تبليغاتX
قالیباف

قالیباف

وبلاگ دوستداران دکتر محمد باقر قالیباف

شهردار تهران با بیان اینکه طرح جامع حمل و نقل و ترافیک شهر تهران به جز شورای اسلامی شهر باید در شورای عالی ترافیک نیز به تصویب برسد ، گفت: مشکل خاصی در گزارشی که از جلسه روز گذشته دریافت کردم وجود ندارد و انتظار می رود این طرح در جلسه بعدی شورای عالی ترافیک تصویب شود.
به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر محمد باقر قالیباف در حاشیه افتتاح بوستان گلبرگ و کلنگ زنی بوستان مینیاتور در منطقه هشت ، با عنوان این مطلب که به مردم قول داده ایم بدون برنامه حرکت نکنیم ، به انجام مراحل آماده سازی طرح جامع حمل و نقل و ترافیک در شهرداری و تصویب آن در شورای شهر که بیش از 20 ماه زمان به خود اختصاص داده ، اشاره کرد.

وی افزود: تنها تصویب این طرح مشکلی را از شهر تهران حل نمی کند و باید در طول یک برنامه بسیار فشرده و کوتاه باید این مسئله را حل کرد و در یک دوره 4 ساله کار قابل قبولی در عرصه ترافیک و حمل و نقل می توان انجام داد.

شهردار تهران همچنین به آغاز عملیات احداث بوستان مینیاتور در منطقه 8 اشاره کرد و اظهار داشت :ابتدا نگاه ما این بود که در سطح جهانی این کار را انجام دهیم. در نقطه ای دیگر از شهر نیز مکان آن را پیش بینی کرده و در یک فرصت مناسب و روزی که کار را آغاز کردیم به اطلاع مردم می رسانیم.

قالیباف افزود: در بوستان مینیاتور که جنب بوستان گلبرگ احداث خواهد شد قریب به 100 نماد فرهنگی و تاریخی کشور در مقیاس کوچکتر ساخته شده و در معرض دید مردم قرار خواهد گرفت.

شهردار تهران در باره بوستان افتتاح شده گلبرگ به دو ویژگی خاص این بوستان اشاره کرد و گفت: سعی کردیم از بحث صرفه جویی و محیط زیست بهترین آیتم ها و استانداردهای بین المللی را در این بوستان رعایت کنیم.

وی ادامه داد: روشنایی بوستان گلبرگ از طریق سیستم انرژی خورشیدی و سولار تامین می شود ، سیستم فاضلاب این بوستان نیز مجددا تصفیه شده و برای فضای سبز مورد استفاده قرار می گیرد.

وی تاکید کرد: این موارد و به کارگیری فناوری های نوین از سیاست های شهرداری تهران است که در پارک های جدید اجرا می شود.

شهردار تهران همچنین در مراسم افتتاح بوستان گلبرگ و کلنگ زنی بوستان مینیاتور در سخنانی با اشاره به هفته بسیج، خاطر نشان کرد: بسیج میدانی بود که در آن مرد و نامرد مشخص شدند و خود را نشان دادند و از نظر ما فرهنگ بسیج تنها فرهنگی است که می‌تواند، کشور را به اوج ترقی و عزت و معنویت برساند.

وی اظهار کرد: روزی که بسیج تشکیل شد، اصلا جنگی وجود نداشت و نیروهای آن برای حضور در عرصه‌های سازندگی، جهاد و خدمت به مردم حاضر شدند، اما بعد خطر بزرگ‌تری یعنی جنگ علیه ایران رخ داد که حضور در آن را انتخاب کردند.

قالیباف در ادامه افزود : کشور ما امروز در گهواره امنیت قرار دارد و در حالی که در کشورهای همسایه هر روز شاهد کشتار و جنگ هستیم و در شرایطی که همواره دشمن اعلام می‌کند که آماده حمله به ماست، همه چیز در کشورمان آرام و با امنیت کامل پیش می‌رود.

وی خطاب به مردم شهر تهران بیان کرد: به دور از هر نوع بداخلاقی و غوغاسالاری در شهر تهران کار می‌کنیم و گوشمان بدهکار این حرف‌ها نیست و با همان فرهنگ بسیجی سعی می‌کنیم تا کارآمدی دین در اداره جامعه را به اثبات برسانیم .

شهردار تهران در حالی که معاونان خود در حوزه عمرانی و خدمات شهری را به عنوان رزمندگان و جانبازان تحصیلکرده و بسیجی معرفی می‌کرد ، گفت: مسوولان شهرداری همه بچه‌های انقلاب هستند و نشان‌های جانبازی و گذشت، تخصص و تدبر و عقل و عشق را با هم دارند.

وی تصریح کرد: سعی می‌کنیم، اگر باری را از دوش مردم برنمی‌داریم، مشکل و اضطرابی را هم برای آن‌ها به وجود نیاوریم.

قالیباف تاکید کرد: شهرداری تهران با سعی و خطا و هزینه‌های زیاد شهر را اداره نمی‌کند و مردم باید نسبت به این موضوع اعتماد داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 18:38  توسط حمیدرضا  | 

شايد سخن گفتن از «بسيج» به اندازه هيچ موضوعي، براي من كه سالها با بچه هاي بسيج هم نفس بوده ام، مشكل نيست.
با آنها هم نفس باشي، كنار سنگرهايشان تا صبح پاسباني كني، ميان خنده هايشان، يك دم گريه كني و بال در بال رفتنشان ميان آسمان ها را با ديدگان كم فروغت ناظر باشي، مجالي به تو نمي دهد تا بتواني از آنها «سخن» هم بگويي. در گفتمان «بسيج» سخن گفتن اصلاً جايي نداشت، تنها «سكوت» معني داشت و سخن گفتن نشان از «خود ديدن» بود پس كسي سخن نمي گفت: «تا ديده شود»
براي من در مورد: «سخن نگفتن بسيجي» سخن گفتن بسيار سخت است و شايد محال. اينجا هم نمي خواهم چيزي از خود بگويم و تنها: آنچه بود را بايد روايت كنم.
چندي پيش در گوشه اي بياني ديدم از همسر معظم شهيد باكري كه: «حميد دنيا را از چشم من انداخت»، احساس كردم كه گويي سالها اگر مي خواستم حرف بزنم، بيشتر از اين چيزي نداشتم كه بسيجي يعني: «حميد باكري كه دنيا را از چشم همه ما انداخت» و اين بود كه امام (ره) عزيزمان گفت: «تنها افتخار من در اين دنيا اين است كه بسيجي ام» زيرا امام (ره) در دنيا تنها «بي ارزش بودن دنيا» برايش ارزش بود، انگار كه در اين دنيا تنها «حميد» برايش مي ارزيد. كيلومترها مرز ايران و عراق، سجاده ابراهيم همت، مهدي زين الدين، مهدي باكري، حسين خرازي و هزاران بسيجي گمنامي بود كه همه افتخارشان به همين گمناميست. نمي دانم چرا فراموش كرده ايم كه بسيجي، اگر اهل جنگ بود، اگر اهل سلاح و تير و خمپاره بود، اگر روي مين مي رفت اگر محكم ايستاده بود، از خشونتش نبود، از «عبادتش» بود. «عابد» بود، مثل مولايمان علي (ع) دنيا را به آب بيني بزي مي فروخت مجاهد بود، مثل سيد و سالارمان حسين (ع)، دنيا را داده بود تا يك صبح تا ظهر عاشورا را بخرد.
گاهي كنار اروند فكر مي كردم، آيا «زاهدتر» از اين بچه هايي كه حاشيه اين رود گل آلود، غواصي مي كنند روي اين كره خاكي هست؟ پشت كانال ماهي، به خود مي گفتم: «پاك تر از خون هايي كه روي اين كلوخ هاي سرد ريخته، توي اين دنياي بي ارزش هست؟» فراموش كرده ايم كه « بسيجي» خاكي نبود كه براي خودش «خاك» بخرد و دنيا طلب كند، يادمان رفته كه «بسيجي» چفيه نمي انداخت معامله كند و فخر بفروشد، بي توجه شديم كه: «بسيجي» جنگ نمي كرد «خودي» نشان دهد.
«بسيجي» چفيه انداخت كه «دنيا» را از چشم همه بيندازد و خوب با اين «چفيه»،بي ارزش كرد مناسبات دنيايي را. «اهل دنيا» خفيف شدند، روباهها به لانه هايشان خزيدند، از رو رفتند آنها كه «اهل جان دادن» نبودند «نظر نژاد» را يادتان رفته.... اين آخري ها آنقدر شاكي بود كه خدا چرا در جنگ نبرده اش؟ شجاعت «بابانظر» از تهورش نبود از اين بود كه «جان اش» و همه آنچه داشت برايش به اندازه يك لبخند امام (ره) ارزش نداشت.
جنگ كه تمام شد.... گويي «بابانظر» و «مهدي باكري» هم تمام شدند و چفيه شان ماند.... چفيه ارزش اش به آن زاهدي بود كه آنرا به گردن انداخته بود جلوي صدها تانك، تنومند مي ايستاد و يك تنه شليك مي كرد. ارزش اش به آن «بي دنيايي» بود نه به رنگ و قيافه و ظاهر خاكي اش.
بعد جنگ عده اي فكر كردند، با چفيه بسيجي مي شوند، نفهميدند چفيه انداختن يعني «سرنترس نظر نژاد» «دل خاشع حاج ابراهيم همت»، «دنياي بي ارزش حميد باكري» ، «قلب بي شيله و پيله برونسي»، «نور صورت شهيد كاوه» و عرفان بي غل و غش هزاران بسيجي گمنام كه لابه لاي صحيفه روز محشر باقي است.
هنوز هم هر كه «سر نترس و دل خاشع و نور صورت و عرفان بي غل و غش» دارد، اجازه «چفيه انداختن اش» هست، اين تكه پارچه براي ما «مقدس» است. من يكي، هر وقت خدا توفيق مي دهد، احرام «چفيه» مي بندم، دلم مي لرزد كه «شهيد مهاجر» نكند، راضي نباشد، گنه كاري سجاده اش را رنگين كند. دلم مي لرزد كه «اهل دنيا» نكند، فكر كنند، «چفيه انداختن» بي اجازه مي شود، بي حساب و كتاب است!
شهيد مهاجرها و فاضل الحسيني ها و همه بسيجي هاي آسماني لشكر 5 نصر را شاهد مي گيرم، كه خدا نياورد روزي، بخواهم اين پارچه بهشتي كه بوي قبر حسين (ع) مي دهد را به اين بازيهاي دنيايي بفروشم. خدايا! آنروز را برايم مياور.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 20:3  توسط حمیدرضا  |