده بود، از خشونتش نبود، از «عبادتش» بود. «عابد» بود، مثل مولايمان علي (ع) دنيا را به آب بيني بزي مي فروخت مجاهد بود، مثل سيد و سالارمان حسين (ع)، دنيا را داده بود تا يك صبح تا ظهر عاشورا را بخرد.
گاهي كنار اروند فكر مي كردم، آيا «زاهدتر» از اين بچه هايي كه حاشيه اين رود گل آلود، غواصي مي كنند روي اين كره خاكي هست؟ پشت كانال ماهي، به خود مي گفتم: «پاك تر از خون هايي كه روي اين كلوخ هاي سرد ريخته، توي اين دنياي بي ارزش هست؟» فراموش كرده ايم كه « بسيجي» خاكي نبود كه براي خودش «خاك» بخرد و دنيا طلب كند، يادمان رفته كه «بسيجي» چفيه نمي انداخت معامله كند و فخر بفروشد، بي توجه شديم كه: «بسيجي» جنگ نمي كرد «خودي» نشان دهد.
«بسيجي» چفيه انداخت كه «دنيا» را از چشم همه بيندازد و خوب با اين «چفيه»،بي ارزش كرد مناسبات دنيايي را. «اهل دنيا» خفيف شدند، روباهها به لانه هايشان خزيدند، از رو رفتند آنها كه «اهل جان دادن» نبودند «نظر نژاد» را يادتان رفته.... اين آخري ها آنقدر شاكي بود كه خدا چرا در جنگ نبرده اش؟ شجاعت «بابانظر» از تهورش نبود از اين بود كه «جان اش» و همه آنچه داشت برايش به اندازه يك لبخند امام (ره) ارزش نداشت.
جنگ كه تمام شد.... گويي «بابانظر» و «مهدي باكري» هم تمام شدند و چفيه شان ماند.... چفيه ارزش اش به آن زاهدي بود كه آنرا به گردن انداخته بود جلوي صدها تانك، تنومند مي ايستاد و يك تنه شليك مي كرد. ارزش اش به آن «بي دنيايي» بود نه به رنگ و قيافه و ظاهر خاكي اش.
بعد جنگ عده اي فكر كردند، با چفيه بسيجي مي شوند، نفهميدند چفيه انداختن يعني «سرنترس نظر نژاد» «دل خاشع حاج ابراهيم همت»، «دنياي بي ارزش حميد باكري» ، «قلب بي شيله و پيله برونسي»، «نور صورت شهيد كاوه» و عرفان بي غل و غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است.
هنوز هم هر كه «سر نترس و دل خاشع و نور صورت و عرفان بي غل و غش» دارد، اجازه «چفيه انداختن اش» هست، اين تكه پارچه براي ما «مقدس» است. من يكي، هر وقت خدا توفيق مي دهد، احرام «چفيه» مي بندم، دلم مي لرزد كه «شهيد مهاجر» نكند، راضي نباشد، گنه كاري سجاده اش را رنگين كند. دلم مي لرزد كه «اهل دنيا» نكند، فكر كنند، «چفيه انداختن» بي اجازه مي شود، بي حساب و كتاب است!
شهيد مهاجرها و فاضل الحسيني ها و همه بسيجي هاي آسماني لشكر 5 نصر را شاهد مي گيرم، كه خدا نياورد روزي، بخواهم اين پارچه بهشتي كه بوي قبر حسين (ع) مي دهد را به اين بازيهاي دنيايي بفروشم. خدايا! آنروز را برايم مياور.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 20:3  توسط حمیدرضا  | 

اين روزها بيش از هميشه در شهرداري مشغول هستيم؛ هم از باب اينكه فصل زمستان و سرما و برف در راه است و تلاش مي كنيم تا زمستان خوبي داشته باشيم و هم از جهت اينكه اين هفته اجلاس شهرداران كلانشهرهاي آسيايي به ميزباني شهرداري تهران برگزار مي شود.

قالیباف و احمدی نژاد در اجلاس شهرداران آسیایی

تمام سعي بر اين است كه اجلاس نتايج خوبي داشته باشد، براي همين است كه علاوه بر وسواس هميشگي در نظارت بر كارها، براي برگزاري اين اجلاس حساسيت بيشتري به خرج داده ايم و اميدواريم كه در شان تهران برگزار گردد.
در كنار اهداف از پيش تعيين شده براي اين اجلاس، تهران هم در ميزباني اش يك هدف را دنبال مي كند. آن هم اينكه اين اجلاس به نفع مردم تهران تمام شود؛اين بدان معنا ست كه اجلاس شهرداران كلان شهرهاي آسيايي بتواند مشكلات روزمره مردم تهران را حل كند؛ شايد بپرسيد چگونه؟
در اين اجلاس مجموعه اي از تجربه ها، خلاقيت ها و مديريت هاي موفق در سطح جهاني به تهران مي آيند، تهران را مي بينند و با ما رو راست حرف مي زنند ،مي خواهيم از آنها بياموزيم.
مي خواهيم از جا به جايي پرحجم مسافردر پكن بياموزيم، از شبكه خوب مترو در سئول ، از خيابان هاي چند طبقه توكيو، از پاكيزگي كوالالامپور، از شبكه خوب تاكسيراني بعضي كشورهاي عربي و هزاران آموختني ديگر .
اين اجلاس، اجلاسي است براي مردم تهران؛ براي مردمي كه سعي مي كنيم با اين تجربه آموختن، حمل و نقل روان تري برايشان داشته باشيم، فضاي سبز بهتري ايجاد كنيم، ديگر اعصابشان در اين ترافيك تهران خورد نشودو... گرچه راه طولاني است اما پيمودني است.
زماني پيمودن اين راه سخت مي شود كه از صفر شروع كنيم، به آزمون و خطا مشغول شويم ؛ هزينه گزاف از بيت المال بدهيم وبخواهيم چرخ را دوباره اختراع كنيم، .. نمي دانم چرا بعضي فكر مي كنند آموختن از تجربه ديگران زشت است! اتفاقا من فكر مي كنم كه نه تنها زشت نيست بلكه عقلانيت ايراني را به سايرين نشان مي دهد.
پس بخاطر مردم تهران است كه اين اجلاس را برگزار مي كنيم تا درجايي بي مورد هزينه نكنيم و تجربه بياندوزيم تا تهراني خوب و شايسته داشته باشيم؛ تهراني كه تهراني ها مي خواهند...

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:15  توسط حمیدرضا  | 

از زماني كه مسئوليت شهرداري تهران بر عهده من هست، همواره آسيب هاي اجتماعي هم دغدغه ذهني ام بوده است؛ با توجه به مسئوليت قبلي هم اين دغدغه بيش تر است. هميشه هم دنبال راه حلي براي آنها بوده ام، بارها تاكيد كرده ام كه با اين معضلات بصورت چكشي و سريع و جبري نمي شود برخورد كرد و نيازمند يك كار مناسب فرهنگي است. اما بايد به اين نكته هم توجه كرد كه آيا پس از برخورد با اين آسيب ها، آيا تضميني از سوي ديگر نهادهاي مسئول براي عدم باز توليد آنها و ورود آنها به جامعه هست؟
چندي قبل ديدم كه يكي از مسئولان در خبرگزاري ها از ارسال نامه اش به من خبر داده، نامه اش را ديدم؛ مربوط به اعلام آمادگي شهرداري تهران در ساماندهي كودكان كار خيابان هاي تهران بوده است. مشكلي نيست، ما آماده ايم. اما بايد به چند نكته توجه كرد:
1- بايد در اولين اقدام، به اقناع كودكان كار درباره لزوم آموزش و فرآهم آوردن امكان تحصيل رايگان آنان پرداخت؛ آن هم در جامعه اي كه مدرك گرا هست اما به پول بيشتر وقع مي گذارد و نظام آموزشي اش داراي مقبوليت كمي است.
2- اقدام ديگر، لزوم انجام مشاوره هاي لازم در مورد كودكان كار و اثرات مخرب كار بر آنها با والدين شان است.
3 – اخيرا هم شنيده ام كه قوه قضائيه اقدامات خوبي در مورد كودكان كار و كارفرمايان سنگ دل آنها صورت داده است؛ همكاري قوه قضائيه، شهرداري و بهزيستي در مورد مجازات كارفرمايان كودكان كار و حمايت هاي لازم از اين كودكان در اين راستا بايد حتما صورت گيرد. به طوري كه هيچ كودك كاري از شكايت از كارفرماي خود هراس نداشته باشد.
4 – شهرداري تهران هم به اندازه كافي مكان براي اسكان اين كودكان دارد و اگر هم كم بود، خودمان را ملزم مي دانيم تا بسازيم. تهيه پوشاك و تغذيه مناسب اين كودكان هم درصورتيكه ديگران همكاري كنند مشتركا صورت خواهد گرفت؛ همه اينها در كيفيتي مناسب كه ديگر زمينه اي براي بازگشت كودك به كار نباشد.
من در همين جا باز هم تاكيد مي كنم كه شهرداري تهران (حداقل در دوراني كه من مسئول آن هستم) هيچ گاه به دنبال تقابل با ديگر دستگاه ها نيست، فقط به دنبال همكاري براي حل مشكلات تهران است و ما آماده ايم، با اينكه الان تنها هستيم و منتظر يار. اگر هم ياري نباشد، همان طور كه در اين مدت خودمان كارهايمان را انجام داديم، انجام مي دهيم؛ در حد توان، خوب هم انجام مي دهيم.
دست ياري بسوي هركسي كه به فكر تهران باشد و براي آن حاضر به همكاري باشد، دراز مي كنم؛ . بسم ا...

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:13  توسط حمیدرضا  | 

چند روز قبل در نشستي با عنوان «نخستين همايش علمي سراسري دانشجويي جغرافيا» در تالار علامه اميني دانشگاه تهران حاضر شدم تا علاوه بر حضور در جمع اساتيد، پژوهشگران و دانشجويان جغرافيا در اين نشست علمي به طرح مباحثي پيرامون بحث توسعه كشور، تجربيات گذشته، راه آينده و الزامات حركت سريع و قاطع در اين مسير بپردازم.
طبيعي است كه ورود من به اين حوزه از منظر و چشم انداز علم جغرافيا بوده است و در آن جلسه اميدوار بودم كه در وهله اول اين نكته را القا كنم كه جغرافيا، در كلان ترين سطح دانشي معطوف به توسعه است و ما دانشجويان اين حوزه بايد اين مقوله را به صورت جدي در دستور كار خود قرار دهيم. علاوه بر اين، بخش مهم صحبت من در آن جلسه معطوف به ارائه برداشت ها و يافته هاي پژوهشي خود در حوزه تاريخ معاصر ايران از چشم انداز بحث توسعه، موفقيت ها و ناكامي هاي ما در مسير آن و تجربه حاصل از آن بود. در اين حوزه مايل بودم اين نكته محوري را بيان كنم كه به رغم همه تلاش هاي صورت گرفته در مسير توسعه، كشور ما همچنان كشوري كمتر توسعه يافته است و علت اين پديده را بيش از هر چيزي بايد در ناتواني تاريخي ما در سطح مديريت يافت. مديريتي كه مي بايست با تشخيص فرصت ها و موانع، نيروهاي كشور را در راستاي توسعه و ارتقاي كشور بكار گيرد.
امروز نيز همه نشانه ها حاكي از آن است كه كشور ما، به لحاظ زير ساخت ها و فرصت هاي محرك پيشرفت و توسعه در وضعيت مطلوبي به سر مي برد، ولي هم چنان فرايند توسعه ما با مشكل مديريتي روبروست كه بتواند اين فرصت هاي بالقوه را به عاملي در راستاي ارتقاي وضعيت زندگي مردم و جايگاه كشور در عرصه ي بين المللي بدل كند. در ادبيات امروز توسعه ي به مديريتي كه صاحب توانايي جهت شكل دادن به توسعه است، دولت توسعه گرا گفته مي شود . نكته ي مهمي كه در آن سخنراني به آن تاكيد نمودم آن بود كه براي اينكه توسعه بيابيم، نيازمند دولت توسعه گرا هستيم و براي آنكه دولت توسعه گرا داشته باشيم، نيازمند فرايندي هستيم كه من به آن نام «توسعه دولت» داده ام، يعني فرايندي كه طي آن دولت الگوهاي ذهني و ساختارهاي سازماني خود را به گونه ا ي اصلاح مي كند كه بتواند واجد توانايي مديريت فرايند توسعه شود.
در اينجا مسئله اي وجود دارد. احساس كرده ام وقتي از ضرورت دولت توسعه گرا در كشور صحبت مي كنم، عده اي به اين گمان مي افتند كه گويي من از يك دولت اقتدارگرا سخن مي گوييم. در حالي كه آگاهان به مباحث توسعه مي دانند كه ميان دولت توسعه گرا و اقتدارگرايي فاصله بسياري وجود دارد. در بحث خود در نشست فوق الذكر، عنوان نموده ام كه فرايند توسعه گرا شدن يك دولت، ارتباطي عميق با اجتماعي شدن قدرت آن و مشاركت عمومي در امور دارد. در اينجا مايلم يك الگوي جا افتاده را در مباحث دولت توسعه گرا به ياد بياوريم كه مطابق آن گفته مي شود شكل گيري يك فرايند توسعه مداوم و موفق نيازمند همكاري تمام عيار و ائتلاف سازنده ميان دولت توسعه گرا، بخش خصوصي و نهادهاي مدني است.سه بخشي كه در ارتباط متقابل با يكديگر قرار دارند و عملكرد يكديگر را تقويت و تسهيل مي كنند. طبيعي است كه در اين مثلث، دولت توسعه گرا به عنوان دارنده حق حاكميت در كشور، صاحب نقش بالاتري است، تجربه ثابت كرده است كه تحقق توسعه از مسير اقتدارگرايي و بي توجهي به بخش خصوصي و جامعه مدني نمي گذرد.
به هر حال طرح مباحث فوق به واسطه آن است كه مدتهاست توسعه و چگونگي تحقق آن به دغدغه ذهني ام بدل گشته است. مسئله مهم آن است همه در كشور از ضرورت امروز كشور كه همان كارآمدي است، آگاهي دارند، ولي ما بايد در اين مرحله از حد حرف خارج شده و طرح هاي عملي براي آينده ارائه دهيم. مسيري كه مقام معظم رهبري بر ضرورت و اهميت گام نهادن در آن تأكيد نموده اند. اميدوارم كه مباحث من در آن جلسه علمي مفيد بوده باشد و انگيزشي در دانشجويان جهت گام نهادن در مطالعات مربوط به توسعه از چشم انداز جغرافياي سياسي ايجاد نموده باشد.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:11  توسط حمیدرضا  | 

اول اينكه بايد بگويم اين طولاني ترين سفري بود كه در طول دوره كاري ام تجربه مي كردم. قرار بود دوازده روز از تهران دور باشم كه البته خوشبختانه به مدد ابزارهاي ارتباطي دوري اش هم آنقدر ها كه فكر كنيد دوري نبود. بر همين اساس هرشب پس ازقريب به 14-15 ساعت كار فشرده و ديدارهاي سنگين؛ اينترنت و تلفن بودند كه نزديك ترين ها به من مي شدند و ديگر انگار اين هزاران كيلومتر فاصله به چشم نمي آمد.
من دو دعوتنامه برگزيده داشتم. از ميان مجموعه دعوت ها و دعوت نامه هايي كه طي چند ماه اخير به دفترم واصل شده بود. اين دو، فرق مي كردند چرا كه اولي را دولت ژاپن ارسال كرده بود و سفيري فعال كه لحظه به لحظه پاسخش را طلب مي كرد و دومي هم امضاي رئيس نهمين اجلاس شهرداران كلان شهرهاي دنيا را پاي خود داشت.
توصيه دوستان اما يك سفر يك هفته اي براي هر كدام از اين كشورها بود. به انضمام دو روز حضور در اندونزي و دو روز هم در سنگاپور تا پاسخي داده باشيم به دعوت شهرداران شهرهاي جاكارتا و سنگاپور. گفتم كه نمي خواستم اين قدر از پايتخت دور شوم بنابراين در مرحله اول ژاپن و استراليا را قبول كردم و سپس از دوستانم خواستم كه حتي الامكان برنامه ها ديدارها فشرده شود. سفر به دوازده روز و نهايتا با اصرار من به هنگام اقامتمان در توكيو، ده روزه شد.
سفر به سرزمين آفتاب تابان به گمانم توانست فرصت مناسبي براي تشريح اقدامات صورت گرفته در شهر تهران، تصحيح نگاه مديران و مسئولان ژاپني نسبت به واقعيت هاي امروز كشورمان و همچنين جمع آوري ميزان قابل توجهي ايده و فكر را فراهم آورد.
در جريان اقامت در شهر توكيو به گمان خودم ديدار با شهردار فرهيخته اين شهر را بايد فصلي نوين در توسعه شهر به حساب آورد. شهرداري كه به واسطه نقش برجسته اش در مسائل فرهنگي و خصوصا اشتهار اش به نويسندگي؛ احترام فراواني در ميان ژاپني ها دارد. ديدار با وزير امور خارجه، نمايندگان پارلمان، فعالان اقتصادي و حتي ايرانيان مقيم توكيو هم از جمله فرصت هايي بود كه براي توسعه پايتخت از دست نداديم.
اما سفر ما به ژاپن صرفا شامل توكيو نبود. احتمالا در خبرها در خوانده ايد كه ما يك روزي هم به هيروشيما رفتيم و علاوه بر ديدار با شهردار اين شهر، از موزه اي كه به مناسبت حمله اتمي آمريكا به اين شهر برپا شده ديدن كرديم. موزه اي كه عمق بي اخلاقي و دد منشي را تصوير مي كرد و شايد اصلا بهترين واكنش را پس از اتمام بازديدمان از سركار خانم دكتر معصومه آباد شاهد بوديم. عضو شوراي اسلامي شهر تهران كه خود جانباز جنگ تحميلي و آسيب ديده بمباران هاي شيميايي است و چشمان سرخ و مرطوبش را همه خبرنگاران حاضر در موزه هيروشيما ديدند.
يك روزي هم به كوبه رفتيم. شهري كه بيش از يك دهه گذشته زلزله را تجربه كرده و هزاران شهروندش را از دست داده بود. جالب اينكه رئيس مركز مواجهه با عواقب زلزله در شهر كوبه؛ چنان از ضرورت پيش بيني نتايج اين سانحه در پايتخت مي گفت كه به راستي باز هم ذهن من را برد تا اين نگراني هميشگي كه واقعا آماده مواجهه با هستيم يا نه؟
دومين پرواز بالاي ده ساعت ما از توكيو بود تا سيدني. آنجا شرايط سخت تر از ژاپن بود. اجلاس شهرداران كلان شهرهاي دنيا و ميزگردها و نشست هاي جانبي آن آنقدر فشرده و يك سره بود كه حتما نمي توان شرحي متناسب با ادبيات وبلاگ نويسي برايش پيدا كرد. حالا فرض كنيد كه در مدت 3-4 روز اقامتمان در سرزمين كوآلا و كانگرو، بايد يك روزي هم به كنبرا (پايتخت استراليا) مي رفتيم و بخشي از برنامه سفر را هم آنجا به اجرا در مي آورديم. علاوه بر ديدار با رئيس پارلمان، وزير خارجه، مشاور نخست وزير و ايرانيان مقيم استراليا؛ ديدارهاي كاري فشرده اي هم با شهرداران كلان شهرهاي دنيا همچون استكلهم، سئول، بمبئي، بانكوك، رئيس شوراي شهر پاريس و حتي رئيس مترو پليس بر گزار كرديم.
ديدارهايي كه وجه غالب آنها توصيف تهران خودمان و بحث پيرامون نگراني هاي مشترك همچون آلودگي محيط زيست، مقابله با مصرف مواد مخدر، توسعه شبكه هاي حمل و نقلي و .... بود.
سرجمع بايد بگويم شايد كارهايي كه در بهترين حالت يك ماهه انجام مي شد را، ده روزه به پايان رسانديم و از اين بابت خشنود كه دراين فضاي پر از رقابت، عمر تلف نكرديم و فرصت به باد نداديم. شايد بد نباشد كه پس از 60 ساعت پرواز، سفر به هفت شهر در ده روز و به استناد محاسبه يكي از همراهان؛ چهل ساعت خواب، به همراهانم خسته نباشيد بگويم و اين نكته را البته متذكر شوم كه هر چه انجام داديم و مي دهيم باز هم در برابر مسئوليتي كه بر دوشمان است، اصلا چيزي نيست.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 23:7  توسط حمیدرضا  | 

بيست و هشت سال از آن روزها مي گذرد؛ بي آنكه روزگار يادي كند از آن همه يورش هاي ناجوانمردانه. از آن همه شهيد، آن همه ويراني. از آن همه نامرادي ها كه همه ابعاد سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي كشورمان را تحت الشعاع قرار داده بود.
اما جنگ، همه جا جنگ است. جنگ، بدي است. با خود زشتي مي آورد.
در جنگ از سازندگي و آب و آباداني خبري نيست. خون است و ويراني؛ و دل هاي شكسته.
و اين ها را همه ي دنيا مي دانند.
اما همه دنيا نمي دانند كه اينجا، پشت اين خاكريز ها، در اين جهنم بمب ها و گلوله ها، بازار دوستي چه رونقي داشت.

شب های قدر

كسي نمي داند كه جنگ ما، جنگ نبود. دفاع بود؛ تجلي عشق بود، منتهاي ايثار، اوج حماسه، انتهاي معنويت بود. آن روزها انگار خدا در رگ هايمان جريان داشت. و اراده خدا، بالاتر از هر خواست و اراده انساني، روزها و دقايق و تك تك اعمالمان را به پيش مي برد؛
تدبيرها و برنامه هايمان اگر چه درست و نيروي جواني مان هر چند بسيار بود اما آن همه پيروزي هاي شگفت آور در عمليات هاي مختلف را جز از عنايت خدا نمي توان دانست؛
... و چه صفايي بود آن روزها.
زندگي در جريان بود و روح آنقدر سبك، كه با جريان زندگي به پيش مي رفت و هر لحظه انگار قدمي ديگر به سر منزل مقصود، به كمال، به نهايت وجود آدمي نزديك مي شد. دلهامان آنقدر صيقل خورده بود كه جسارت مبارزه در ميدان جنگ را با شهامت «نو» شدن مي آميخت.
هر شب عمليات، انگار شب «قدر»ي بود.
امسال اين همزماني ماه رمضان و شب هاي قدر با هفته دفاع مقدس، تصادفي نيكو است.
دو مناسبتي كه انگار هر دو آمده اند تا «خود» شدن را به ياد انسان بياورند.
خالص شدن و ايجاد فرصتي جديد براي ارتقاي جايگاه معنويت در لايه لايه هاي زندگي مان.
شب هاي قدر و آن شب هاي عمليات هر دو تحولي را در وجود آدمي رقم مي زنند كه هر چه پاك تر باشي و زلال تر عمق آن را بيشتر و بيشتر درخواهي يافت.
بيست و هشت سال پيش در چنين روزهايي مردماني پاك و آزاده، آزادگي و شرف و آباداني ملك و مملكت خويش را به بهاي خود خريدند.
و چه «قدر» ها كه در لحظه لحظه شان جاري بود؛ هر سال و هر ماه و هر روز.
دلم تنگ است؛ براي همه آن روزها. و آن «قدر»ها و آن بزرگي ها. و براي همه آنها كه صداقت را، و گذشت و ايثار و مردانگي را معنا كردند.
دلم براي زين الدين و همت، كاوه و باكري تنگ است؛ و احمد ...
اميدوارم امسال و اين تقارن مبارك سالي نيكوتر از هر سال برايمان به ارمغان آورد؛ سالي مملو از گذشت و محبت و برادري و اخلاص و يادآور ايثار و شهادت. ان شاء الله

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 21:20  توسط حمیدرضا  | 

ماه رمضان فرصت مناسبي براي خود سازي ،نگريستن به درون و توجه به معيارهاي ديني و ارزشي است. معيارهايي كه بايد بر مبناي آن كارآمدي دين در عرصه اداره جامعه را به اثبات برسانيم . در اين مسير شايد نخستين گام توجه به خود سازي و تزكيه نفس است. زيرا در هر اقدامي اگر اصلاح نفس نداشته باشيم، حق را فداي مصلحت مي كنيم و اگر مصلحت سنج شويم و حق فراموش طبيعي است كه از دايره عدالت خارج شده ايم.
جامعه امروز ما در لواي قرآن و اسلام حركت مي كند و تفاوت آن با ساير نظام هاي دنيا در اين است كه ما بنا داريم مبتني بر سنتهاي الهي گام برداريم و براي اين منظور بايد نگاهي دقيق و عميق به سنت الهي و سيره اهل بيت (ع) داشته باشيم و از سطحي نگري و ظاهر بيني نسبت به دين و قرآن پرهيز نماييم.يعني بايد تلاش كنيم علاوه بر فهم مفاهيم قرآن، آن ها را به صورت عملي اجرا نماييم و اين شهامت را داشته باشيم كه اگر كاستي در اين زمينه وجود دارد آن را ناشي از عملكرد خود بدانيم از اين رو هر جا كه در عرصه مديريتي كشور دچار مشكل هستيم بايد قبول كنيم كه خلاف سنت هاي الهي حركت كرده ايم . شايد يكي از اشكالات ما اين است كه متاسفانه وعده هاي خدا را بيان مي كنيم و بر زبان مي آوريم، اما آنها را باور نداريم.
همانطور كه از معصوم روايت شده رابطه مان را با خدا درست كنيم، خدا رابطه ما را با خلق درست مي كند، اما متاسفانه بايد اقرار داشت كه بعضا در عملكردها آنچه كه ديده مي شود حكايت از آن دارد كه اين نكته را باور نمي كنيم و سعي داريم روابطمان را با خلق خدا بهتر كنيم، در صورتي كه اگر ارتباطمان با مركز هستي درست شود، خدا بقيه كارها را درست مي كند.
ما بايد باور كنيم كه قرآن كريم يك سند جامع براي زندگي فردي و جمعي ماست و خداوندي كه انسان را خلق كرده، اين سند را در اختيارش گذاشته است . به همين جهت موفقيت و عاقبت به خيري نيز در عمل به آن است و از همين روست كه كلام آن ساده بيان شده تا همه بندگان آن را بفهمند و زندگي خود را منطبق بر سنت هاي الهي قرار دهند .
تفاوت اسلام با ساير فرهنگ ها در اين است كه اسلام فقط به دنبال توسعه نيست، بلكه در كنار توسعه به دنبال تعالي و رشد و كمال انسان است . در اسلام اعتقاد بر اين است كه حتي اگر لازمه رسيدن به سعادت تامين نيازهاي مادي باشد بايد با رفع مشكلات مادي، بستر را براي رسيدن به سعادت فراهم كرد.
شايد بهترين روش براي بهره مندي بيشتر از ماه مبارك رمضان اين باشد كه سعي كنيم اين ماه را آخرين ماه رمضان زندگي خود بدانيم تا شايد هر چه بهتر از فرصت هاي معنوي آن استفاده كنيم.
خداوندا ما را به توفيق قرب خودت در اين ضيافت بندگي نزديك فرما   (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:45  توسط حمیدرضا  | 

همه در آخرين روزهاي المپيك پكن، شاهد به رخ كشيدن عزم، غيرت، همت، جوانمردي و روحيه ي ايراني هادي ساعي در ميدان مبارزه اي سخت و طاقت فرسا بوديم. و دگرباره از آن همه دلاوري و شكوه فرزندان غيور ايراني بر خويش باليديم و اشك شوق ريختيم.
هادي ساعي عزيز در تاريخ افتخارآفرينان اين مرز و بوم كهن بزرگ بود، جاودانه شد و من به عنوان يك ايراني، يك همسنگر در مجموعه ي مديريت شهري اين قهرماني را به تمام ملت نجيب ايران و به خصوص خانواده ي بزرگوار او تبريك عرض مي نمايم.
بنده بر اين باورم كه درخشش هادي ساعي در عالي ترين عرصه ي رقابت ورزش جهان در فضايي محقق گرديد كه متأسفانه ورزش، در قالب سنتي خود و با اتكا به تك ستارگان خويش در حال حركت است. ستارگاني كه ثمره ي استعداد ذاتي و تلاش زائدالوصف شخصي خويش را به دست مي آورند و نه محصول يك پروسه ي برنامه ريزي شده و استراتژي مشخص سازماني اند.
مدال طلاي المپيك هادي ساعي حاصل قابليت هاي شخصي، روحيه ي جنگندگي، ايمان بالا، تجربه و اراده ي پولادين اوست. و نه چيز ديگري ...
آرزومندم تا در المپيك لندن با در نظر گرفتن سوابق اين دور از المپيك شاهد حضور ساعي هاي پرشماري باشيم. از همين جا بار ديگر به هادي ساعي تبريك گفته و اميدوارم او بتواند در شوراي اسلامي شهر تهران نيز بيش از پيش مددكار حل مشكلات شهروندان عزيز تهراني باشد. انشاءالله

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:1  توسط حمیدرضا  | 

بيست و ششم مرداد روز بازگشت اولين گروه از آزادگان عزيزمان به ميهن است.
در طول اين سال ها بارها و بارها و توسط مراجع مختلف داخلي و بين المللي در خصوص شكنجه هاي متعدد اسيران ايراني در زندان هاي عراق سخن به ميان رفته است و هرساله مصادف با چنين روزهايي مباحث مربوط به اين عزيزان مطرح مي گردد و پس از گذشت يك بازه ي زماني به دست فراموشي سپرده مي شود. ولي به عقيده ي من مهم ترين بحثي كه مي رود از يادها و خاطره ها برود علت نام گذاري روز بازگشت آنان است.
حسين (ع) نخستين فردي در تاريخ است كه روش و منش آزادگي را به جهانيان نمايان كرد و به همگان آموخت اسارت واقعي اسارت انديشه و آزادي واقعي رهايي انديشه از اسارت دشمنان تعقل و تفكر است.
حسين (ع) به همه آموخت كه آزادي نخستين گام در رسيدن به معرفت حقيقي است. و بدون آن حتي دين هم مي تواند عامل بندگي و فساد گردد كه در زمان او و پدر بزرگوارش نيز چنين گشت و تحجر و عدم تفكر سبب شد تا به نام قرآن با نماد عيني قرآن –علي (ع)- برخورد نمايند.
نمايش بسيار زيباي اين آزادگي مد نظر حسين (ع) را بچه هاي ما در جنگ به نمايش گذاشتند. و اسارت مادي و جسمي آنان در زندان هاي عراق نتواست اسارت روحي و فكري آنان را موجب شود و استقلال آن ها را در چگونه انديشيدن مخدوش نمايد. تصويرهاي باشكوه آن روزها كه زندان را به كلاس درس، معرفت و آزادگي مبدل ساخته بود، نماد پايمردي در آزادگي است.
هر وقت ياد آن سال ها مي افتم احساس غرور مي كنم. هروقت به ياد روزهايي مي افتم كه بچه ها چه مصائب و سختي هايي را تحمل كردند تا ايران، ايران بماند احساس سربلندي و افتخار مي كنم.
من وشما مديون تك تك آن ها هستيم. و خدا نكند كه پيچ و خم زندگي روزمره آن ها را از خاطر دور سازد.
جاي آن دارد كه در چنين روزي از فداكاري ها و فعاليت هاي ارزشمند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي يادي كنيم كه سابقه ي آشنايي من با ايشان –بدون اين كه نام و عنوان و حتي روحاني بون ايشان را بدانم – برمي گردد به نيمه ي دوم سال 59 در جنگل هاي فولي آباد اهواز و همچنين ارتفاعات الله اكبر سوسنگرد كه در يك حادثه ي بسيار شيرين و پيش از عمليات سوسنگرد برايم اتفاق افتاد كه ان شاءالله در فرصتي مناسب آن را بازگو خواهم كرد.
وي همانند آموزگاري صبور در برابر مصائب زندان هاي رژيم بعثي عراق از بچه ها حمايت كرده و سنگ صبور آن ها بود. روحش قرين رحمت الهي باد.  (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 22:52  توسط حمیدرضا  | 

17 مرداد روز شهادت محمود صارمي؛ خبرنگار عزيز و شهيد و روز خبرنگار است.
خبرنگاري حرفه ي مقدسي است. كار خبرنگاران ارتقاي آگاهي مردم است. و اين آگاهي است كه خواست ها و تمنيات اعضاي جامعه را شكل مي دهد. نظام هاي كارامد، كارامدي خويش را مرهون و مديون خبرنگاران آگاه و جسور و منتقد هستند. در همه ي دنيا جريان آزاد اطلاعات و خبررساني شفاف بنيان و لازمه ي مردم سالاري است. خبرنگاران آزاده و جسور در همه ي دنيا از موج سواري مسئولان بر حافظه ي كوتاه مدت مردم جلوگيري مي كنند. و به عنوان حافظه ي هوشيار و پويا و نيزِ زبان گويا و حقيقت جوي جامعه عمل مي كنند.
با اعتقاد به رسالتي كه خبرنگاران دارند پس از ورود به شهرداري اعلام كردم كه ديگر شكايتي از رسانه ها صورت نخواهد گرفت و در اين دوران شاهد آثار و پيامدهاي مثبت انتقادات و پيشنهادات كارشناسانه و دلسوزانه آنها در افزايش كيفيت خدمات مديريت شهري بوده ام.
گر چه در برخي اوقات انتقاداتي به دور از انصاف نيز مطرح شده است ولي باور دارم كه يكي از مهمترين نتايج برخورد سلبي و قضايي با يك رسانه تحميل ناخواسته فشارهاي اقتصادي بر يك خانواده فرهنگي خواهد بود كه در شرايط كنوني مي تواند منجر به تشديد يك معضل اجتماعي نيز گردد.
آيا اگر رسانه اي به هر دليل تعطيل شود، هيچ نهادي خود را متولي جبران فشار زندگي خبرنگاراني كه تنها هدف كارشان فرهنگي است مي داند؟ يا تنها ابعاد سياسي ماجرا است كه بر همه ي وجوه سايه مي اندازد. كرامت يك انسان فرهنگي چگونه بايد حفظ شود؟ در اخلاق ديني ما مگر قبل از هر چيز «كرامت انساني» نيست؟
سال گذشته گزارشي را ديدم كه مركز پژوهش هاي مجلس درباره ي مسائل و مشكلات حرفه ي خبرنگاري منتشر كرده بود «خلأ قانوني باعث شده است كه اين افراد هيچ مصونيت حمايتي براي خود و خانواده شان نداشته باشند ... ارائه ي تعريفي حقوقي از عنوان خبرنگار، تعيين مرجع مشخص صدور كارت، تعيين حقوق حرفه اي ]و لابد خيلي چيز هاي ديگر[ از ضروريات است.»
شايد اكنون با گذشت بيش از يك سال از انتشار اين گزارش زمان آن باشد كه ببينيم نهادهاي مرتبط و موظف در اين زمينه چه كرده اند و در روز خبرنگار چه مژده اي براي خبرنگاران محترم دارند؟

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:58  توسط حمیدرضا  | 

آدم‌های بزرگ فرقشان با بقیه این است که اگر چه خودشان بروند و نباشند، اما یاد و خاطراتشان همیشه باقی است. حتی برای آن‌ها که سال‌ها بعد از رفتن او بیایند. بهشتی یکی از آن‌هاست. در بزرگی او همین یک جمله‌ی امام بس که: بهشتی یک ملت بود برای ملت ما. آن زمان جوان‌تر از این بودم که بتوانم بزرگی او را درک کنم. اما شنیده‌هایم می‌گوید از آن شخصیت‌های بزرگ بود که زمان بزرگی‌شان را اثبات می‌کند. روحیه‌ی محقق و نوگرایی داشته. چون 5 سال‌ آلمان زندگی کرده بود فرهنگ آن‌جا را خوب فراگرفته‌بود، البته آن‌‌چه را که باید. مثلا نظم و ترتیب را از آن‌جا گرفته بود. می‌گفت یکی از علت‌های پیشرفت غربی‌ها داشتن نظم و ترتیب و برنامه‌ریزی است. به همین دلیل برای نظم، تمرکز، مدیریت زمان و سازمان‌دهی اهمیت بسیار زیادی قائل بود. تفکر شورایی را هم آن‌جا دیده‌بود، می‌دانست اسلام هم شورا را می‌پسندد. کار دسته‌جمعی را ضرورت می‌دانست. می‌گویند حتی توی کارهای تحقیقی هم می‌خواست که با گروه کار کند. برایش دردسر هم داشت اما ترجیحش بر این بود که از کار و فکر جمع استفاده کند. خلاصه این که تاثیر غرب بیش‌تر در روش‌های او بوده تا در بینش و تفکرش. سعی می‌کرد آن‌چه را یاد گرفته به بقیه هم بیاموزد. همکارانش به خاطر دارند که تابستان‌ها را جلسه می‌گذاشت در مدرسه‌ی نیکان و کتاب‌های کانت را که هنوز ترجمه نشده‌بود خودش برای معلم‌ها می‌خواند و توضیح می‌داد و برداشت‌های تربیتیش را از آن بیان می‌کرد. آدم اهل عملی بود. در عرفانش هم همین‌طور بود. اهل عرفان‌های خانقاهی نبود. می‌گفت چه فایده دارد که یکی به خاطر حفظ دینش بنشیند گوشه‌ی خانه و کاری برای بیرون آمدن از انحطاط نکند؟ حتی توی بحث هم همین عقیده را داشته. می‌گفته این بحث‌های افلاطونی و ارسطویی زمانی که مردم در فقرند به درد نمی‌خورد. باید بحث‌های مفید و کارا کرد. به نظرش شناخت در همین حد کافی بود که انگیزه بدهد برای حرکت آرمانی.
منش اخلاقیش هنوز الگو و نمونه است. عادل و مودب. حتی آن دوره که درگیری‌ها سر بنی‌صدر زیاد بود اجازه نمی‌داد که به او توهینی بشود. یکی را که به او توهین کرده‌بود مجبور کرده‌بود که برود پشت تریبون و در حضور جمع به خاطر حرف زشتی که به بنی صدر زده‌بود استغفار کند. در حالی که بنی صدر خودش هیچ ابایی نداشت از بد و بی‌راه گفتن به دکتر. با این حال حتی زمانی که فرار کرده‌بود و همسرش را گرفته‌بودند دکتر رفته‌بود سراغ آقای موسوی اردبیلی که همسرش را آزاد کنند. آقای اردبیلی گفته بود اجازه ندارد و ممکن است که فردا از این طرف و آن طرف مدرک در بیاید که این خانم هم خلاف سیاسی داشته. بهشتی هم گفته‌بود ما پیش از جرم که مجازات نمی‌کنیم. ما با بنی صدر مشکل داشتیم نه با همسرش. عذرخواهی کرده‌بود از این‌که دخالت می‌کند در کار آن‌ها و با استفاده از اختیارات خودش همسر او را آزاد کرده‌بود. از آن ادم‌ها نبود که مشکلات شخصی را وارد کار کند. صبور و خون‌سرد بود، عقل‌گرا و آزادی‌خواه.
به هر حال اکنون بهشتی و خیلی از بهشتی‌ها از میان ما رفته‌اند. سال‌ها از آن زمان که آن‌ها دانه‌ای را کاشتند می‌گذرد. باید خوب نگاه کنیم و ببینیم ما چه کرده‌ایم؟ باید او و راهش را به‌تر ببینیم و بشناسیم. بی‌راه نبود که امام بعد شهادت آن بزرگ هشدار داده‌بودند که امروز بهشتی در میان شما نیست. حواستان باید جمع باشد.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:30  توسط حمیدرضا  | 

سال‌هاست از آرام گرفتن چمران می گذرد . سال‌هاست که دیگر از پشت صخره‌ای به پشت صخره‌ای دیگر پریدن و پناه گرفتن و زمان جنگ سرنوشت ساز گذشته و تمام شده . حالا فقط چیزی که مانده خاطره است و یاد این سردار بزرگ اسلام و انقلاب.حرف زدن از او سخت است . از اویی که جمع اضداد بود. به سختی آهن بود و به روانی اشک . اویی که هم پدر یتیمان بود و هم دشمن سرسخت کافران. مردی که حرف کم می‌زد و کار زیاد می‌کرد. کسی که هر وقت وقتش بود می‌ماند و زمانش که می‌رسید بی‌حرف هجرت می‌کرد و خودش را می‌رساند به آن‌جایی که باید باشد. کسی که به قول امام بی‌هیاهوی سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی برای خدا به جهاد برخاسته بود و خود را فدای هدف کرده بود نه هوا. و این هنر مردان خداست... کسی که برای خاطر عشق فداکاری کرد و برای خاطر عشق با بی‌اعتنایی به دنیا نگریست و برای همان همه چیز را زیبا دید و زیبایی را پرستید و خدا را حس کرد. سخن گفتن از او سخت است و حتی غیرممکن . به‌ترین سخن را امام گفت در باره‌ی او که «چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد. ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید»
مثل چمران بمیریم.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:26  توسط حمیدرضا  | 

محمدباقر قالیباف در وبلاگ خود نوشت:

منحصر كردن مبازره با فساد در افشاگري‌هاي آتشين و اغلب بي‌مبنا، كه اخيرا حرف وحديث‌های بسياري را برانگيخته نشان‌گر بدفهمي موضوع و سطحي‌نگري و ساده‌انگاري مسائل پيچيده است، معضلي كه علاوه بر مبارزه با فساد در ساير حوزه‌ها هم گريبان‌گير سيستم مديريتي كشور شده و مشكلات عديده‌اي را ايجاد كرده است به علاوه چنين مبارزه‌ها و افشاگري‌هايي، خود منشأ مفاسد عميق‌تري هستند. ارزان شدن آبرو و حيثيت انسان‌ها و سهولت هتك حرمت و نسبت دادن انواع افتراها و تهمت‌ها به افراد، بي‌هيچ مبناي قانوني، از هر فسادي بالاتر است.
تجربه نشان داده كه اين رفتارها عايدي و ثمره‌ا‌ي ندارد و موضوع را پيچيده‌تر می‌کند.
مردم هم در ابتدا ممكن است افشاگران را به عنوان قهرمانان مبارزه با فساد قلمداد كنند اما در ادامه وقتي نتيجه‌ي عيني حاصل نمي‌شود آنچه كه به دست مي‌آيد «بحران اعتماد» است. رفتارهايي اين چنين اعتماد مردم به مسئولان، به حوزه‌ي سياست و اقتصاد، و سهمگين‌تر از همه به كليت نظام را زايل مي‌كند.
حتي خود افشاگران از اين بي‌اعتمادي بي‌نصيب نمي‌مانند. افشاگراني اين چنين مصداق عيني «يكي بر سر شاخه ‌بن مي‌بريد» هستند. دليل آن هم از اين‌جا ناشي مي‌شود كه در بطن چنين افشاگري‌هايي بيشتر از نيت خير مبارزه با فساد و مفسدين اغراض زشت سياسي نهفته است، مردم هم در ميان مدت متوجه مي‌شوند كه صاحبان چنين رفتارهايي بيش‌تر از آن‌كه دغدغه سلامت و پاكي داشته باشند درد قدرت دارند و بيشتر از آنكه به اصلاح امور بيانديشند به بد نام كردن و بيرون راندن رقباي سياسي خود از عرصه فكر مي‌كنند.
و اين همان چيزي است كه عرصه سياسي و مديريتي كشور را دچار بحران كرده است: گسست اخلاق از سياست.
در اين عرصه، همه چيز وسيله‌اي شده است براي رسيدن به قدرت و حذف ديگران، مبارزه با فساد و افشاگري هم مي‌تواند يكي از اين وسيله‌ها باشد.
بر اين اساس معتقدم مبارزه با فساد اگر با دو عنصر مهم ديگر، اخلاق و عقلانيت، همراه نباشد خود موجب فسادي افزونتر خواهد شد.
اگر با اخلاق همراه نباشد به رياكاري، عوام فريبي، فرصت طلبي، حرمت شكني و نفرت پراكني منجر مي‌شود و اگر با عقلانيت همراه نباشد ره به بيراهه مي‌برد.
با عقلانيت است كه مي‌توان از سطح امور گذر كرد و به عمق آن رسيد و ساختارها، ضوابط و روابط و مناسبات و بسترهاي مفسده‌برانگیز را ديد و به جاي هياهو با آرامش منفذها و البته بعضاً درواز‌ه‌هاي فساد را بست.
برخي ساختارهاي معيوب اقتصادي، مناسبات غلط حاكم بر سيستم اداري، قواعد و ضوابط پيچيده، و فقدان نظارت مؤثر نهادهاي مسئول، رسانه‌هاي گروهي و نهادهاي مردمي عامل فساد هستند. با عقلانيت می‌شود این‌ها را شناخت.
هر كس كه داعيه‌ي مبارزه با فساد داشته باشد بايد اين را با اصلاح ساختارهاي مفسده‌برانگیز آغاز كند. و سپس برخورد قاطع، قانوني و هوشمندانه با مفسدين هم مي‌تواند مكمل اين اصلاحات باشد وگرنه بسياري از مصاديق فساد در درون اين ساختارها، اغلب قانوني و بر بستر ضوابط شكل مي‌گيرند و به همين سبب برخورد قضايي و حقوقي با آنها بسيار سخت و بعضاً ناممكن است.
و به زعم بنده، مركز و مدار اين اصلاحات هم ايجاد شفافيت است شفافيت در سيستم مالي اداري، سياسي، منابع، درآمدها، هزينه‌ها، بخشش‌ها و...
كاركرد «شفافيت» را هم حتي فراتر از بحث مبارزه با فساد مي‌دانم. براي مسائل و مشكلات پيچيده كشور در حوزه‌هاي مختلف اگر بتوان يك محور و مركز تعيين كرد (كه برخي معتقدند از لحاظ روش‌شناختي قائل شدن به يك نقطه‌ي مركزي براي همه‌ي مسائل درست نيست.) به نظر بنده آن «عدم شفافيت» است. در سيستم اقتصادي كه آمار و ارقام ضد و نقيض و غير قابل اتكا در همه‌ي حوزه‌ها، حتي امكان شناخت و تحليل ساده‌ترين مسائل اقتصادي، فرهنگي و سياسي را از كارشناسان سلب كرده است، مبارزه با فساد از جنس افشاگري‌هاي آنچناني چه معنايي مي‌تواند داشته باشد.
توجه داشته باشيم مبارزه با فساد مشغله و دغدغه‌ي همه‌ي نظام‌هاي سياسي است، همه‌ي كشورها در راه رسيدن به توسعه و گسترش كارآمدي خود، هزينه‌هاي زيادي صرف مبارزه با فساد مي‌كنند و برنامه‌هاي پيچيده‌اي را در اين جهت طراحي و اجرا مي‌کنند چرا كه فساد اكنون به عنوان يكي از موانع اصلي توسعه مورد اجماع همه‌ي صاحب‌نظران است (زماني اين گونه نبود قبلاً برخي حتي فساد را روغن چرخ دنده‌هاي توسعه مي‌دانستند)
براي نظام ما مبارزه با فساد بالاتر از دغدغه‌ي توسعه و شكوفايي اقتصادي، كه در جاي خود بسيار مهم و اساسي است از زوايه ارزش‌هاي ديني و انقلابي هم اهميت ويژه‌اي دارد. به همين سبب بايد با تمام وجود كمر همت را براي مبارزه با فساد، رانت خواري حيف و ميل بيت‌المال، ارتشاء سوء‌استفاده از موقعيت‌هاي سياسي و... بست اما با اخلاق و عقلانيت.
و نكته‌ي آخر اينكه مبارزه با فساد، مانند همه‌‌ي اقدامات اصلاحي، به فضايي آرام، عقلانيت، تدبير برنامه‌ريزي و هوشمندي نياز دارد در فضاي آشفته، پرهياهو، پر از شعار، تخريب و تهمت و بي‌اخلاقي آنچه كه حتماً به سامان نمي‌رسد مبارزه با فساد است و اتفاقاً چنين فضاهايي بيشتر مناسب گسترش فساد است. مفسدين هم در چنين فضاهايي بهتر مي‌توانند به كار متأسفانه پررونق خود بپردازند.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:53  توسط حمیدرضا  | 

«تمام رنج‌ها و محرومیت‌ها در جهان چشم امید و دست طلب به همت مردان و زنانی دوخته‌اند که واقع‌بینانه و عاشقانه به زندگی می‌نگرند. کسانی که نه می‌گریزند، نه فقط غصه می‌خورند و نه تنها قصه می‌گویند بلکه بی‌نیاز از تأیید و تحسین دیگران با مهری بی‌قید و شرط در کاستن درد دیگران و پیدا کردن راه‌های تازه جوینده و پوینده‌اند.»
این‌ها حرف‌های من هم هست اگرچه خودم ننوشته‌ام. پنج‌شنبه‌ی پیش که رفته بودم بازدید، یک خانم نازی‌آبادی نامه‌ای به‌من داد که با این جملات شروع می‌شد. بعضی حرف‌ها خستگی‌ آدم را کم می‌کند و بعضی دیگر برعکس. نامه‌ی این همشهری را که خواندم دلم قرص‌تر شد. خدا کند این همه رفت و آمد و بالا و پائین مشکلی را از مشکلات این مردم بردارد. خداکند.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:33  توسط حمیدرضا  | 

گفتن و نوشتن از آن بزرگ‌مردي كه به طرزي اعجاب‌برانگيز به مرزهاي عصمت نزديك شده بود سهل و ممتنع است. سهل است چون ميراث ماندگار و ستودني او، جمهوري اسلامي، به عنوان نظامي پويا و پيشرو كه نشان از انديشه‌ها، آرمانها و شخصيت والاي او در زندگي دارد زندگي ما را در بر گرفته و بعلاوه وجود ما آكنده از عشق و محبت به آن عارف كم‌نظير و ذهن و دل ما سرشار از ايمان و پايبندي به راهي است كه بر ايمان ترسيم كرده است.
ممتنع است چرا كه احاطه و شناخت آن شخصيت جامع‌الاطراف كه در همه حوزه‌هاي مختلف علوم اسلامي، فلسفه، فقه و عرفان و سياست تبحري كم‌نظير داشت و در عرصه‌ي عمل، در زندگي فردي زاهدي پارسا و در عرصه‌ي جامعه، مديري هوشمند و ژرف‌نگر بود دور از دسترس امثال بنده كه سهل است براي بزرگان و علما و فضلاي هر يك از اين حوزه‌ها هم دست نيافتني و سترگ مي‌نمايد.
با اين وجود، چاره‌اي نيست جز كاوش و تأمل بيشتر در انديشه‌ها و آرمان‌هاي آن بزرگ، تا خودمان را و اعمال و رفتارمان را هر چه بيشتر با آن تراز اسلاميت و انسانيت هماهنگ سازيم.
چرا كه ذره‌اي قصور و انحراف از آن راه نجات‌دهنده و تعالي‌بخش خسراني جبران‌ناپذير به همراه خواهد داشت.
هميشه با خود انديشيده‌ام، و همه بايد به اين بينديشيم، كه بنياني‌ترين و محوري‌ترين اساسي كه حضرت امام (ره) همه‌ي زندگي خود را بر مدار آن تنظيم كرد و در راه عملي ساختن آن انديشيد، قيام كرد حكومت تشكيل داد چه بود؟
فكر مي‌كنم اين بنيان و اساس چيزي نبود جز اعتقاد به اسلام به عنوان ديني جامع، جاودان و فارغ از زمان و مكان و متناسب با هر شرايط و اوضاعي كه تمسك و اجرايي كردن آن در همه‌ي حوزه‌هاي زندگي، رهايي‌بخش و توأم با تعالي و شكوفايي مادي و معنوي است.
علاوه بر اين اعتقاد به پيوند عميق و همه جانبه اسلام با سياست، جامعه و اقتصاد و درك و شناخت اسلام در ابعاد فردي و جمعي، عبادي و سياسي، مادي و معنوي، دنيوي و اخروي، عصاره زندگي گرانمايه‌ي رهبر كبير انقلاب بود.
امام (ره) علل ريشه‌اي عقب‌ماندگي ايران و همه‌ي كشورهاي اسلامي در درون و در عرصه‌ي بين‌المللي را دور افتادن از اين اعتقاد و تلقي معيوب از اسلام به عنوان ديني صرفاً فردي، معنوي و اخروي مي‌دانست به همين جهت قيام، جهاد و انقلاب براي تشكيل حكومت اسلامي را ضروري‌ترين و اصلي‌ترين راه رهايي از اين وضعيت مي‌‌دانست و بدون حكومت، اجراي كامل اسلامي را غيرعملي قلمداد مي‌كرد.
قبل از امام (ره) توانايي اسلام در سامان دادن زندگي فردي، معنوي و اخروي مسلمانان مورد مناقشه چنداني نبود حتي قوت و كارايي حقوق خصوصي اسلامي مورد توجه بسياري از حقوق‌دانان غيرمعتقد به اسلام هم بود. آنچه كه مورد بحث بود و آنقدر تكرار شده بود كه حتي مورد پذيرش انكار و نفي بخشي از جامعه‌ي ديني هم قرار گرفته بود امكان و كارايي تشكيل حكومت اسلامي و قابليت‌هاي اسلام براي اداره‌ي زندگي اجتماعي و سياسي و اقتصادي مسلمانان بود كه مخالفان چنين امكاني را بالكل نفي مي‌كردند.
بدینسان، اعتقاد به جامعیت اسلام آنگاه که با شخصیت جامع و ذوالابعاد حضرت امام (ره) همراه انقلاب تاریخ ساز اسلامی به وقوع پیوست و نظام جمهوری اسلامی به عنوان نماد توانمندی دین در اداره ی جامعه به منصه ظهور رسید.
به همين سبب بود كه حضرت امام (ره) احساس مي‌كرد كاميابي يا ناكامي، قوت و ضعف جمهوري اسلامي فراتر از شكست و پيروزي معمول حكومت‌هاست و خسران و خسارتي كه از عدم موفقيت نظام جمهوري اسلامي نصيب مسلمانان و اسلام مي‌شود جبران‌ناپذير است.
و ناكارآمدي نظام جمهوري اسلامي كه اگر خداي ناكرده اتفاق بيفتد ناشي از ضعف و سستي و قصور و تقصير كارگزاران و مردم جامعه خواهد بود به حساب ناكارآمدي دين اسلام در اداره‌ي حكومت گذاشته مي‌شود چيزي كه دشمنان اسلام و ايران بي‌صبرانه و با تمام وجود منتظر رسيدن چنان روزي هستند و از هيچ كوششي براي سنگ‌اندازي و مانع‌افكني و ايجاد فشار و به شكست كشاندن نظام جمهوري اسلامي فروگذار نمي‌كنند و مدام نقشه‌ مي‌كشند و توطئه مي‌كنند.
امام (ره) به فراست دريافته بود كه ناكارآمدي نظام، ناكارآمدي و عدم توانمندي يك شخص، يك گروه و يا حتي يك ملت و يك كشور نيست بلكه ناكارآمدي دين است در اداره‌ي جامعه، اقتصاد و سياست. به همين سبب بارها به بيان‌هاي مختلف مي‌فرمود كه اگر اين جمهوري شكست بخورد ديگر تشكيل حكومت اسلامي ميسر نخواهد شد.
بر همين اساس اگر در عرصه‌ي نظر اعتقاد به جامعيت و جاودانگي اسلام‌محوري اعتقاد امام بود. اثبات كارآمدي نظام، جمهوري اسلامي هم در عرصه عمل بنياني‌ترين دغدغه و دل‌نگراني حضرت امام بود به همين سبب همه علما و فضلاي حوزه‌‌هاي علميه، دانشگاهيان، كارگزاران نظام و گروه‌هاي مختلف جامعه را هميشه دعوت مي‌كرد كه همه‌ي همّ و غم خود را صرف كارآمدسازي نظام نمايند.
دعوت مجتهدين حوزوي را به اجتهاد معطوف به زمان و مكان و توجه به فقه سنتی جواهری پویا، طرح ايده‌‌ي مترقي مصلحت نظام و حكم حكومتي، جذب مشاركت و پشتيباني مؤثر مردم به درستي درك نخواهد شد اگر اين دغدغه‌ي محوري كارآمدي نظام جمهوري اسلامي مورد فهم قرار نگيرد.
«يكي از مسائل بسيار مهم در دنياي پرآشوب كنوي، نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم‌گيري‌هاست، حكومت فلسفة عملي برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلي و خارجي را تعيين مي‌كند و اين بحث‌هاي طلبگي كه در چارچوب تئوري‌هاست، نه تنها قابل حل نيست كه ما را به بن‌بست‌هايي مي‌كشاند كه منجر به نقض ظاهري قانون اساسي مي‌گردد. شما در عين اينكه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعي صورت نگيرد- و خدا آن روز را نياورد- بايد تمام سعي خودتان را بنماييد كه خداي ناكرده اسلام در پيچ و خم‌هاي اقتصادي و نظامي، اجتماعي و سياسي متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.»(1)
حضرت امام (ره) به درستي مي‌دانست كه بنا به اعتقادات محكم ديني جامعه، بنيان‌هاي مشروعيت نظام مستحكم است. در عرصه‌ي نظر هم فكر و انديشه‌ شيعي قابليت پاسخگويي به مسائل مختلف فكري را داراست. پايبندي، علاقه و محبت مردم به نظام و آمادگي آنها براي فداكاري و جانفشاني هم، توطئه دشمنان را نقش برآب مي‌سازد، اما آنچه موجب نگراني ايشان مي‌شد. عرصه‌ي عمل بود.
پيشرفت كشور در حوزه‌هاي مختلف، عدالت اجتماعي، آزادي‌هاي عمومي و فراهم آوردن آرامش و رفاه مردم.
و توسعه‌ي كشور و تأمين عدالت اجتماعي، آزادي و رفاه هم از اين منظر براي حضرت امام (ره) اهميت و موضوعيت داشت و هم اينكه ايشان اينها را مقدمه‌‌ي لازم براي رشد، تربيت و تعالي انسانها كه هدف اصلي انبيا و تشكيل حكومت اسلامي است مي‌دانست.
براساس اين نگرش و مديريت هوشمندانه‌ي حضرت امام (ره) بود كه نظام ما در دوره‌ي استقرار اوليه خود و هم در دوران دفاع مقدس به عنوان يك نظام كارآمد و توانا معرفي شد. و قابليت‌هاي نظام ديني در اداره‌ي عرصه‌ي پيچيده و سختي با جبهه‌ي قوي و گسترده دشمنان در جنگ تحميلي آشكار شد. در آن دوران هر چند امكان پرداختن به شكوفايي اقتصادي و عدالت اجتماعي چندان فراهم نبود ولي عملكردمان حتي در اين حوزه‌ها هم قابل قبول بود.
پس از رحلت امام، و پايان جنگ تحميلي با رهبري مدبرانه خلف صالح آن يار سفر كرده و البته آمد و شد دولت‌هاي مختلف با رويكردها و نقاط ضعف و قوت خاص خود، نظام‌ ما بحران‌هاي مختلفي را پشت سر گذاشته و بر مسائل متعددي چيره شده است.
اساساً جمهوري اسلامي به عنوان نظامي نوبنياد، با توجه به مشكلات دوران استقرار اوليه، تحميل جنگ همه جانبه با جبهه‌اي گسترده از قدرتهاي بزرگ، دوران سازندگي و نياز به جبران خسارتهاي جنگ، فشارهاي متعدد بين‌المللي، تحريم‌هاي اقتصادي، كم تجربگي كارگزاران نظام و ناگزيري سعي و خطا در مديريت حوزه‌هاي مختلف، عدم اجماع نظري پيرامون بسياري از اهداف وبرنامه‌ها و بسياري مسائل ديگر دوراني را پشت سر گذاشته كه مي‌توان از آن به نام «دوران اضطرار» نام برد.
دوراني كه بسترها و مقدمات لازم براي طراحي وبرنامه‌ريزي‌هاي بلند مدت فراهم نبود. و نظام دچار مسائل و مشكلات فوري و ضروري و كوتاه مدت بوده است. [دستاوردها و نتايج تلاش‌هاي اين دوران، هر چند چشمگير و قابل توجه بوده، اما هنوز آن هدف اصلي نظام تحقق پيدا نكرده است].
اما اكنون نظام در درون استقرار يافته، در حوزه‌هاي نظري، مسائل مختلفي كه پيرامون بنيان‌هاي معرفتي نظام و اساس مشروعيت آن طرح مي‌شده پاسخهاي مناسبي دريافت كرده‌اند (در اين زمينه هم فضلاي حوزوي و هم دانشگاهيان ما بايد در عمق بخشيدن ايده‌پردازي‌هاي نوين و گشودن افقهاي تازه و پاسخگويي به مسائل جديد مبتلا به نظام بيشتر تلاش كنند.) زماني دشمنان ما احساس مي‌كردند كه نظام جمهوري اسلامي ماندگار نخواهد بود و به زودي سرنگون خواهد شد، اكنون پذيرفته‌اند كه اين نظام استوار ماندگار است.
سند چشم‌انداز 20 ساله تدوين شده است و اين نشانگر اين است كه نظام ما به يك اجماع و وفاق نظري در بين رهبران و مسئولان اصلي خود پيرامون افق پيش‌رو و مسير حركت دست يافته. چهار برنامه‌ي 5 ساله‌ي توسعه اجرا شده و ما از دوران سعي و خطا گذر كرده‌ايم و كارگزاران نظام تجربيات گرانبهايي اندوخته‌اند وضعيت ما از لحاظ نيروي انساني مجرب و تحصيلكرده و متخصص وضعيت مطلوبي است. بنيان‌هاي علمي و بسياري زير ساخت ديگر فراهم آمده است. دستور‌العمل‌هاي اجرايي اصل 44 قانون اساسي كه مي‌تواند زمينه‌ي جهش اقتصادي ما را فراهم آورد ابلاغ شده است.
و البته در همه‌ي حوزه‌هاي مديريتي و اجرايي دچار مشكلاتي هستيم.
ظرفيت‌ها و قابليت‌ها براي يك جهش خوب توسعه‌اي فراهم است اما فاصله‌ي ما از وضعيت مطلوب هم بسيار است.
قابل قبول نيست كه كشورهاي ديگر كه از لحاظ ظرفيت و منايع و نيروي انساني پايين‌تر از ما قرار دارند مسير رشد و توسعه را سريعتر از ما طي كنند.
ميان ظرفيت‌ها و امكانات ما از يك طرف و نتايج و دستاوردها و سطح توسعه و پيشرفت ما هماهنگي وجود ندارد.
و در چنين فضايي است كه مقام معظم رهبري گفتمان دهه‌ي چهارم انقلاب را گفتمان پيشرفت و عدالت نام مي‌گذارند و اين يعني درك و شناخت عميق و پايبندي به آرمان اصلي امام (ره) از يك طرف و اشراف و احاطه بر وضعيت كشور در ابعاد مختلف آن از طرف ديگر.
اكنون هر كس، هر جا كه هست اگر دلداده‌ي امام (ره) است و اگر خود را مريد آن پير فرزانه مي‌داند بايد در جهت اثبات كارآمدي نظام تلاش كند.
آرامش و ثبات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و رواني، نظام توليد اقتصادي پيشرفته و ساختار اداري پر تحرك و عاري از فساد و رانت، كاهش بيكاري، تورم كم، رفاه اقتصادي، عدالت اجتماعي و كاهش شكاف طبقاتي، شهرها و روستاهاي توسعه يافته نظام اجتماعي با همبستگي بالا ساختار سياسي توسعه يافته و اخلاق مدار و در كل توسعه همه جانبه متوازن و طرح ايران به عنوان الگوي يك كشور پيشرفتي‌مسلمان با نظام ديني كارآمد يعني تحقق آرمان اصلي حضرت امام (ره).
هر كس در اين راه، قدم بردارد در خط امام (ره) قرار دارد و هر كس در اين مسير دچار قصور و تقصير شود از راه امام (ره) دور مي‌شود.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:37  توسط حمیدرضا  | 

پدر حاج احمد متوسلیان هم رفت. این خبر دل خیلی‌ها را سوزاند. حاج غلامحسین سال‌ها چشم‌به‌راه احمد بود. 26 سال شده است که همه‌مان چشم‌به‌راهیم.
احمد متوسلیان را در کردستان شناختم. هنوز جنگی در کار نبود. تازه شده بود فرمانده سپاه مریوان که دیدمش. جنگ که شروع شد، آمد جنوب. عملیات بیت‌المقدس اوج حضورش بود. دیگر همه فهمیده بودند این جوان جدی ـ خیلی جدی- آدم دیگری است. بعد هم که ماجرای سوریه و لبنان و درگیری با اسرائیل پیش آمد، احمد بود که از همه جلوتر بود.
وقتی می‌رفت خوب می‌دانست به چه راهی می‌رود. «این راه بی‌برگشت است، دمشق فقط یک راه هوایی دارد؛ ترکیه. ترکیه هم عضو ناتو است و هم‌پیمان اسرائیل. ممکن است این راه را هم ببندند. فقط کسانی بیایند که تا آخر پای کارند.» این‌ها را موقع رفتن به همه‌ی نیروهای اعزامی به سوریه گفته بود.
وقتی رسیدند سوریه، اسرائیل آتش‌بس یک‌طرفه اعلام کرد. رفعت برادر حافظ اسد هم دو دل شده بود. یکی به نعل می‌زد یکی به میخ. از یک طرف می‌گفت دیگر آتش‌بس شده و از طرف دیگر به ماندن نیروهای ایران اصرار داشت. بچه‌ها از این وضعیت خسته شده بودند. حاج احمد هم همین‌طور. رفته بود سراغ رفعت و گفته بود «ما برای مهمانی این‌جا نیامده‌ایم. هنوز تکلیف جنگ ما با صدام معلوم نیست. اگر ماندن ما را به عنوان برگ برنده‌ی مذاکرات‌تان می‌خواهید، ما اهلش نیستیم.»
کاردار سفارت ایران آمده بود پیش احمد متوسلیان و با یک مرسدس پلاک سیاسی و چهار سرنشین راه افتاده بودند سمت بیروت. چهار پاترول پلیس لبنان هم اسکورت‌شان کرده بودند. فالانژها اما این حرف‌ها حالی‌شان نبود. بیست کیلومتری شهر اسیرشان کرده بودند. اوراق شناسایی دیپلماتیک هم فایده‌ای نداشت. از آن روز دیگر ازشان خبری نیست. اما خیلی‌ها می‌گویند آن‌ها را در زندان اسرائیل نگه داشته‌اند. سه‌نفر دیگر را هم لابد می‌شناسید؛ کاظم اخوان، سید محسن موسوی، تقی رستگارمقدم.
امام دستور داده بود همه از سوریه برگردند. فرموده بودند خود جوانان لبنانی را آموزش بدهید. خودشان باید هسته‌های مقاومت تشکیل بدهند و در برابر اسرائیل بایستند. امروز همه فراست امام را در حضور پر اقتدار حزب‌الله لبنان دریافته‌اند اما آن‌روز خیلی‌ها تعجب می‌کردند.
نوزدهم تیر ماه 1361، بچه‌های امام برگشتند. بر خلاف مسیر رفت این‌بار سکوت سنگینی بر فضا حاکم بود. در فرودگاه تهران هیچ‌کس نای بلندشدن نداشت. چند لحظه بعد بغض همه ترکید. فرمانده تیپ 27 محمد رسول‌الله نبود تا بچه‌هایش را آرام کند.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:38  توسط حمیدرضا  | 

دو روز پیش 5 ژوئن بود. روز جهانی محیط زیست. طبیعتا این روز برای فعالان محیط زیست روز مهمی است . خیلی از آن‌ها برنامه‌ها و فعالیت‌های نمادینی دارند برای بزرگ‌داشت این روز. اما فقط آن‌ها نیستند که 5 ژوئن را به محیط زيست و دغدغه‌های این چنینی می‌پردازند. علاوه بر آن‌ها در همه جای دنیا شهرداران زیادی هم دور هم جمع می شوند تا خودشان و فعالیت‌هاشان را اصطلاحا سبز کنند. در مورد فعالیت‌های سبز زیست محیطی‌شان حرف می‌زنند و در این ضمن تجربه‌هاشان را هم منتقل می کنند به هم. شهرداری تهران هم از سال گذشته به این جمع پیوست و سبز شد. ملحق شد به کنوانسیون محیط زیست شهری که تقریبا همه‌ی شهرداران کلان‌شهرها در آن مشارکت دارند. کمی دیربود اما بالاخره انجام شد. البته شهرداری چند سالی هست که سعی می‌کند فعالیت‌هایش را بر اساس مدیریت زیست محیطی تنظیم کند. به نظر من اساسا بیشتر فعالیتهای مدیریت شهری جنبه‌ی زیست محیطی دارد. طبق اصل50ام قانون اساسی هم -که دوستان فعال محیط زیست زیاد به ان استناد می کنند- حفاظت از محیط زیست وظیفه‌ای عمومی است. برای همین هم سعی کرده‌ایم که فعالیت‌هامان را بر این اساس تنظیم کنیم. چند وقتی است که مجموعه‌ی محیط زیست تشکیل داده‌ایم. این مجموعه‌ها هم‌راه با نظام مدیریتیiso14001 در مرکز، مناطق وسازمان‌های زیر مجموعه مسقر شده‌اند . دی ماه همین امسال هم باید اولین گزارش وضعیت محیط زیست شهر تهران را تحویل بدهیم.
کلید کاهش معضلات زیست محیطی اما هماهمنگی و مشارکت بین مردم و همین مجموعه‌ها است. به نظر من اگرآموزش و اطلاع‌رسانی درستی داشته باشیم مشارکت مردم را هم خواهیم داشت . حتی با اطمینان می توانم بگویم که مردم در این زمینه از همه‌ی ما جلوتر هم خواهند بود. براي همین آموزش‌های مختلفي برای شهروندان به خصوص کودکان و نوجوانان در برنامه قرار گرفته؛ مثل فعالیت‌ها و اموزش‌ها در حوزه‌ی بازیافت و پسماند . مطمئنم مشارکت بین مردم و مدیریت شهری تاثیر خوبی بر پیش‌برد کارها دارد . به قول امروزی‌ها می‌شود موقعیت برد- برد. هر دو طرف سود می‌برند از این ماجرا . مردم که آگاه باشند، هم خودشان کمک خواهند کرد به حل معضلات زیست محیطی، هم می‌توانند فعالیت های مدیریت شهری را رصد کنند تا از قوانین و ضوابط زیست محیطی تخطی نکنند.
خلاصه این که جدای همه‌ی این برنامه‌ها، ما ایرانی هستیم و پیشینه‌ی ديني و ملی‌مان، ما را موظف می‌کند به این که مراقب محیط زیستمان باشیم . ما در شهرداری یاعلی را گفته ایم و منتظریم. منتظر دست هایی که برای کمک به سلامت شهر بلند شوند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 21:40  توسط حمیدرضا  | 

بنده در چند نوبت به گلايه و اعتراض از فضاي حاكم بر سياست كشور از آن به عناوين منجلاب سياسي و عرصه‌‌ي كثيف نام بردم برخي دوستان انتقاد داشتند كه اين تعابير كمي تند است و بهتر بود كمي‌ نرم‌تر بحث را مطرح مي‌كردم.
به دلايلي قبول ندارم آنچه را واقعاً در عرصه‌ي سياسي در جريان است با تعابير بهداشتي‌تر لاپوشاني كنيم. تعارف نمي‌توان كرد. انكار مشكلات يا كوچك كردن آنها دردي را دوا نمي‌كند. به خصوص در عرصه‌ي ارزشي و اخلاقي نمي‌توانيم با تعارف، خوشبيني‌هاي غير واقعي، واقعيت‌ها را انكار كنيم.
براي رفع مشكلات بايد آنچه كه هست را بپذيريم و اين قدم اول براي حل آنهاست.
بنده به هيچ وجه از اصلاح اوضاع نااميد نيستم اعتقادي هم به سياه ديدن واقعيت‌ها، هر چند كه تلخ باشند ندارم، اميدواري را هم يك وظيفه‌ي اخلاقي قلمداد مي‌كنيم تلاش براي آفرينش اميد و نشاط انگيزي را هم وظيفه‌ي مسئولين نظام، همه‌ي روشنفكران و دلسوزان كشور مي‌دانم اما انكار واقعيت‌هاي تلخ هيچ نسبتي با اميد آفريني ندارد، اتفاقاً آنگاه كه به وجود مشكلات اذعان مي‌كنيم اميد براي حل آنها هم ايجاد مي‌شود.
من مي‌گويم مگر نه اينست كه انقلاب ما در صدد درانداختن طرحي نو براي سياست بود كه همراه و در هم تنيده با اخلاق و معنويت باشد و وجه مميزه انقلاب و نظام ما مگر چيزي غير از پيوند اخلاق و سياست بود، انقلاب ما وعده‌ي توسعه، پيشرفت و شكوفايي در همه‌ي ابعاد زندگي مردمان جامعه را مي‌داد و ادعا داشت كه در اين ابعاد زندگي، بعد معنوي و روحي آن هم لحاظ مي‌شود و اتفاقاً عرصه‌هاي مادي هم با معنويت و اخلاق سامان پيدا مي‌كند. ديگران قبل از ما و بهتر از ما به توسعه رسيده بودند ولي ما بر آنها خرده مي‌گرفتيم كه در رسيدن به اين توسعه اخلاق را وانهاده‌اند و سياست‌ و جامعه‌ي بي‌اخلاق را نكوهش مي‌كرديم و نويد نظام سياسي را مي‌داريم كه بر پايه اخلاق شكل گرفته است.
آيا اكنون مي‌توانيم ادعا كنيم كه به اين هدف و آرمان بزرگ نائل گشته‌ايم.
آيا سياست ما به انواع نيرنگ و فريب‌‌ها، بي‌صداقتي‌ها، بي‌مسئوليتي‌ها، تهمت‌ها و افتراها رياكاري ها و قدرت طلبي ها آغشته نشده است.
زماني ادعا مي‌كرديم كه اگر دنبال قدرت هستيم براي بسط ارزشهاي انساني و اخلاقي است. اكنون هم البته همان ادعا را داريم اما در راه رسيدن به قدرت از هيچ بي‌تقوايي حذر نمي‌كنيم.
ماكياولي بنيانگذار سياست نوين غرب به سياستمداران اين نسخه را تجويز كرد كه مي‌توانند اخلاق را ناديده بگيرند و دروغ بگويند و از هر وسيله‌اي براي رسيدن به هدف بهره بجويند.
اما توجه داشته باشيم كه هدفي كه ماكياولي براي سياستمداران ترسيم مي‌كرد وحدت و اقتدار ملي و استواري حكومت بود
ما وعده كرديم كه ما وحدت و اقتدار و منافع ملي را همراه با اخلاق، صداقت، پاكي و راستي تحقق خواهيم بخشيد و عده‌اي كه دل‌هاي بسيار را جذب خود كرد و همگان احساس كردند كه اتفاق بزرگي در حال وقوع است. اما اكنون سياستمداران ما دروغ مي‌گويند تهمت مي‌زنند آبرو مي‌ريزند، هيچ مسئوليتي نمي‌پذيرند اما هيچكدام از اينها را در راه كسب منافع ملي مرتكب نمي‌شوند بلكه در جهت منافع شخصي و گروهي خود اخلاق را زير پا مي‌گذارند.
مي‌گوييم چون هدف ما بر پاساختن عدالت و اصلاح امور انسانهاست و اين هدف مقدسي است پس براي رسيدن به اين هدف والا مي‌توانيم آبروي مخالفان خود را بريزيم به آنان تهمت بزنيم و دروغ ببنديم. ما چون هدفمان اصلاح كشور و آباداني ملت است به رأي مردم هم نياز داريم مي‌توانيم وعده‌هاي دروغين بدهيم. چون پيشرفت كشور و بسط ارزشهاي اخلاقي به تداوم قدرت ما بستگي دارد پس ما حق داريم كه مسئوليت برخي عملكردهاي خودمان را نپذيريم و آنها را به ديگران نسبت دهيم.
در واقع چون هدف ما مقدس است وسيله‌ي آن هم هر چه باشد توجيه پذير است. و اين چيزي نيست جز بنيان اصلي تئوري ماكياولي، بنده در رابطه‌ي اخلاق و سياست بحث فلسفي نمي‌كنم. به تفاوت اقتضائات و ويژگي‌هاي عرصه‌ي سياسي با ساير عرصه‌ها هم واقفم مي دانم كه عرصه سياسي متفاوت از ساير حوزه هاست و ويژگي ها، الزامات، نيازمندي ها و شيوه هاي رفتاري خاص خود را دارد. اما به هيچ عنوان، دروغ، تهمت، باند بازي و بي مسئوليتي را توجيه پذير نمي‌دانم.
سياستي كه همراه با اخلاق نباشد هماني است كه در عرف جامعه‌ي ما معروف است كه ‌پدر و مادر ندارد. همان سياستي كه امام راحل آن را به اهل خود وانهاد و سياست همراه با اخلاق را بنيان گذاشت و سياست بدون اخلاق را سياست بازي دانست.
سياست عرصه‌ي تدبير امور و اصلاح اوضاع كشور است ما به سياست‌ورزي نياز داريم مي‌دانيم كه سياست با قدرت ملازم است براي قدرت هم بايد رقابت كرد رقابت هم آداب و مناسبات خود را دارد اما حرف من اين است كه مي‌توان براي رسیدن به قدرت رقابت کرد ولی اخلاق را هم زیر پا نگذاشت.
اخلاق را هم صرفاً در رقابتهای سیاسی خلاصه نکنیم اخلاق را اگر درست بشناسیم همه ی عرصه های عملکرد سیاسی ما را در بر می گیرد.
هنگامی که سیاستمداری وعده ای می دهد اما برای تحقق آن برنامه ای ندارد و راه عملی کردن آن را نمی داند بی اخلاقی کرده است.
سیاستمداری که امروز در یک جایگاه و مقام حرفی می زند و فردا در مقامی ديگر آن را نفی می کند. اخلاق را زیر پا گذاشته است.
مدیری که مسئولیت رفتار سازمان و مجموعه خود را نمی‌پذیرد رفتار غیر اخلاقی مرتکب شده است.
مسئولی که نصیحت ناصحان دلسوز و متخصصان حوزه ی عمل خود را نمی‌شنود رفتارش با اخلاق عجین نبوده است.
این فهرست را می توان و باید ادامه داد مصادیق اخلاق در سیاست را باید عینی کرد نباید نگاه ها به حضور اخلاق در سیاست به شکل کلی و حالت فلسفی و انتزاعی طرح شود.
باید نویسندگان ما نشان دهند که با اخلاق می توان تک تک رفتارهای سیاستمداران را بررسی و تحلیل کرد و نسبت هر رفتاری را با اخلاق سنجید.
بنده در راه اخلاقی کردن سیاست هم به صرف نصیحت و اندرز گویی معتقد نیستم باید ساختارها و مناسبات روابطی که به رفتاری غیر اخلاقی منجر می شود را شناخت و اصلاح کرد.
بنده اگر عرصه سیاسی را به عنوان منجلاب توصیف کردم از باب فاصله ای است که این عرصه که با اخلاق گرفته است. و به بی اخلاقی و ضد اخلاقی ها آلوده گشته است.
پيوند اخلاق و سياست را محوري ترين يا يكي از محوري ترين ايده هاي انقلاب اسلامي مي دانم. اگر هم از تعابير تند استفاده كردم، قصدم هشدار دادن و جلب توجه دلسوزان كشور به يكي از معضلات اصلي كشور و نظام بود. خواستم همه ي سياسيون ما به خاطر اين حرف من يكبار به اين حوزه بنگرد كه آيا واقعا آنچه هست آني است كه بايد باشد. نا اميد نباشيم اما بپذيريم كه از منظر اخلاقي عرصه ي سياسي كشور ما قابل قبول نيست.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:41  توسط حمیدرضا  | 

زندگی کوتاه و پر برکت حضرت فاطمه (س) ثابت کرد که می شود احساسات لطیف زنانه را با شعور و درایت حماسی پیوند داد. می‌شود از همان خانه منشا تحول اجتماعی شد.در مسجد بلاغت را در ادبیات سیاسی و فرهنگی به اوج رساند؛ ثابت کرد که می شود زن بود و در بدترین دوره‌ها پررنگ‌ترین و موثرترین بود. طوری که بعد وفات پیامبر نطق غرایی در مسجد خواند و حساب زیان‌کاران را روشن کرد؛ می شود دامان گرم و پربرکتی شد برای تربیت کسانش و می‌شود حتی مأمن بزرگ‌ترین بزرگان تاریخ یعنی پغمبر شد و شد ام ابیها.
شخصیت فاطمه در همه‌ی ابعاد سیاسی اجتماعی و فرهنگی ممتاز و برجسته بود . عمر عزیزش کوتاه بود اما سرشار بود از تلاش و مبارزه و در نهایت هم شهادت. تولدی مظلومانه داشت و شهادتی مظلومانه‌تر. هنگام تولدش کسی به کمک خدیجه نیامد چون که کسانش با او قطع رابطه کرده بودند به خاطر ازدواجش با پیامبر. هنگام شهادتش هم کسی تابوت مبارکش را هم‌راهی نکرد این بار چون خودش خواسته بود. با وجود همه‌ی تنهایی‌ها و سختی‌ها و مظلومیت‌ها شد فاطمه. زنی که ستون خانه‌ی علی بود. طوری که با رفتنش آسمان و زمین برای علی تاریک و زشت شد. فاطمه (س) فاطمه شد تا الگویی کامل باشد برای زنان تمام دوره‌ها و به خصوص برای زن امروز که می‌خواهد دوشادوش مردان حضور اجتماعی داشته باشند. از فاطمه کامل‌تر کیست که بتواند در هر زمینه‌ای راهنما و الگو قرار بگیرد‌؟ از جهت‌ جهاد، مبارزه‌ ، تلاش‌، کار انقلابی‌، صبر انقلابی‌، درس‌، فراگیری‌ و آموزش، سخنرانی‌ و دفاع‌ از نبوت‌ و امامت‌ و نظام‌ اسلامی‌، دریای‌ پهناوری‌ از تلاش‌ و مبارزه‌ و کار و در نهایت‌ هم‌ شهادت‌. کدام زن را به‌تر از او در طول تاریخ سراغ دارید که در تمام این زمینه‌ها سرآمد بوده باشد؟ تنها فاطمه، فاطمه است.
شهادت این بزرگ بانو را به همه‌ی آزادگان جهان تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:43  توسط حمیدرضا  | 

ظهر همین پنج شنبه‌ی گذشته توفیق نصیبم شد که حضرت آیت الله العظمی بهجت را ملاقات کنم. وقت اذان ظهر بود و من در خدمت ایشان بودم. حرف‌ها و نصایح این عارف و مرجع بزرگوار بسیار برایم مغتنم بود. حرف‌هاشان انگار جواب پرسش‌های نگفته‌ی من بود. بعضی حرف‌هاشان در مورد وظایف ما در قبال دین و اخلاق مردم یا به تعبیر خودشان راهنمایی مردم و مراقبت از گمراه نکردن آن‌ها بود . بعضی هم حرف‌هایی بود که خود من هم به آن‌ها رسیده بودم و درکشان کرده بودم. این که بسیجی کسی است که برای خدا کار می‌کند، نه برای خود. این که راز موفقیت ما در جنگ هم همین بود: دعوت به سوی خدا نه به سوی خود. فرمایشات ایشان برایم بسیار راه‌گشا بود و گمان می‌کنم شنیدن آن‌ها برای هر کسی لازم باشد. تعبیر و تفسیر فرمایشاتشان زمان دیگری را می طلبد اما شنیدن سخنانشان لطف خودش را دارد .ایشان فرمودند:
مرافبت کنید مردم را راهنمایی کنید ، گمراهها را راهنمایی کنید ، مردم را گمراه نکنید . طوری باشد که خدا را راضی کنید نه افراد را. پناه ببرید به خدا در کلیات و جزئیات ، یک لحظه غافل نشوید. شما مثل یک آدم عادی نیستید . هرطوری بشود هرکاری بکنید درکلیات و جزئیات به شما نگاه می کنند و مواظبند از شما ایراد بگیرند. از ایراد دروغ نترسید تا دست شما به بالاست . یک ریسمانی دربالای سرتان داشته باشید و به آن چنگ زنید(1). همیشه متکی به خدا و متکی به خواست خدا باشید. او را ناصر و معین خود بدانید . به زید و عمرو و بکر نگاه نکنید که با شما خوب است یا بد؟ نگاه کنید به اینکه خدا از شما راضی باشد این ملاک است ولو همه عالم از شما ناراضی باشد. او که راضی بود غصه ندارد که دیگران راضی هستند یا نیستند . ازشما خوششان می آید یا نمی آید ؟
البته در وسایل (رضایت و تقرب به خدا) چیزی که مختصر و کارکن و مفید باشد صلوات زیاد است و با آن خدا شما را بالا می برد . صلوات عاشقانه و محبانه (بالا می برد) او حاضر است و ما را می بیند ما اورا نمی بینیم ، همانطور که امام ما حاضر است و ما از اوغایبیم ( متوجه او هم باشید ). استادی داشتیم اخبار از مغیبات می کرد من شاگرد و خادم او بودم و خرجی خانه ایشان با من بود . می گفت هرچه دلت خواست استخاره کن و بخر غیر ازتنباکو، با تنباکو مخالف بود. روزی در دلم گفتم غیر ازائمه کسی می تواند اخبار از مغیبات کند ؟ گویی ایشان شنید ، چون فرمود : نعم المؤمنون یعلمون الغیب .(بلی ، مؤمنان علم غیب دارند) این از طریق اتصال به خدا میسر است . اتصال به بالا اتصال دائمی به خدا در جزئیات وکلیات . این که همه چیز از اوست ، و برای امام این امر هست(2). امام زمان (عج) حرف مرا پیش از آنکه شما از من بشنود می شنود آنها عین الله الناظره و اذن الله الواعیه(3) هستند ، حرف شما را هم قبل از آنکه من بشنوم آنها می شنوند . یقینیات را از دست ندهید(4) کارتان برای او باشد. رئیس شدید راستگو باشید . باید طوری باشد که همیشه خدا را بلکه ولی خدا را ناظر وبصیر درجزئیات و کلیات کارتان بدانید.
خدا موفقتان کند که شیاطین انس وجن نتوانند در شما تصرف کنند و نتوانند یقینیات شما را بگیرند . کاری بکنید که پشیمانی نداشته باشد . عمروعاص که ظاهرا دردنیا در ترقی بود هنگام مرگ انگشت دردهان داشت حاکی ار اینکه پشیمانم . هیچکس اینطوری در پشیمانی نمرده من نشنیده ام یا یادم نیست که غیر از او کسی در حال مرگ انگشت دردهان داشته باشد . کاری نکنید که آخرش پشیمان شوید از اولش پشیمان شوید. پشیمانی علامت این است که نباید این کار را بکنی .
کار آسان و کوچک بعد از ملاحظه واجبات و محرمات ، صلوات فرستادن است . صلوات محبت آور است و محبت بالا می کشد.
ایشان سپس اسم مرا پرسیدند و گفتم محمدباقر، فرمودند : با باقرآل محمد (ص) در دنیا وآخرت معیت یابید.
ازخداوند می طلبم که این دعا را در حق این بنده ناچیز استجابت فرماید بمنه وکرمه


----------------------------------------------------
1. مراد حضرتش استمساک به حبل الله المتین و عروه الوثقای کفر به طاغوت وایمان به خداست که درآیه الکرسی آمده است . حبل به اصطلاح اهل لغت و به بیان حکیم فرزانه حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی ریسمان یا طنابی که از بالا به پایین می اندازند ویک سرش در دست کسی است که آن بالاست و انسان را به بالا می کشد.
این سخن اشاره است به آیه 105 سوره توبه : وقل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون و به تبع ائمه علیهم السلام این امر برای کمل از اولیا و مژمنان خلص حاصل می شود
2. آنها (ع) چشم بيناي خدا و گوش شنواي خدا هستند ، قسمتي از زيارت مطلقه ششم امير المومنين (ع) است : السلام علیک یا عین الله الناظره و یده الباسطه واذنه الواعیه (مفاتیح الجنان)
3. این بیان نورانی ملهم از سخن امیر المؤمنین(ع) است که آدم (ع) یقین خود را به شک، و رسوخ و پایداری را به دو دلی بفروخت، شادی درونی را به خوف مبدل ساخت و بالیدن و نازش را به پشیمانی ( فباع اليقين بشكه ، والعزيمه بوهنه ، واستبدل بالجذل وجلاء و بالاغترار ندما ( نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح، "قم، 1395"، ص 43.) آدم (ع) يقين خود را با شك معامله كرد . يقينش چه بود ؟ عداوت و دشمنی شيطان با او، بقوله تعالى: ان الشيطان لكما عدو مبين، و شك او چه بود ؟ این گمان که شیطان درحرف وسوگندش راست می گوید آنجا که گفت من خیرخواه تو هستم وقال تعالى: و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين، و عزيمت جدیت و پشتکار درامور و قاطعیت برآن و در انجام است. چیزی که در امور دنیایی و آخرتی شرط موفقیت است.
4. این بیان نورانی ملهم از سخن امیر المؤمنین(ع) است که آدم (ع) یقین خود را به شک، و رسوخ و پایداری را به دو دلی بفروخت، شادی درونی را به خوف مبدل ساخت و بالیدن و نازش را به پشیمانی ( فباع اليقين بشكه ، والعزيمه بوهنه ، واستبدل بالجذل وجلاء و بالاغترار ندما ( نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح، "قم، 1395"، ص 43.) آدم (ع) يقين خود را با شك معامله كرد . يقينش چه بود ؟ عداوت و دشمنی شيطان با او، بقوله تعالى: ان الشيطان لكما عدو مبين، و شك او چه بود ؟ این گمان که شیطان درحرف وسوگندش راست می گوید آنجا که گفت من خیرخواه تو هستم وقال تعالى: و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين، و عزيمت جدیت و پشتکار درامور و قاطعیت برآن و در انجام است. چیزی که در امور دنیایی و آخرتی شرط موفقیت است.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:40  توسط حمیدرضا  | 

دیروز نمایشگاه کتاب بودم. مثل هر سال جمعیت زیاد بود. نمایشگاه به‌تر از پارسال در مصلی جا افتاده بود. اما یادمان نرود یک مجموعه‌ی تخصصی، خارج از شهر و متناسب چنین نمایشگاه‌هایی از ضروریات شهر بزرگی مثل تهران است؛ آخر تهران پایتخت ایران است.
تعداد زیادی از مردم تا من را می‌دیدند می‌خواستند مشکلات فنی یا مجوزهای خانه‌شان را طرح کنند. اما همه‌ی این‌ها روال قانونی دارد و من مجاز نیستم خارج از قانون تصمیم بگیرم. خانمی گریه‌کنان سمت من آمد و از من ‌خواست تا خانه‌ای را که سال گذشته به شهرداری فروخته پس بگیرد. راست می‌گفت با افزایش ناگهانی و نامعقول قیمت‌ها به شدت ضرر کرده بود. قلبم شکست از این‌که کاری از دستم ساخته نبود.
فشاری که به مردم وارد می‌شود واقعی و غیرقابل تحمل است. اما راه حل چیست؟ حل موردی و غیر روال‌مند مشکل چند نفر چه فایده‌ای دارد؟ باید برای ریشه‌ی این فشارها فکری کرد.
غرفه‌های اختصاصی شهرداری هم از کثرت جمعیت بی‌بهره نبود. تازه رسیده بودم که یک نفر داد زد آقای قالیباف به دادمان برسید. گفتند پسرشان گم شده و هرچه گشته‌اند فایده‌ای نداشته. بنده‌ی خدا گمان می‌کرد یافتن کودکان گم‌شده ازوظایف سیستم شهرداری است. صدایش کردم تا آرامش کنم. بیش‌تر که گپ زدیم فهمیدم خانمش ورزشکار دوچرخه‌سوارو نابیناست. در همین احوال بود که خدا را شکر بچه را آوردند. روی معصومش را بوسیدم. گفتم «مرد که گم نمی‌شود».
به هر حال درخواست های خوبی هم برای رفاه حال عموم مردم داشتند که قرار شد تا حد توان پی گیری کنم. چه‌قدر دل‌گرم می‌شوم وقتی خانواده‌ای را شاد می‌بینم. شادی حق همه‌ی ما ایرانی‌ها است.
از غرفه‌های دیگری هم بازدید کردم؛ مؤسسه‌ی نشر آثار امام خمینی(ره)، سوره‌ی مهر، بقعه،انتشارات علمی و فرهنگی، آستان قدس رضوی، اسرا، شاهد، کتابخانه‌ی ملی ،نشر ثالث و ...
در گفت‌وگو با یکی از توزیع کنندگان کتاب قول دادم در لایحه‌ی حمایت از ناشرین حتما بخشی را به تسهیل فعالیت‌های توزیع کتاب هم اختصاص دهیم و البته ازشان خواستم خودشان پیشنهادی را تنظیم وبرایم ارسال کنند.
یکی از غرفه‌ها برایم جالب بود. کتاب‌هایی را در قطع کوچک، با موضوعات متنوع و ازهمه مهم‌تر قیمت مناسب(زیر پانصد تومان) منتشر کرده بودند. نامش را گذاشته بودند: کتاب همراه. به نظرم اقدام خوبی برای همگانی کردن کتاب بود.
از همه‌ی کتاب‌هایی که خریدم بعضی را بیش‌تر دوست دارم؛ اشعار استاد محمد حسین شهریار و شناخت اسلام از دکتر بهشتی دکتر باهنر و گلزاده غفوری  

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:52  توسط حمیدرضا  | 

مراسم بزرگداشت سالگرد شهادت استاد مطهري، معلم راستين و والا مقام انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را پرثمرتر و مفيد‌تر از آنچه كه اكنون هست مي‌توانيم و بايد برگزار كنيم، غصه‌دار مي‌شوم وقتي كه احساس مي‌كنم رويكرد غالب در بزرگداشت مقام استاد يا از روي رفع تكليف است يا صرفاً به برخورد خاطره‌اي به انديشه‌ها و آثار و زندگي‌ ايشان بسنده مي‌شود.
يا مراسمي كه برگزار مي‌شود مراسم تزئيني و تشريفاتي است.
ما در برخورد با انديشه‌هاي استاد شهيد، رويكردي را بايد برگزينيم كه بتواند پاسخهاي پرسشهاي نو و مسائل مستحدثه و جديدمان را از آثار ايشان استخراج كنيم.
آثار استاد مطهري مبناي فكري جمهوري اسلامي است. روش‌ها و رويكردهاي اين آثار مي‌توانند براي ما الگويي را فراهم آورند كه بتوانيم بر اساس آنها مسائل جديدمان را بررسي كنيم و پاسخ‌هايي مطابق با اين مباني بر ايشان فراهم آوريم.
بر اساس اين روش است كه آثار استاد زنده‌تر و پوياتر از قبل مي‌توانند راهنماي نظر و عمل براي ما باشد تا ما در عين اينكه در مسير تحولات پرشتاب جامعه در ابعاد مختلف آن، به نوآوري‌ها و نوانديشي‌هاي مدام مبادرت مي‌ورزيم راه خودمان را هم گم نكنيم.
بر اين اساس ما مي‌توانيم بر اين محور بيانديشيم كه پرسشهاي امروزين ما چه پاسخ‌هايي از انديشه‌هاي استاد قابل استخراج است:
اين روش در بهره‌گيري بيش از پيش از انديشه‌هاي استاد شهيد ما را ياري مي‌رساند. انديشمندان جامعه ما با اين روش در پويا كردن انديشه‌هاي استاد بيشتر مي‌توانند بكوشند. در زير به برخي از نتايجي كه مي‌توان از اين منظر به دست آورد اشاره مي‌كنم:
- در برابر كساني كه چه از منظر دفاع از اسلاميت و چه از روي هواداري از جمهوريت بين اسلاميت و جمهوريت نظام ما افتراق و جدايي مي‌افكنند از استاد مي‌آموزيم كه جمهوري اسلامي يك كل واحد، يكپارچه و منسجم و هماهنگ است و هيچگونه تناقضي بين اسلاميت و جمهوريت وجود ندارد.
- ما مي‌توانيم بر اساس كتاب ارزشمند خدمات متقابل ايران و اسلام و بر اساس مباني و بنيان‌هاي نظري استواري كه در اين كتاب طرح مي‌شود تقابل ايرانيت و اسلاميت را نفي كنيم و نشان دهيم كه بين ايران دوستي و ميهن گرايي با اسلام‌خواهي و دينمداري تضادي وجود ندارد، تلاش‌هايي كه درجهت طرح مفهوم ايران در برابر اسلام دارند يا انديشه‌هايي كه به نام اسلام ايران را فراموش مي‌كنند مي‌توانند پاسخ‌هايي روشن و متقني از استاد دريافت كنند.
- انديشه‌هاي درخشاني كه در كتاب علل گرايش به ماديگري به دينمداران زنهار مي‌دهد كه جمود و تحجر و عدم درك درست نيازهاي زمانه و پاسخگويي نادرست به پرسشهاي روز ممكن است به ماديگرايي، سكولاريسم و گريز از دين منجر شود. ما را هشيار مي‌سازد كه بتوانيم نيازهاي زمانه را درك كنيم و بكوشيم در برابر تحولات جامعه رويكردهاي درست و دقيقي اتخاذ كنيم.
- با بهره‌گيري درست از انديشه‌هاي مطهري اين نتيجه به دست مي‌آيد كه ايجاد دوگانگي و شكاف و تقابل بين دينداري و آزادي، آزادي و عدالت، مردمسالاري و اسلام‌گرايي، زيانبار است و نظام را نامتعادل ساخته و به بن بست مي‌رساند.
- آثار گرانبهاي استاد به ما مي‌آموزد كه در برخورد فكري با غرب، با رويكردي معقول، متعادل منصفانه و انتقادي سره را از ناسره بازشناسيم و اجازه ندهيم گروهي به نام عقل‌گرايي، غرب‌گرايي را ترويج كنند و عده‌اي ديگري به نام اسلام‌خواهي غرب را يكسره باطل قلمداد كنند و تقابل كامل بين اسلام و غرب را توصيه كنند.
- اگر مسائلي كه اسلام در عرصه بين‌المللي با آنها رو در روست را به آثار استاد ارجاع دهيم آشكار مي‌شود كه آناني كه با جهالت و جمود فكري، خشونت‌ورزي و ترور را به نام اسلام جاري مي‌سازند با دشمناني كه تلاش مي‌كنند اسلام را ضد تمدن، ضد آزادي و دين خشونت و ترور معرفي كنند خواسته يا ناخواسته همدست‌اند. و در اين بين ما راهي نداريم جز اينكه تعاليم نوراني اسلام را با منطقي قوي و استدلالي متين و عقلانيتي استوار پيام‌هاي تابناك اسلام را كه چيزي جز آزادي، عدالت و رستگاري براي بشريت نيست به دنيا معرفي كنيم.
- آنچه كه استاد ما را به آن فرا مي‌خواند اين است كه براي اداره‌ي كارآمد كشور چاره‌اي نداريم جز اينكه مدام و بي‌وقفه بر اساس اصول متقن اسلام به نوآوري‌هاي فكري روي بياوريم و با نوانديشي و بهره‌گيري از روش‌هاي نوين و اصلاح مدام روش‌هاي گذشته و رويكرد انتقادي به عملكرد خود به نيازهاي جديد جامعه پاسخ‌هاي مناسبي ارائه نماييم.
- اگر پاسخ مسائل امروز جامعه را از كتاب‌هاي استاد بجوييم درمي‌يابيم كه تلاش براي كارآمدي نظام ديني در پاسخگويي نظري به مسائل و پرسشهاي ذهني جامعه و دنياي جديد و تلاش براي پاسخگويي درست و به هنگام و حل مسائل و پرسشهاي ذهني جامعه و دنياي جديد و تلاش براي كارآمدسازي نظام جمهوري اسلامي در حل مسائل عيني جامعه در ابعاد مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي وظيفه‌ي همه‌ي دلسوزان نظام و انقلاب و اسلام است.
همچنين مي‌آموزيم كه بايد همه‌ي همّ و تلاش خود را مصروف اين سازيم كه الگوي متناسب با هويت فرهنگي و اعتقادي جامعه براي توسعه و پيشرفت طراحي و اجرا كنيم.
عصاره‌ي انديشه‌هاي معلم شهيد به ما نويد مي‌دهد كه اگر در رسيدن به اهداف و آرمانهاي انقلاب پايداري بورزيم، اخلاص داشته باشيم و از خودمحوري‌ها بپرهيزيم، تقواي الهي پيشه كنيم و در ذيل پرچم ولايت فقيه گردهم آييم و يكدلي، يكرنگي و وحدت داشته باشيم خداوند هم ما را مشمول رحمت، هدايت و نصرت خود قرار مي‌دهد.
مقام معظم رهبري در ديداري كه با مسئولان حوزه‌ي علميه قم در تاريخ 28/06/84 داشتند نياز اصلي حوزه و جامعه را نوآوري از نگاه باز و آزاد كه جوهره روشنفكري است دانستند اما در كنار اين نگاه روشنفكرانه به نكات منفي و آسيب‌هايي هم توجه داشتند و فرمودند نداشتن خط شاخص هدايت كننده و بي‌توجهي و استقلال‌طلبي از بنيان‌هاي معرفتي صحيح؛ آفاتي است كه روشنفكري جهان معاصر را نيز دچار مشكلات جدي كرده است.
بر اساس اين شاخص‌ها، استاد شهيد مطهري نماد و تراز روشنفكري اصيل اسلامي هستند كه در عين نوآوري و نگاه باز و آزاد به بنيان‌هاي معرفتي صحيح هم پيوند مي‌خورد و هر انديشه و تفكري كه با اين روش توليد مي‌شود مي‌تواند هدايتگر جامعه و نظام ما باشد.
اگر خواهان شكوفايي نظام اسلامي و تحقق آرمانهاي امام (ره) و انقلاب هستيم راهي به جز تمسك به روش و الگوي انديشه‌اي استاد مطهري نداريم. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:16  توسط حمیدرضا  | 

خداوند بزرگ را شاكر هستيم كه نهمين سالگرد تاسيس شوراهاي اسلامي شهر و روستا را در حالي بزرگ مي‌داريم كه اين نهال نوپا به خوبي ريشه دوانده و عمق گرفته و به پختگي و بلوغ لازم رسيده است و كم‌كم ميوه‌هاي آن كام مردم را شيرين مي‌كند.
شوراهاي اسلامي يكي از مظاهر و تجلي‌هاي اصلي مردم‌سالاري ديني است. نظام شورايي از يك طرف ريشه در آموزه‌هاي ديني ما دارد و در قانون اساسي جمهوري اسلامي از اين منظر توجه اساسي به آن شده و به‌عنوان يكي از اركان تصميم‌گيري در كشور در اصول متعدد به آن پرداخته شده است. همين جا لازم است نام و ياد مرحوم آيت‌الله طالقاني را بزرگ و گرامي بداريم كه شوراها با نام شريف ايشان گره خورده است كه تلاش‌هاي وافر و مؤثر ايشان باعث شد كه شوراها نقش محوري در قانون اساسي ما داشته باشد.
اكنون پس از 30 سال كه از پيروزي انقلاب اسلامي و تدوين قانون اساسي مي‌گذرد، دورانديشي و ژرف‌نگري ايشان را بيشتر درمي‌يابيم.اما شوراها از طرف ديگر نماد مردم‌سالاري و مشاركت مردم در اداره‌ امور جامعه خويش است و جايگاه و ميزان قدرتمندي و تأثيرگذاري‌ شوراها را مي‌توان به‌عنوان شاخص مردم‌سالاري كشور تلقي كرد.
از اين‌رو براي تعميق مردم‌سالاري ديني بايد به تقويت شوراهاي اسلامي همت گماشت.
براي برون‌رفت از معضل توسعه‌نيافتگي و كاهش معضلات بروكراتيك و اداري، اصلاح ساختار دولت و پرهيز از معايب تمركزگرايي به‌عنوان يكي از اصلي‌ترين معضلات نظام اداري و سياسي كشور، شوراهاي اسلامي بهترين راه‌حل است. شوراهاي اسلامي اين قابليت را دارند كه با گسترش و توانمندي لازم نقش حكومت‌هاي محلي را در كشور ايفا كنند.
بر اين اساس است كه رويكرد هر گروه سياسي و عملكرد هر دولتي در قبال شوراهاي اسلامي شاخص سنجش ميزان پايبندي آن دولت يا گروه سياسي به نظام مردم‌‌سالاري ديني مي‌تواند باشد. براساس اين مباني روشن ،تحليل وضعيت شوراها در كشور مي‌تواند راهنماي عمل در آينده باشد.
در اين رابطه توجه به چند نكته لازم است:
1 - شوراهاي اسلامي شهر و روستا اكنون پس از گذشت 9 سال و 2 دوره از تاسيس خود قابليت‌هاي لازم براي به‌عهده گرفتن وظايفي كه در قانون اساسي به آنها اشاره شده را كسب كرده‌اند. تأخير در واگذاري چنين جايگاه و مسئوليت‌هايي هيچ توجيهي ندارد، به جز گرايش به تمركزگرايي و اكراه از واگذاري قدرت به نهادهاي مردمي.
علاوه بر قانون اساسي كه جايگاه ويژه‌اي براي شوراها در نظر گرفته و هنوز شوراهاي ما با آن جايگاه فاصله زيادي دارند در قانون چهارم توسعه هم براي تقويت شوراها و واگذاري اختيارات و قدرت اداره شهرها مفادي گنجانده شده كه هنوز اقدام مؤثري در راستاي عمل به آنها صورت نگرفته است.
علاوه بر اين، دخالت‌هاي بي‌موردي كه برخي سازمان‌ها و ادارات دولتي براي شوراها ايجاد مي‌كنند، منجر به تضعيف اين نهاد مردمي مي‌شود. بازگشت به قانون و تلاش براي عملي ساختن كامل قانون در حل اين مسائل راه‌ گشاست. مجلس شوراي اسلامي در اين رابطه بايد بر تحقق كامل قانون نظارت داشته باشد.
2 - اينجانب به‌عنوان شهردار تهران، شوراي اسلامي شهر و شهرداري را در يك مجموعه درهم تنيده و به‌عنوان نهادهاي مكمل هم مي‌دانم و هيچ‌گونه جدايي بين اين 2 نهاد قائل نيستم.
مقام معظم رهبري در ديداري كه با اعضاي محترم شورا خدمتشان داشتيم، فرمودند شورا ريشه شهرداري است؛ شيواترين تعبيري كه مي‌تواند درهم تنيدگي شورا و شهرداري و پيوند عميق اين 2 را با هم نشان دهد. شوراي شهر، هادي و ناظر شهرداري است. بنده اين هدايت و نظارت را مهم‌ترين عامل كارآمدي مجموعه‌ مديريت شهري تلقي كرده‌ام و همه تلاش خود براي تسهيل امكان هدايت و نظارت شورا به شهرداري را با اصلاح ساختار سامانه و نظام اداري و اجرايي شهرداري به كار برده‌ام.
بحمدالله، شوراي شهر تهران نيز هميشه همدلانه، يار و ياور شهرداري در حل مشكلات و مسائل شهر تهران بوده است و تفاهم شورا و شهرداري در اين مدت به گونه‌اي بوده كه آنچه هميشه اصل قرار گرفته، خدمت به مردم و حل مسائل و مشكلات شهر و شهروندان بوده است. هر گاه هم مسئله يا اختلافي بروز كرده با محوريت اين اصل به راحتي به توافق و تفاهم ختم شده است.
3 - شوراي اسلامي سوم شهر تهران متشكل از سلايق و گرايش‌هاي فكري و سياسي مختلف است اما تفاهم و همدلي اعضا باعث شده كه شوراي شهر يك كل به هم پيوسته با انسجام و اتحاد كم‌نظير باشد. به‌نظر بنده، عملكرد شوراي سوم مي‌تواند به‌عنوان الگويي فراروي همه براي همدلي و وفاق در ساير حوزه‌ها و نهادها باشد.
4 - شوراي شهر دوم توانست با همراهي شهرداري، شوراياري را به خوبي تاسيس و نهادهاي پايين دستي شورا را متشكل كند. اكنون ارتباط مديريت شهري با لايه‌هاي پايين تا سطح محلات شهر به خوبي برقرار شده است.
عملكرد مديريت شهري توانست اعتماد نسبي مردم را كسب كند. «اعتماد» بنيان و اساس هر برنامه و مديريتي است. ما اگر اعتماد مردم را داشته باشيم خواهيم توانست مشاركت آنها را جلب كنيم و با مشاركت مردم همه‌ مشكلات ما قابل حل است.
مديريت شهري، شورا و شهرداري، بايد با تعميق همدلي و وفاق دروني و تلاش بيشتر اين اعتماد را افزايش دهد.
بي‌ترديد وقتي مردم به صداقت و دلسوزي و كارآمدي مديريت شهري اعتماد پيدا كنند و تلاش آنها را براي به‌كار بردن روش‌هاي علمي و جهادي در حل مشكلات شهر ببينند، خود وارد عمل مي‌شوند و همه‌ موانع را بر سر راه شكوفايي و پيشرفت و توسعه شهر از ميان بر مي‌دارند. به اميد روزي كه با تقويت روز افزون شوراها، مديريت يكپارچه و واحد شهري شكل بگيرد و در سايه مشاركت سازنده و مؤثر مردم، گام‌هاي بلندي براي توسعه پايدار شهرها و روستاها برداشته شود. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:25  توسط حمیدرضا  | 

دکتر محمد باقر قالیباف، شهردار تهران در وبسایت شخصی اش درباره سفر اخیر خود به عراق نوشته است:

از چیزهایی که در سفرم به عراق دیدم، یکی هم چيز عجیبي بود كه من اسمش را نهضت اربعين گذاشته‌ام. مردم از هر گوشه‌ي عراق بي‌هيچ توشه و توان و بي‌هيچ مال و منال با پاي پياده راه مي‌افتند سمت كربلا. ما شب گذشته از نجف به سمت کربلا حركت كرديم. با اين همه تمام جاده‌های منتهی به شهر با ازدحام زائران و عزاداران سيد و سالار شهيدان؛ آقا اباعبدالله‌الحسين و حضرت ابوالفضل (ع) بسته شده بود.

ساكنان مسير اما وظيفه‌ي ديگري داشتند. هر كس به اندازه‌ي وسعش كمكي مي‌كرد. يكي سقا شده بود و آب مي‌رساند. ديگري خورد و خوراك فراهم مي‌كرد و آن ديگري كه هيچ نداشت، باور مي‌كنيد؟ پاي مردم را ماساژ مي‌داد. در مسيرخانمي را ديدم كه از بصره با كالسكه‌ي نوزادش راه افتاده بود و مي‌خواست پياده به كربلا برود. در حرم مرد فلجي را ديدم كه سينه‌خيز به سمت ضريح مي‌رفت و نمي‌گذاشت كسي كمكش كند.

و ده‌ها صحنه‌ي شگفت‌انگيز ديگر كه انسان را در برابر اين همه عشق وادار به تواضع مي‌كند.
نزديك کربلا كه شديم، وقت اذان صبح بود. ازدحام جمعیت مانع از حرکت خودروها بود. پياده شديم و بخشی از راه را همراه سایر عزاداران پیاده‌روي کرديم.

اين صحنه‌ها را كه مي‌ديدم ياد اين تعبير از مولاي متقيان افتادم كه «هذا مناخ ركاب و مصارع عشاق»
حضرت آيت‌الله سيستاني فرموده بودند كه زيارت‌ها كوتاه باشد. مردم هم اطاعت كرده‌بودند روز اربعين حدود هشت ميليون زائر در كربلا بودند اما تا اذان صبح فردا همه زيارت كرده و در مسير بازگشت به شهرشان بودند.

قرار بود بعد از زیارت حرم مطهر امام حسین (ع) با استاندار کربلا جلسه داشته باشم. اما مگر مي‌شد دل از اين حريم بركند...

السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 13:20  توسط حمیدرضا  | 

یکی از چیزهایی که در حاشیه‌ی اجلاس جهانی اقتصاد برایم جالب بود، برخورد سویسی‌ها با برف بود. سویس کشور برف‌گیری است. برف زیادی در شهر بود، اما مردم راحت رفت و آمد می‌کردند. یک دلیلش همان است که همه حدس می‌زنیم. شهرداری مرتب و خوب خیابان‌ها را پاک می‌کند. اما فقط این نیست. یکی از چیزهایی که به مردم کمک می‌کرد با برف کنار بیایند تجهیزات مناسب بود. همه، چه مردم چه خدمات شهری چه پلیس و شهرداری، در فصل سرما لاستیک پهن برای ماشین‌هایشان استفاده می‌کنند. تقریبا همه، وقت راه رفتن عصاهایی استفاده می‌کنند که مخصوص برف است.
در عین حال، استفاده از همین تجهیزات هم نیازمند آموزش و کنترل است. آموزش عمومی وسیعی بود که به مردم نشان می‌داد چه طور با محیط کنار بیایند و زندگی کنند و در مواردی که لازم بود حتی کنترل هم بود. درست مثل مواردی مانند کمربند ایمنی، پلیس تجهیزاتی را که لازم بود کنترل می‌کرد.
یکی دیگر از چیزهایی که در حاشیه‌ی اجلاس دیدم و برایم جالب بود، اتفاقی بود که در دیدار با یکی از شهرداران کلان‌شهرهای معروف افتاد. حین صحبت با من خیلی راحت و طبیعی برای هر دو نفرمان چایی ریخت وبه مزاح گفت «یک شهردار دست کم باید این کار را بلد باشد.»
این یعنی همه جای دنیا اگر بخواهند کسی را به خدمتی بگمارند و انتظار داشته باشند کارش را درست انجام بدهد، او را با توان،تعهد و کارآمدی اش می‌سنجند، نه با معیارهای دیگر.
همین چیزها است که به تشکیل قشر جدیدی از مدیران جوان در غرب انجامیده است. این مدیران جدید علاقه‌ای به گذشته‌ی غرب ندارند. نه به فتوحات و توان گذشته‌ی غرب علاقه‌ای دارند، نه از به یاد آوردن سابقه‌ی استعماری غرب خوشحال می‌شوند. سعی می‌کنند با فراموش کردن گذشته به آینده فکر کنند و آینده‌نگر و آینده‌گرا باشند. دیده‌ام که معمولا از جرج بوش متنفرند و سعی نمی‌کنند از تصمیمات خطای او و همقطارانش دفاع کنند. این نوعی رویکرد واقع‌گرایانه به اقتدار رو به پایان غرب و آغاز دوران مشارکت همگانی ملل در اداره‌ی جهان است.
البته این رویکرد ،امروز رویکرد حاکم در غرب نیست ولی آغاز آن را در برخورد با مدیران جوان غربی در داووس دیدم. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:29  توسط حمیدرضا  | 

چیزی که در انقلاب اهمیت داشت، رمز پیروزی انقلاب بود، و امام بارها به آن تاکید می‌کرد، وحدت کلمه بود. همه یک چیز گفتند و یک چیز خواستند و همان هم شد. همه خواستند شاه برود و حکومت اسلامی بیاید و همین هم شد. برهه‌ی اول پس از انقلاب، برهه‌ی دفاع از انقلاب بود. ضد انقلاب از یک سو و بعد دشمن خارجی از سوی دیگر به انقلاب هجوم آوردند و در آخر هم که به اتحاد رسمی رسیدند تا به هر قیمت هست ریشه‌ی انقلاب را بزنند. اما نتوانستند، چون همه‌ی مردم با دادن جان و مالشان و گذشتن از رفاه و آسایشی که حقشان بود از انقلاب دفاع کردند. باز هم همه یک حرف گفتند و آن دفاع از انقلاب و کشور و نظام اسلامی بود.
دومین دوره هم دوره‌ی تثبیت انقلاب بود. جنگ را به پایان رسانده بودیم، نظام را و تمامیت ارضی کشورمان را حفظ کرده بودیم، اما مقدار زیادی از امکان‌ها و زیرساخت‌ها یا از بین رفته بود یا به قدر کافی و مطابق با گذشت زمان رشد نکرده بود و گسترش نیافته بود.در این دوره کارهای بزرگی در تثبیت انقلاب شد.
الان دوره‌ی سوم انقلاب آغاز شده است. در این دوره به گمان من باید اثبات کنیم که می‌توان جامعه را با همین ملاک‌های زمان دفاع مقدس اداره کرد. به بیان دیگر باید نشان بدهیم که دین در اداره‌ی جامعه کارآمد است. باید نشان بدهیم که با همان محبت، صفا، صمیمیت، تدبیر، عقل، درایت و ایثار که در جنگ راهگشا بود و مبنای رفتاری ما بود، می‌توان جامعه را اداره کرد، مشکلات را حل کرد، و برای نسل‌های بعد نیز پیش‌بینی‌های لازم برای یک زندگی با عزت و آسایش و امنیت را انجام داد. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط حمیدرضا  | 

چندی پیش از سوی مجمع جهانی اقتصاد دعوت‌نامه‌ای فرستاده بودند که در نشست امسال این مجمع که طبق معمول در شهر داوس سویس تشکیل می‌شود شرکت کنم. این دعوت‌نامه‌ای بود که برای تعدادي از شهرداران كلان‌شهرهاي جهان ارسال شده بود.
موقعیت خوبی بود. به قول معروف یک تیر و دو نشان. از یک طرف امکان معرفی تهران مهیا بود و از طرف دیگر امکان آموختن از دیگران. وقتی در جاهایی مانند مجمع جهانی اقتصاد شهری مثل تهران درست معرفی شود، و همه بفهمند که در تهران امنیت هست، فرصت‌های طلایی سرمایه‌گذاری هست، و حرف‌هایی که در رسانه‌های غربی درباره‌ی تهران و ایران می‌شنوند، چندان هم درست نیست، به سرمایه‌گذاری در تهران ترغیب می‌شوند. از سویی دیگر، چنین مجمعی، در واقع عصاره‌ی تجربه‌ها و دیدگاه‌های موفق مدیریت و اقتصاد در جهان است و آموختن این تجربه‌ها و دیدگاه‌ها امکانی است که نباید نادیده گرفت.
گمان می‌کنم توضیح‌هایی که درباره‌ی تهران و ایران دادم خیلی‌ها را به فکر انداخت. چند دیدار هم داشتم. مهم‌ترینشان این‌ها بود: دیدار با آقای عمرو موسی (دبیر کل اتحادیه‌ی عرب)، آقای گـَرِت اِوانز (سیاست‌مدار سابق استرالیایی و رئیس کنونی گروه بین‌المللی بحران)، آقاي كوشپن (رئیس جمهور سویس)، آقای مایکل امبول (قائم‌مقام وزیر امور خارجه‌ی سویس)، آقای کارل بیلت (وزیر امور خارجه‌ی سوئد) و استاد دکتر کیشور محبوبانی (رئیس دانشکده‌ی سیاست عمومی دانشگاه ملی سنگاپور). دراین دیدارها بیش از هر چیز به این تاکید کردم که غرب باید نگاهش را به ایران تغییر بدهد و مردم غرب و بقیه‌ی دنیا هم بهتر است از پشت دوربین رسانه‌های غربی به ایران نگاه نکنند و سعی کنند در مورد ایران واقعیت‌ها را مورد توجه قرار دهند.
در نشست جنبی تلاش برای شهر چابك، که با شرکت شهرداران، رهبران حکومت‌های محلی و بخش خصوصی انجام شد هم، ضمن تاکید بر همین مواضع، از موقعیت و مسائل تهران صحبت کردم. همین نشست جنبی فرصتی فراهم کرد تا با آقای کن لیوینگستون (شهردار لندن)، خانم لتیتزیا موراتـّی (شهردار میلان که بازرگان و سیاست‌مدار موفقی است) و آقای گوین نیوسام (شهردار چهل و یک ساله‌ی سان‌فرانسیسکو) دیدار کنم.
لیوینگستون، شهردار لندن که یک سیاست‌مدار چپ‌گرا و منتقد دولت است در این اجلاس حرف جالبی گفت. او گفت «شهردارها می‌توانند کارهایی کنند که دولت‌ها نمی‌توانند.»
به هر حال من تنها یکی از چند ایرانی شرکت‌کننده در این اجلاس بودم و امیدوارم توانسته باشم تصویر خوب و درستی از ایران ارائه کنم. و همین طور امیدوارم بقیه نیز مشاهده‌ها و تجربه‌هایشان را در این مورد بنویسند. من نیز اگر فرصت شود بیش از این خواهم نوشت. نکات جنبی ولی جالب زیادی در این اجلاس بود. مثلا یکی این که در این مدت نه میکروفونی سوت کشید و نه موبایل کسی وسط سالن زنگ زد. (وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:3  توسط حمیدرضا  | 

بار اول که برف بارید من به عنوان شهردار مستقيماً مديريت خدمت‌رساني به مردم را پي‌گيري می‌کردم، اما بار دوم حتی در ایران نبودم که چنین کنم. با این حال کارکنان خدمات شهری کارهای خود را دقیق و کامل مثل ساعت انجام دادند. بله مثل ساعت. با این که همه می‌دانیم که آدم‌ها مثل ساعت از فلز صاف و براق و خلل‌ناپذیر نیستند، از گوشت و خون هستند. سرما آزارشان می‌دهد و جسم و روحشان رنج می‌کشد. واضح است که کسی دوست ندارد میان برف و سرما از خانه‌اش بیرون برود و وسط خیابان برف بروبد. اما یکی از وظایف شغلی کارکنان خدمات شهری برف‌روبی از معابر است. و وقتی صحبت از انجام وظیفه – آن هم در شرایط ناخوشایند و سخت – است، کم نیستند کسانی که به انجام حداقل کار لازم قناعت می‌کنند تا هم وظیفه‌شان را انجام بدهند، هم بیش از حد به خودشان سختی ندهند. اما دو بار بارش برف در تهران نشان داد کارمندان و كارگران خدمات شهری شهرداری تهران از این دسته نیستند. بلکه آدم‌های شریف و وظیفه‌شناسی هستند که بی‌توجه به سختی شرایط، کار خود را درست و کامل انجام می‌دهند. با اتکا به همین مردان بی ادعا و کوشا است که می‌توان شهر را به سوی بهبود پیش برد و شهر بر شانه‌های اینان ایستاده است. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:55  توسط حمیدرضا  | 

آیت‌الله مجتهدی تهرانی درگذشت و من حتی نتوانستم در این روزهای آخر به دیدارش بروم. از یک طرف این هشدار که ملاقات برای ایشان مضر است و از سوی دیگر درگیر شدن در برف‌روبی باعث شد از این دیدار باز بمانم. آیت‌الله مجتهدی معلم اخلاق بود. و فقط معلم نبود، تجسم اخلاق بود. دلم می‌خواست چیزی می‌نوشتم شبیه این که برف آمد و کسی از میان ما رفت که دلش مثل برف سفید و پاک بود.
و بعد دکتر سید جعفر شهیدی هم از دنیا رفت. دکتر شهیدی هم مردی دانشمند، خاضع و شریف بود. وقتی گفتند نام ایشان هم جزو کسانی است که شهرداری تهران برگزیده تا به آنان جایزه‌ی غدیر تقدیم کند، گفتم شهرداری با این کار در واقع به خودش جایزه می‌دهد. آن روز دکتر شهیدی بیمار بود و نتوانست خود بیاید و جایزه را بگیرد و حالا بر اثر همان بیماری از میان ما رفته است. خدا هر دوی این بزرگان را با پیامبر و ائمه و اولیای دین محشور کند که در راه دین بسیار تلاش کردند. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:11  توسط حمیدرضا  | 

در این دنیا هر کسی وظیفه‌ای دارد. یکی وظیفه‌اش جان دادن است. می شود همت و باکری‌ها و زین‌الدین و خرازی و باقری. یکی وظیفه‌اش کار کردن است، می‌شود هر مسئولی که دارد کار می‌کند و برای مردم زحمت می‌کشد. یکی هم وظیفه‌اش حرف زدن است. خیلی خوب حرف بزند برد کرده؛ بد هم حرف بزند خیلی ضرر کرده. چون حرف زدن زحمت ندارد، اما مسئولیت دارد. ذهن مخاطبت را درگیر چیزهایی می‌کنی که اگر ناروا باشد مسئولش تو هستی.
حالا یک نفر آمده به من گفته فلان، به دیگری گفته بهمان. این‌ها چه اهمیت دارد؟ کار من که جواب دادن به این حرف‌ها نیست. کار من این است که برای مردم کار کنم. کار او هم این است که حرف بزند. خوب و بدش را هم خودش باید جواب بدهد. معادی هست. حسابی هست. کتابی هست. یک چیز بانمک هم این میان هست. من روزهایی و مردانی را دیدم که گلوله وزوزکنان از کنار گوششان رد می‌شد، این قدر حرف از شجاعت و جرات و جگر نمی‌زدند که مردم الان روی صندلی می‌نشینند و این حرف‌ها را می‌زنند. بالاخره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 22:39  توسط حمیدرضا  | 

برف که می‌آید تهران فلج می‌شود. باید چنین شود؟ جاهایی از دنیا هست که سالی چند ماه برف مداوم و زیاد می‌بارد. در آن چند ماه زندگیشان را متوقف می‌کنند؟ ما عادت داریم واقعیت‌های ساده‌ی زندگی را ندیده بگیریم و بعد از بدی روزگار بنالیم. طراحی شهری ما متناسب با هیچ آب و هوایی نیست. متناسب با خیال است. به این نمی‌رسیم و بعد تا برف می‌بارد ناله‌مان بلند می‌شود که چرا بارید. چرا نبارد؟ مگر آسمان برای باریدن باید از ما اجازه بگیرد؟
برای درمان این درد هم – مثل هزار درد بادرمان دیگر – باید کارهای اساسی کرد. اما تا زمانی که این کارهای اساسی نشده است، نمی‌شود دست روی دست بگذاریم و بگوییم همین است که هست. یا بگوییم بیست سانت برف آمده، همه جا را تعطیل کنید.
اتاق کنترل ترافیک جایی است که دست کم اشرافی نسبی به وضع معابر اصلی را به ما می‌دهد. از آن‌جا می‌شود دید اتوبان همت در چه وضعی است و صدر در چه حالی است و ترافیک حکیم چه طور است و از همان‌جا فکر چاره کرد. همه رفتیم آن‌جا و از همان‌جا هر توانی را که بود بسیج کردیم تا دست کم معابر اصلی را باز کنیم. نمی‌توانم بگویم از حاصل کار راضیم. کسی که از حاصل کار خودش راضی است یا بسیار عالی کار کرده است یا خودستا و بی‌فکر است. در شهرداری تهران هنوز تا حاصل کارمان عالی شود راه زیادی داریم و می‌کوشیم که از خودستایی و بی‌فکری هم دور بمانیم. اما در نهایت به نظر می‌رسد آن مدتی که چشم از این مانیتور به آن مانیتور می‌گرداندیم و بعد از آن، که تا نیمه شب در خیابان‌ها می‌گشتیم، کارهامان بی‌اثر نبود. در این میان باید از کارکنان مرکز کنترل ترافیک، پرسنل نیروی انتظامی و کارکنان شهرداری تشکر کنم. تک‌تک این آدم‌ها زحمت‌های زیادی کشیدند. زحمت‌هایی که شاید به چشم نیاید، اما اگر نبودند جای خالیشان توی چشم مي‌بود.
همیشه بعد از ظهر عرفه، فکر می‌کنیم محرم در راه است. اما هنوز چشم به هم نزده‌ایم، محرم می‌رسد.
السلام علیک یا اباعبدالله. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:59  توسط حمیدرضا  | 

سلامت از نعمت‌های مغفول خدا است. وقتی هست قدرش را کم‌تر می‌دانیم، وقتی از دست می‌رود یا کم می‌شود، آه می‌کشیم و افسوس می‌خوریم. چند روزی در هفته‌ی گذشته بیمار بودم. اول که نشانه‌های بیماری بروز کرد، طبق معمول جان سختی کردم و گفتم خودش بهتر می‌شود، که این بار نشد. بعد دیگر کار از دستم به در شد. توان حرکت و نای رفت و آمد نداشتم. مجبور شدم برنامه‌هایم را تغییر بدهم و بسیاریشان را لغو کنم. لغو برنامه‌ها همان و راه افتادن موج شایعات همان که دلیل نیامدن و نبودن قالیباف سیاسی است. حالا چه سیاستی است که می‌گوید به جای دیده شدن باید پنهان شد؟ همان‌ها که شایعه می‌سازند لابد بهتر می‌دانند. اما تا جایی که یادم هست من وعده‌های آنچنانی و محیرالعقول به مردم نداده‌ام که حالا مجبور باشم از مردم پنهان شوم یا توجیه‌های عجیب‌تر از خود وعده‌ها برای محقق نشدنشان بتراشم.
در این میان دیدم دوست خبرنگاری رفته گشته و عکس‌های من را در دیدارم با پروفسور سمیعی پیدا کرده و به این نتیجه رسیده که بر اساس حالت‌های من در عکس، بیماریم ساختگی نیست و واقعا بیمار شده‌ام. خدا را شکر می‌کنم که در کنار آدم‌های مغرض کسانی هم هستند که بر اساس فهم خودشان – و نه روابط حزبیشان – نظر می‌دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:54  توسط حمیدرضا  | 

امروز سالروز تشکیل بسیج به فرمان امام خمینی است. بسیج از شگفت‌انگیزترین و زیباترین یادگارهای امام است. بسیج نیروی همواره آماده‌ای است که هدف خود را دفاع از حکومت ولایی قرار داده است. بسیجی کسی است که اطاعت و عقلانیت و کارامدی را به هم آمیخته است. بسیجی در عرصه‌ی رزم شیری است دلاور، اما ستم به بسیج و بسیجی است اگر او را منحصر در نظامیگری ببینیم تا چه رسد به این که مانند بعضی او را یک مدافع امنیتی و زورمدار نظام ببینیم.
بسیجی در هر عرصه‌ای حاضر است و به دین و میهن خود خدمت می‌کند. اگر بنا به جنگ باشد او بهترین مدافع است. اگر بنا به سازندگی باشد نیز او بهترین نیرو، با عقلانی‌ترین رویکرد و کارامدترین نتیجه است. بسیجی یک نیروی سازمانی منتظر مواجب و منابع نیست. او خوب می‌داند که تنها با کار خالصانه است که می‌توان به همه چیز از جمله منابع دست یافت.
بسیجی یک مقاطعه‌بگیر حریص و ناکارامد نیست. او بهترین نتیجه، سریع‌ترین کار، و بالاترین کیفیت را تضمین می‌کند و در نهایت کم‌هزینه‌ترین گزینه برای کار اوست. او توانسته با هشت سال کار مداوم جنگی را اداره کند که تمام جهانیان در نگاه کارشناسیشان ما را محکوم به شکست سریع در آن می‌دیدند. بسیجی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است، او صالحی مصلح و منتظری فعال است و نه منتظری منفعل. روزش و روزگارش مبارک باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:6  توسط حمیدرضا  | 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا شود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند.
امشب دوباره مانند قدیم به یاد سال‌ها کنار سفره‌ی تمام برکت علی بن موسی‌الرضا (ع) بودن، به رسم خدمت، بالای سر، به موازات ستون‌ها ایستاده‌ام؛ خدام که به ادب زوار را راهنمایی می‌کنند، اسلیمی‌های بالای سر که سال‌هاست حاجات حاجت‌مندان را بر قلبشان حک می‌کند، کفش داری‌ها که گویا مطلع‌الفجر زیارت‌اند، بست بالا که خاطرات انقلاب را روی سنگ فرشش می‌شود خواند، همه و همه مرا به روزهایی می‌برند که آقای کوهستانی – معلم کلاس پنچم دبستان – در طرقبه دستمان را می‌گرفت و با عبور از کوچه پس کوچه‌های «نوغان» و از داخل «بازارچه‌ی حاج آقا جان» وارد حریم حرم‌مان کرد و نباشد که تا آخرین نفس زدن‌هایمان پا از این حریم بیرون نهیم.
از آن روز که در گیر و دار انقلاب، «صحن کهنه» خونین می‌شد تا روزهایی که «فخرالدین حجازی» آتشین‌ترین سخنان را به طبع ایام در این حریم به زبان آورد و از روزهایی که شهید مهاجر شب جمعه روحش از همین حرم تا حریم نور به پرواز در می‌آمد، تا آن روزها که سپاهیان محمد (ص) جز به پابوس آقا، مشهدالرضا را ترک نمی‌گفتند، مولای ما! تو شاهدی که مقیم این سرزمینیم؛ چه جسم‌مان به ادب کنار سقاخانه «اسماعیل طلا» ایستاده باشد و چه دل‌مان به «پنجره فولاد» قفل زده باشد.
کامل‌ترین، پاک‌ترین، خالص‌ترین و فراوان‌ترین سلام ما بر تو ای وجود نازنین که هر کجا تا به امروز بوده‌ایم، کوی تو بوده است و هر کجا که می‌رویم، جز به اجازه‌ی تو نیست، شاید روزی به طلوع عنایت سلطانی تو در سماوات قلبمان، حاجت این خادم کوچکتان که بر زبان حضرت مولا علی (ع) جاری شده، روا شود که:
«و ان یختم لی و لک بسعاده و شهاده و انا الیه راغبون»

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 21:53  توسط حمیدرضا  | 

چند روز پیش فرصتی فراهم شد تا به دیدن نمایشگاه مطبوعات بروم. من خاطرات خوشی از جبهه دارم، یا حتی دقیق‌تر بگویم، بهترین خاطرات من خاطرات جبهه است. به بچه‌های جهاد می‌گفتیم سنگرسازان بی‌سنگر. برای همه سنگر می‌ساختند و حین این کار بی هیچ حفاظی در تیررس دشمن بودند. البته این موضوع قابل مقایسه نیست اما بچه‌های مطبوعات هم اغلب همین طور هستند. ساده و صمیمی و بی ادعا هستند. انتقاد می‌کنند که اگر بدانیم و بتوانیم استفاده کنیم به نفع ما و کشور و نظام است. از خدمت‌گزاران به مردم هم حمایت می‌کنند. به هر حال برای دیگران سنگر می‌سازند ولی خودشان سنگری ندارند.
نشریات استانی هم این میان خیلی غریبند. پرسیدم، گفتند هیچ یک از مسئولین فرصت نکرده به دیدارشان برود. من هم که توانستم و رفتم، داشتم میان موج صمیمیت و محبتشان غرق می‌شدم. از نمونه‌های این محبت یکی این که به هر غرفه‌ای که رفتم شیرینی محلی استانشان را تعارفم کردند. نمی‌شد رد کرد. هر غرفه‌ای یک شیرینی خوردن همان و بعد از سه ساعت و نیم در نمایشگاه گشتن میل و نیازی به ناهار نداشتن همان. بگذریم که در این سه ساعت و نیم، تنها توانستم نیمی از نمایشگاه را ببینم.
هر کاری می‌شود باید برای این عزیزان کرد. باید از آن روز ترسید که این بچه‌های بی ادعا در پیچ و خم تعارفات روزمره گم شوند. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 22:14  توسط حمیدرضا  | 

[نگرانی پدرانه]  یک‌شنبه شب برای من شب فرخنده‌ای بود. پسر بزرگم الیاس در شب میلاد حضرت معصومه (س) ازدواج کرد. طبیعتا از میان ولادت‌های اهل بیت (ع) این ولادت برای ما مردم خراسان که خود را فرزندان معنوی امام رضا (ع) می‌دانیم حال خاصی دارد. عروسی نه چندان خشک و زاهدانه بود، نه چندان مجلل. طبیعتا شباهتی به عروسی‌های آنچنانی‌ای که می‌شنوید، نداشت. نه اهلش هستیم و نه چنان عروسی‌ای فخر یا لذتی دارد.
مهمانان زیادی محبت کردند و تشریف آوردند. دوستان قدیم و خانواده‌ی طرفین و دوستان فرزندم الیاس و بسیاری دیگر. از همه‌شان صمیمانه ممنونم. طبیعتا هم شاد بودم و هم حالی داشتم که به غلط بهش می‌گویند غم. تا دیشب نچشیده بودم. غم نیست. اما نوعی نگرانی پدرانه است. می‌دانی فرزندی که بزرگ کرده‌ای کیست و چیست. می‌دانی همسری که برگزیده است هم به خوبی اوست. می‌دانی همه‌ی کارها درست است. اما در عین حال می‌دانی که از فردا کارها بر مدار نوی است. کمی نگرانی و دعا می‌کنی راحت با مسائل زندگیشان مواجه شوند و زندگی پر خیر و برکتی داشته باشند. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 22:57  توسط حمیدرضا  | 

حضرت فاطمه‌ی معصومه (س) که امروز روز ولادت او است، چیزی دارد که من آن را «رفتار خواهرانه‌ی زنان اهل بیت (ع)» می‌نامم. زینب کبری (س) نیز همین رفتار را داشت. زندگی و همسر و فرزند داشت، اما یک لحظه در همراهی برادر تردید و تعلل نکرد. فاطمه‌ی معصومه (س) نیز چنین بود. همراه و یاور امام و برادرش علی بن موسی‌الرضا (علیه‌السلام) بود. تقدیر زینب (س) این بود که بعد از برادر بماند و پاسدار و پیامرسان خون برادرش و امامش باشد و تقدیر زینب ثانی، فاطمه‌ی معصومه (س) این بود که برادر بعد از او بماند.
مانند بسیاری از اهل بیت (ع)، او نیز در شعشعه‌ی وجود امامش زیست و شاید به همین دلیل است که خبر زیادی از جزئیات زندگیش به ما نرسیده است، اما همین مختصر که می‌دانیم واضح و آشکار خبر از اطاعت و همراهی او می‌دهد. این اطاعت و همراهی تا حدی است که بر جنبه‌های دیگر از حیات ایشان سایه افکنده و ما را از دیدنش محروم کرده است. با این همه ویژگی‌هایی چون عصمت، شفاعت، علم لدنی، پیش‌گویی امام صادق (ع) در مورد ایشان و قم که حرم اهل بیت (ع) و کوفه‌ی کوچک است و صفات و القابی چون محدثه، مقدامه (پیشتاز)، عابده، رشیده، تقیه، رضیه، مرضیه و مانند آن از عظمت این بانوی بزرگوار حکایت می‌کند. بانویی که گرچه زیاد در این عالم نماند اما از عمر کوتاه خود خوب استفاده کرد و به قله‌های کمال انسانی رسید. آن حضرت پیش از این که ازدواج کند رحلت فرموده است. همین باعث شد تا روز ولادت ایشان روز ملی دختران نام بگیرد. این روز را به دختران این مرز و بوم تبریک می‌گویم و امیدوارم آن حضرت را در تمامی مراحل زندگی اسوه و الگوی خود قرار دهند. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:41  توسط حمیدرضا  | 

فرا رسیدن هفته‌ی نیروی انتظامی، فرصتی مغتنم برای بازاندیشی در باب دو مقوله‌ی مهم «نظم» و «امنیت» پیش رویمان گذارده است. مناسبت این هفته، همچنین بابی دوباره برای اندیشیدن به فلسفه‌ی وجودی و كاركرد پلیس به عنوان اصلی‌ترین نهاد مسئول در حفظ نظم و امنیت اجتماعی است. به ویژه این واقعیت را نباید از ذهن دور داشت كه پلیس مقتدر از اركان یك جامعه‌ی سالم و از پیش نیازهای توسعه است و دقیقا همین موضوعات موجب شده است تا پس از حدود دو سال و نیم دوری از فرماندهی پلیس كشور، كماكان اقتدار و كارآمدی پلیس دغدغه ذهنی‌ام باشد.
اندیشمندان اجتماعی، «نظم» را اساس تداوم حیات جمعی و «امنیت» را از حقوق اساسی مردم می‌دانند و این هر دو محقق نمی‌شوند مگر با همیاری و تعامل میان مردم، نیروی انتظامی و سایر نهادهای اجتماعی. شاید به همین دلیل باشد كه امروزه از رویكرد «جامعه‌محور» در تولید و حفظ نظم و امنیت اجتماعی، به عنوان یك رویكرد پیشرو و كارآمد یاد می‌شود. در واقع اگر اینك در حین بازبینی تاریخ تحولات پلیس در جامعه، مقاطع زمانی را به دوران «قبل از جامعه‌محوری» و «بعد از جامعه‌محوری» دسته‌بندی می‌كنند، ناشی از نقطه‌ی عطف بودن و سرنوشت ساز بودن این تحول است.
یك وجه اساسی جامعه‌محوری، دگرگونی و تغییر بنیادی در ماهیت، مفهوم و شكل رابطه میان پلیس (به عنوان نهاد حافظ نظم و امنیت) با مردم است. جامعه‌محوری كه از حدود یك دهه پیش، به عنوان رویكرد غالب در رابطه متقابل پلیس، مردم و نهادهای اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران مورد پذیرش و استقبال قرار گرفت و در عمل و رفتار پلیس خود را نشان داد، حاصل بازاندیشی در فلسفه‌ی وجود پلیس در جامعه‌ی اسلامی، مبتنی بر ارزش‌های متعالی دینی و انقلابی بوده است.
یك وجه دیگر از رویكرد جامعه‌محور، تغییر در مفهوم امنیت است. در شرایطی كه ایجاد و حفظ امنیت در رویكرد «تهدید‌محور» مبنایی صرفا سلبی دارد و به موازات قدرت بی حد و مرز دولتیان از راه توسل به خشونت و رفتار قهرآمیز به دست می‌آید، و در آن مردم و افكار و خواسته‌هایشان ارزشی ندارند، برعكس در رویكرد جامعه‌محور، مردم در تولید و حفظ امنیت و نظم اجتماعی نقش و ارزش ویژه دارند و لذا جامعه‌محوری مترادف است با تعامل، مفاهمه و درك متقابل مردم، پلیس و نهادهای اجتماعی از یكدیگر.
اینك كه با افتخار از تداوم رویكرد جامعه‌محور در ساختار و مناسبات پلیس خدمتگزار صحبت می‌شود باید یادآور اهتمام، تلاش و زحمات اركان مختلف درون و برون سازمانی پلیس اعم از زیر مجموعه‌های نیروی انتظامی، رسانه‌ها، دستگاه‌های دولتی و غیردولتی، تشكل‌های مردم‌نهاد و ... باشیم. همانانی كه در این سال‌ها همگام با مدیران و فرماندهان ناجا برای تحقق این ایده‌ی بزرگ همگام و هم جهت حركت كردند.
خرسندیم كه حاصل این تشریك مساعی در پلیس مقتدر و محبوب نمود یافته است. این توفیق به دست نیامد مگر بر پایه شناسایی حق واقعی آحاد جامعه در برخورداری از احساس امنیت و احترام به شأن و كرامت شهروندان شریف ایران اسلامی. در امتداد این شناسایی و احترام، باید یادآور تلاش پلیس در جهت اشراف بر تعاملات خود با جامعه، تخصصی كردن حوزه‌های عمل و ساختارهای پلیس، حضور اجتماعی پلیس در متن جامعه، رفتار مددكارانه و پیشگیرانه‌ی پلیس برای حل مشكلات، ارتباط هدفمند، مشاركت جویانه و مفاهمه‌ای با نهادهای بنیادین جامعه به ویژه خانواده و مدرسه، باشیم.
با آرزوی تحقق كامل امنیت مردمی و پایدار در سایه ارزش‌ها، هفته‌ی نیروی انتظامی را به همه‌ی سبز پوشان خدمتگزار، دلسوز، پرتلاش، بی منت و جان بركف نیروی انتظامی، به ویژه سردار احمدی مقدم فرمانده‌ی تلاشگر این نیرو تبریك می‌گویم و برای آنان توفیق نیل به آرمان‌های مقدس را از خداوند منان مسئلت دارم.  (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:33  توسط حمیدرضا  | 

عید سعید فطر مبارک

همیشه می‌گوییم روزه عبادت خدا است و فراموش می‌کنیم که افطار هم اطاعت امر خدا و لاجرم عبادت او است. اگر روزه‌ی هر روز رمضان را شب افطار می‌کنیم، روزه‌ی تمام رمضان را در عید فطر افطار می‌کنیم. عید فطر چکیده‌ی تمام رمضان است. عید فطر پایان یک دوره عبادت ویژه است، یا دقیق‌تر بگوییم، آخرین عبادت از میان یک دوره عبادت‌های ویژه است.
این روزی است که در توصیفش می‌گوییم «الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی‌الله علیه و اله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا»، خدا این روز را عید مسلمانان قرار داد و برای پیامبر عظیم‌الشان اسلام، این روز را ذخیره و شرف و کرامت و بیش از این‌ها.
چه روز خوشی است این روز.  (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 3:2  توسط حمیدرضا  | 

هشت سال ایستادیم. هشت سال زدند که از پا بیفتیم و نیفتادیم. هشت سال همه‌ی دنیا پشت سر آن مردک حقیر خون‌خوار ایستادند تا این ملت را از پا بیندازد. هشت سال از بمباران هوایی تا حمله‌ی شیمیایی. از تهاجم خاکی تا موشکباران. دوست داشتند ثروت مردم، ایمان مردم را بگیرند. دوست داشتند حقارت را سکه‌ی رایج این کشور کنند. دوست داشتند آن قدر فشار بیاورند که مردم بگویند خطا کردیم که انقلاب کردیم. بگویند تسلیم می‌شویم. مردم ماندند. ایستادند. شهید دادند. گفتنش سخت نیست. پسری که دیگر نمی‌بینیش. شوهری که دیگر نیست. پدری که تنها خاطره‌اش و عکس‌هایش باقی است. برادری که وقت رفتنش گفت مراقب مادر باشید و حالا حتی جنازه و مقبره‌ای ندارد که مادر بتواند بر سرش فاتحه‌ای بخواند.
عملش هم سخت نبود؛ البته برای آن‌ها که اهل عمل بودند؛ به نظرم روزگار عمل همیشه گیرمان نمی‌آید. روزگار محک است دیگر؛ وقتی قرار است «هرکه هرچه دارد به میدان بیاورد». باید آن روزگار را پاس داشت. روزگار «اصول‌گرایی واقعی».    (وب سایت شخصی قالیباف)

هفته دفاع مقدس گرامی باد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:41  توسط حمیدرضا  | 

دوستی تعریف می‌کرد از روستایی که درمانگاهش پزشکی داشت و پرستاری. دورافتاده و پرت از همه جا. هیچ کس نمی‌پذیرفت کارش را به پرستار بسپارند. تا به کسی می‌گفتند پرستار کارت را راه می‌اندازد. رگ‌های گردنش ورم می‌کرد و داد می‌زد که دکتر باید به کارش برسد.
وقتی در سیستمی همه چشم به رأس بدوزند تا مشکلاتشان را حل کند، یا سیستم مشکل دارد یا آدم‌ها راه برخورد درست و مراجعه به مسئول کارهاشان را نمی‌دانند. اول هفته می‌گویند 200 تقاضا از جاهاي مختلف رسیده که می‌خواهند با شهردار تهران دیدار کنند.
دیدار عزيزان و شهروندان البته مغتنم است. اما اگر شهردار تهران هفته‌ای دویست ملاقات اینچنین داشته باشد، کی به کار مردم برسد؟
عده‌اي هم شايد آزرده شوند كه چرا فلاني محل نگذاشت. شما جاي بنده، اذان صبح كارتان را شروع كنيد تا اواخر شب. از 200 درخواست در هفته چند تا را مي‌توانيد اجابت كنيد كه به كسي هم برنخورد؟
به نظرم بايد از اين فردمحوري خارج شويم و به سوي يك سيستم‌محوري پويا حركت كنيم. هفته‌اي به جاي 200 ملاقات، 2000 ملاقات هم انجام دهيم ولي سيستممان را درست نكنيم كار مردم درست نمي‌شود. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:42  توسط حمیدرضا  | 

خبركوتاه بود و كوبنده: ‌آیت‌الله ‌هادی مروی به عالم باقی شتافت.
آخرین بار كه دیدمش در مراسم ارتحال حضرت آیت‌الله مشكینی بود. برای من كه 30 سال افتخار آشنایی و مصاحبت آن وجود نازنین را داشتم و زهد، وارستگی و مردم‌داری و به تعبیری خودمانی خاكی بودن او مرا شیفته اش ساخته بود و در گفتار و كردار و خلق و خوی و حركات و سكناتش چهره یك عالم راستین دین ‌را نظاره می‌كردم، لحظات تلخ و دشواری است. و وای بر ما كه از رفتن خوبان درس عبرت نمی‌گیریم و در هیاهوی دنیا و خود خواهی‌ها و نامردمی‌ها و انگ‌ها و رنگ‌ها گرفتار گشته و از یار مانده‌ایم.
آیت‌الله مروی مبارز بود؛ مبارزی انقلابی كه پیش از انقلاب و پس از انقلاب مردانه در راه ارزش‌های اسلامی ‌و انقلابی گام برداشت و ذره‌ای انحراف در مشی او مشاهده نشد. او از اول انقلاب تا به حال هر جا كه بود منشا خدمات برجسته و مخلصانه بود.
مردی بی توقع و متواضع، وارسته و پركار و بی ادعا، دانشمند و خطیب و آشنا با درد محرومان و درد كشیده و دردمند بود. او فخر منبر بود و در اقصا نقاط كشور منبر می‌رفت و به نشر معارف اسلام و اهل بیت علیهم‌السلام اهتمام داشت و یكی از اثرات منبر را ایجاد تحول و سازندگی در مخاطب می‌دانست. در مردم‌داری انصافا بی‌نظیر بود.
باسواد بود و اهل مطالعه؛ آن‌قدر كه دكترها او را به ‌خاطر بیماری از مطالعه منع كردند. با این وصف مثل برخی دچار غرور نبود و به‌ اصطلاح در وجب غرور نمانده بود (اهل علم می‌گویند كه در حدیث وارد شده كه علم 3 وجب است وجب اول آن غرور است و وجب دومش تواضع و وجب سوم فانی‌شدن و دانستن این‌كه این علوم علم نیست و اصل علم نوری است كه خدا در قلب می‌افكند و مایه خشیت است و مركب قلم اهلش از خون شهید بالاتر). با همه نشست و برخاست داشت.
دعوت همه را چون اسوه والایش – پیامبر(ص) – بارویی گشاده پذیرا بود و كثرت كارها و ارتباطات، او را از توجه به افراد غافل نكرده بود. آدم‌ها را فراموش نمی‌كرد و در روزگاری كه فراموشی و به‌جا نیاوردن افراد مد و مایه تشخص شده است دچار این بلیه نشده بود؛ از كاسب محل و هم ‌حجره‌ای گرفته تا... هنوز حلاوت جلسات ماهانه اخوان‌الصفا و خلان‌الوفای خراسانی خود را كه با شمع وجودش گرم می‌شد و زینت بخش منزلم بود در كام دارم.
می‌فرمود: كارها باید با توكل به خدا، در راه خدا و خدمت به خلق خدا صورت پذیرد. این سخنی بود كه در مراسم بزرگداشت شهید دكتر مفتح در سال 82 هم تكرار كرد. توجه به نیازهای روز داشت.
در همایش آسیب‌‌شناسی تبلیغ دین درسال 84 این سخن را فرمود كه مهم‌ترین آسیب‌ تبلیغ، توجه نداشتن به نیازهای روز است و افزود: اگر آن مطلبی را كه جامعه نیاز دارد انتخاب نكنیم تبلیغ موثر نخواهد بود و به مبلغین توصیه كرد باید تحقیق كرد و باید روایتی را ‌خواند كه روایت منتخبی باشد و در نسل جوان ما تحول ایجاد كند و نه تهوع... و فحوای سخنش دغدغه هر روز من است كه باید برای اثبات كارآمدی دین در اداره جامعه كوشش كنیم و در راس آن توجه به جوانان و زنان است كه در روایات ما هم به آنها توجه خاص شده است.
و سخن آخر، كلام یكی از اهل دل است كه فرموده است: «توصیه می‌كنم كه از دین دست برندارید، از تقوا دست برندارید، از خدا دست برندارید؛ همه زندگی دنیا چند روز است و می‌گذرد اما چه خوب است كه ببرد و بخرد و چه بد است كه ببرد و نخرد.» آری همه سخن همین است و بس.
آن هنگام كه لحظات آخر دنیای هر فرد و لحظات اول آخرت او فرا می‌رسد و پرده و حجاب جان كنار می‌رود و درك محضر الهی بی‌واسطه فراهم می‌شود بدا به‌ حال كسی كه عمل بر مجاز كرد و خوشا به ‌حال كسی كه عمل صالح عرضه داشت و علم‌الیقین را به عین‌الیقین عوالم پس از مرگ و حق‌الیقین متصل دید و مباشر روح‌الیقین شد.
درود خدا بر عبد پارسا و وارسته خدا آیت‌الله ‌هادی مروی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:48  توسط حمیدرضا  | 

یکی از رفقا می‌گفت آن روز را یادت هست که بنا بود فلان پروژه را افتتاح کنی؟ من آن روز ماشین نداشتم. باید با تاکسی خودم را می‌رساندم. یک جا تاکسی را اشتباهی سوار شدم و مجبور شدم چند خیابان آن‌طرف‌تر پیاده شوم. وقت نبود که دوباره برگردم و ماشین دیگری سوار شوم. گفتم سریع و پیاده خودم را از کوچه‌پس‌کوچه‌ها می‌رسانم. جایی که دیگر تقریبا داشتم از گرما و نرسیدن کلافه می‌شدم، یک بقالی دیدم. گفتم هم چیز خنکی می‌خورم و هم راه را می‌پرسم. فروشنده خانم مسنی بود. پرسیدم این اطراف چنین جایی هست؟
گفت بله. درست دویست قدم آن طرف‌تر پشت همین پیچ کوچه است. امروز قرار است افتتاحش کنند.
گفتم اطلاعیه داده‌اند که امروز افتتاح می‌شود؟
گفت نه. این‌جا مدت‌ها زباله و نخاله‌ی ساختمانی انباشته بود، کسی کاری به کارشان نداشت. امروز صبح زود آمدند و با عجله بردندشان. ببینید. هنوز خرده‌هایش هست. آن چند درخت خشکیده و شکسته را هم از بیخ بریدند و بردند. آن طرف پیچ هم که بروید می‌بینید که دارند با عجله اسفالت می‌ریزند. پس لابد امروز بعدازظهر افتتاحیه است دیگر.
تقریبا همه چیز را درست می‌گفت. فقط یک اشتباه داشت، افتتاحیه همان صبح بود.
تا کی باید این طور کار کرد؟ تا کی باید شهرداری هر منطقه‌ای وقتی یاد رفع فلان مشکل بیفتد که خبردار می‌شود امروز سر و کله‌ی قالیباف آن‌جا پیدا می‌شود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:37  توسط حمیدرضا  | 

روز خبرنگار هم رسید و باز همه در باره‌ی اهمیت خبرنگارها خواهیم نوشت و خواهیم گفت. این گفتن و نوشتن اگر از سر تعارف نباشد البته کار خوبی است. خبرنگاران زبان مردم هستند. مدیران را وامی‌دارند که مسئول باشند. آن‌ها را در جایگاه مسئول می‌نشانند و از آن‌ها می‌پرسند تا معلوم شود که تا چه حد مدیر خوبی بوده‌اند.
نظامی که مدیرانش چنین پرسش و پاسخی را خوش نداشته باشند، به کارآمدی نزدیک نخواهد شد. همین پرسش و پاسخ و نقد و انتقاد است که ما را وادار می‌کند بیشتر مراقب خودمان و کارمان و مسئولیتمان باشیم. در واقع یک نظام کارامد، کارامدی خودش را مرهون و مدیون خبرنگاران آگاه و جسور و منتقد خود است.
می‌دانم تلاش برای کار درست خبری چه اندازه طاقت‌فرسا است. گاه از خودم می‌پرسم از خبرنگاران چه انتظاری داری؟ که با تو همراه و همدل باشند؟ که در حقت منصف باشند؟ که هر چه می‌دانی بدانند؟ همه‌ی این‌ها خوش‌آیند است اما من بیش از هر چیز دوست دارم خبرنگار خودش راه خود را بیابد. استقلال خبرنگار چیزی است که به گمان من هیچ کس نباید به هیچ بهانه‌ای مخدوشش کند. در سال 1385 با همین نگاه بود که گفتم شهرداری از هیچ خبرنگاری شکایت نخواهد کرد و هنوز هم می‌کوشم بر سر این عهد بمانم. این کمترین کاری است که می‌توان برای رسیدن به استقلال خبرنگاران کرد.
اما همه‌ی روزهای سال روز خبرنگار نیست. خبرنگاران روزهای سخت را نیز کم نمی‌بینند. پشت در ماندن و لغو قرار مصاحبه و امثال این‌ها اگر عادی است، برای خبرنگار امکان شهادت نیز هر روز از سال فراهم‌تر از دیگران است. رفتن به مناطق دوردست و ناامن در داخل و خارج کشور تنها یکی از روزنه‌های شهادت است که به روی این عزیزان باز است.
شهیدان اهل خبر و رسانه را می‌شناسید. اسم و چهره‌شان را در ذهنتان مرور کنید تا ببینید این حرف واقعی است. و چه خوب است که با تمام این حرف‌ها خبرنگاران نه از خطر می‌هراسند نه از شهادت دامن برمی‌کشند و نه منتظر تعریف و تشویق دیگران می‌مانند و صادقانه و تمام و کمال وظایف خود را انجام می‌دهند. چه می‌توان کرد جز این که از خداوند برایشان طلب توفیق کنم و برای شهیدانشان مقامی والا بخواهم؟
ياد و خاطره شهيد صارمي و شهداي هواپيماي C130 را گرامي مي‌داريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 20:52  توسط حمیدرضا  | 

روایتی هست که پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) می‌فرماید «خوشحال نیستی که سرور زنان جهانی؟»
حضرت زهرا (س) می‌پرسد «مگر مریم سرور زنان نیست؟»
پیامبر (ص) می‌فرماید «او سرور زنان روزگار خود بود. تو سرور تمامی زنانی.»
زهرا (س) نمونه‌ی زن آرمانی مسلمان است. او الگوی زندگی اسلامی است. او نه تنها برای زنان که برای مردان نیز الگویی بزرگ است. و چه ستمکاری بزرگی است این که او را تنها در مصائب چند ماه آخر زندگیش خلاصه کنیم و این همه مجاهده و تلاش و زندگی پر برکت را نادیده بگیریم یا کم‌رنگ بشمریم. هر چند این چند ماه تأثیرگذارترین دوران زندگی و روشنگری حضرت بوده است.
زادروز او زادروز نور است. آغاز پیروزی روشنی بر تاریکی است. در روزگار ما مردی پیامبرگونه قیام کرد و با تأسی به همین بانوی بزرگوار زیست و زندگیش را وقف اسلام کرد و نتایجی از این زندگی گرفت و گرفتیم که تا دنیا دنیا است فراموش نخواهد شد. امام‌خمینی (ره) در روزگار ما بیش از هر کس شایسته‌ی این است که به پیروی از خاندان پیامبر (ص) خاصه حضرت زهرا (س) ستوده شود. مردی که در یک اتاق ساده می‌نشست و ارزان‌ترین زندگی را داشت، اما با جمله‌هایش فغان و ولوله در جان شیخ و شاب می‌انداخت. یادش گرامی باد. چه زیبا و بامعنی است که روز تولد این دو یکی است.
یادم هست در 17 ربیع الاول سال 1404هـ.ق (1362هـ.ش) خدمت امام‌خمینی (ره) رسیده بوديم. بنا بود آن روز من و همسرم را عقد کند و زندگیمان را آغاز کنیم. به من فرمودند این خانم زن شما است. سیده هم هست. در طول زندگی مشترکتان موظفی خوش‌خلق و خوش‌رفتار باشی. نگاهش به زن و زندگی براساس احترام و دوست‌داشتن زن بود، نه مثل خیلی دیگر بر اساس تکریم مرد. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:39  توسط حمیدرضا  | 

شنبه همایش اوقات فراغت تابستان بود. مديران سازمان فرهنگي‌هنري و معاونت اجتماعي آمده بودند تالار ايران‌زمين شهرداري.
حرف‌هايي زدم كه گويا خلاف عرف اين‌گونه جلسات بود. شيوه‌ي من در جلسات كاري كه با هم‌كارانم دارم، برخورد منتقدانه، چالشي و صريح با مسايل است.
اگر قرار باشد همه‌ي كارها را با تعارف و سرپوش گذاشتن روي اشكالات انجام بدهيم كه سنگ روي سنگ بند نمي‌شود.
هر سيستمي هرچه‌قدر هم كه موفق عمل كند، اگر با نقايص و مشكلاتش برخورد جدي نکند می‌پوسد.
مسائلي كه درباره‌ی بخش فرهنگي شهرداري طرح كردم، صرفا يك بحث كاري براي به‌تر شدن اوضاع بود. اما تعجب مي‌كنم از برخي روزنامه‌ها. انتقاد در اين‌گونه مجالس گويا امري خلاف آمد عادت است. بعضی‌هایشان حرف‌هایم را به نارضايتي و انتقاد شديد تعبیر كردند.
آقاي عسگري علاوه بر پزشكي از مديران جوان و كوشای فرهنگ هستند. در این چند ساله‌ی آشنايي او را به‌تر شناخته‌ام و هر روز، علاقه‌ام بیش‌تر نشده باشد، کم‌تر نشده است. حالا ديگر او يكي از دوستان صميمي من است. همين پنج روز قبل در محل كارم به عنوان دو دوست، نه دو مسؤول، با هم نشسته بوديم. در پاسخ ابراز محبتش گفتم «كاش زودتر با شما آشنا مي‌شدم و از اين آشنايي لذت مي‌بردم.»
در اين مدت با خیلی از مديران جواني كه با او آمده‌اند، آشنا شده‌ام. جوانان خوش‌فكر، با اخلاص و زحمت‌كشی که کارهای بزرگی می‌کنند.
کاش یاد می‌گرفتیم بحث‌های کارمان را به سیاست پیوند نزنیم. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:25  توسط حمیدرضا  | 

تشییع پیکر آیت الله فاضل لنکرانی

امروز دوشنبه است. بيست و هشتم خرداد. پيكر آيت‌الله‌العظمی فاضل لنكراني را در قم تشييع كردند. ياد حرف آیت‌الله می‌افتم. آن وقت که رفته بودم خدمتشان. آن موقع در ناجا بودم. گفتند «من 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم. واجباتت را انجام بده. به‌جاي مستحبات تا می‌توانی به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز.» بعد هم گفتند «اگر قیامت کسی ازت سوال کرد، بگو فاضل گفته بود.» دلم گرفته. از نبودنش. از رفتنش. این پرچم‌های سیاه را که می‌بینم، همین‌ها را که بچه‌های شهرداری برای شهادت حضرت فاطمه (س) نصب کرده‌اند، باز یادش پررنگ‌تر می‌شود. امسال كه خدمتشان رسيده بودم تاکید داشتند که مراسم حضرت فاطمه (س) را با شكوه‌‌تر بگیریم. گفتند «امسال مراسم را جدی‌تر از قبل برگزار کنيد.» حالا پرچم‌های سیاه حضرت انگار پرچم‌های سیاه عزای او هم هست. او که در ایام فاطمیه ما را ترک کرد. (وب سایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22:39  توسط حمیدرضا  | 

دکتر محمد باقر قالیباف، شهردار تهران در وب سایت شخصی خود، درگذشت آیت الله فاضل لنکرانی را تسلیت گفت:

آیت الله فاضل لنکرانی

اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدها شيء.
حضرت آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني از استوانه‌هاي فقاهت در عصر ما بود كه علم و عمل، تقوي و فقاهت، اخلاق حسنه و پايداري در حمايت از دستاوردهاي انقلاب شكوهمند اسلامي و به‌خصوص ولايت فقيه را در وجود پر بركت خويش به هم آميخته بود. او مصداق حقيقي «العلماء حصون الرعية» و چهره‌ي واقعي انتظار پويا در ميان عالمان اصيل شيعه بود.
گذشت سال‌ها چهره‌ي تابناك او را آشكار خواهد كرد و آيندگان خواهند دانست كه در پشت اين خضوع و بي‌ريايي چه گنجي از تقوي و دانش پنهان بود.
خدا را شاكريم كه هزاران شاگرد دانشمند در حوزه‌ي تعليم و تعلم از بركات حضور ايشان بهره‌مند شده‌اند.
فقدان ايشان را به پيشگاه حضرت ولي‌عصر (عج)، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، بيت معظم ايشان، مراجع عظام، علماي عظيم‌الشأن شيعه و حوزه‌هاي علميه تسليت عرض كرده و از خداوند منان براي حضرتشان مدارج متعالي مسئلت مي‌نمايم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:35  توسط همکار  | 

مطالب قدیمی‌تر