تبليغاتX
قالیباف

قالیباف

وبلاگ دوستداران دکتر محمد باقر قالیباف

اين روزها بيش از هميشه در شهرداري مشغول هستيم؛ هم از باب اينكه فصل زمستان و سرما و برف در راه است و تلاش مي كنيم تا زمستان خوبي داشته باشيم و هم از جهت اينكه اين هفته اجلاس شهرداران كلانشهرهاي آسيايي به ميزباني شهرداري تهران برگزار مي شود.

قالیباف و احمدی نژاد در اجلاس شهرداران آسیایی

تمام سعي بر اين است كه اجلاس نتايج خوبي داشته باشد، براي همين است كه علاوه بر وسواس هميشگي در نظارت بر كارها، براي برگزاري اين اجلاس حساسيت بيشتري به خرج داده ايم و اميدواريم كه در شان تهران برگزار گردد.
در كنار اهداف از پيش تعيين شده براي اين اجلاس، تهران هم در ميزباني اش يك هدف را دنبال مي كند. آن هم اينكه اين اجلاس به نفع مردم تهران تمام شود؛اين بدان معنا ست كه اجلاس شهرداران كلان شهرهاي آسيايي بتواند مشكلات روزمره مردم تهران را حل كند؛ شايد بپرسيد چگونه؟
در اين اجلاس مجموعه اي از تجربه ها، خلاقيت ها و مديريت هاي موفق در سطح جهاني به تهران مي آيند، تهران را مي بينند و با ما رو راست حرف مي زنند ،مي خواهيم از آنها بياموزيم.
مي خواهيم از جا به جايي پرحجم مسافردر پكن بياموزيم، از شبكه خوب مترو در سئول ، از خيابان هاي چند طبقه توكيو، از پاكيزگي كوالالامپور، از شبكه خوب تاكسيراني بعضي كشورهاي عربي و هزاران آموختني ديگر .
اين اجلاس، اجلاسي است براي مردم تهران؛ براي مردمي كه سعي مي كنيم با اين تجربه آموختن، حمل و نقل روان تري برايشان داشته باشيم، فضاي سبز بهتري ايجاد كنيم، ديگر اعصابشان در اين ترافيك تهران خورد نشودو... گرچه راه طولاني است اما پيمودني است.
زماني پيمودن اين راه سخت مي شود كه از صفر شروع كنيم، به آزمون و خطا مشغول شويم ؛ هزينه گزاف از بيت المال بدهيم وبخواهيم چرخ را دوباره اختراع كنيم، .. نمي دانم چرا بعضي فكر مي كنند آموختن از تجربه ديگران زشت است! اتفاقا من فكر مي كنم كه نه تنها زشت نيست بلكه عقلانيت ايراني را به سايرين نشان مي دهد.
پس بخاطر مردم تهران است كه اين اجلاس را برگزار مي كنيم تا درجايي بي مورد هزينه نكنيم و تجربه بياندوزيم تا تهراني خوب و شايسته داشته باشيم؛ تهراني كه تهراني ها مي خواهند...

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:15  توسط حمیدرضا  | 

از زماني كه مسئوليت شهرداري تهران بر عهده من هست، همواره آسيب هاي اجتماعي هم دغدغه ذهني ام بوده است؛ با توجه به مسئوليت قبلي هم اين دغدغه بيش تر است. هميشه هم دنبال راه حلي براي آنها بوده ام، بارها تاكيد كرده ام كه با اين معضلات بصورت چكشي و سريع و جبري نمي شود برخورد كرد و نيازمند يك كار مناسب فرهنگي است. اما بايد به اين نكته هم توجه كرد كه آيا پس از برخورد با اين آسيب ها، آيا تضميني از سوي ديگر نهادهاي مسئول براي عدم باز توليد آنها و ورود آنها به جامعه هست؟
چندي قبل ديدم كه يكي از مسئولان در خبرگزاري ها از ارسال نامه اش به من خبر داده، نامه اش را ديدم؛ مربوط به اعلام آمادگي شهرداري تهران در ساماندهي كودكان كار خيابان هاي تهران بوده است. مشكلي نيست، ما آماده ايم. اما بايد به چند نكته توجه كرد:
1- بايد در اولين اقدام، به اقناع كودكان كار درباره لزوم آموزش و فرآهم آوردن امكان تحصيل رايگان آنان پرداخت؛ آن هم در جامعه اي كه مدرك گرا هست اما به پول بيشتر وقع مي گذارد و نظام آموزشي اش داراي مقبوليت كمي است.
2- اقدام ديگر، لزوم انجام مشاوره هاي لازم در مورد كودكان كار و اثرات مخرب كار بر آنها با والدين شان است.
3 – اخيرا هم شنيده ام كه قوه قضائيه اقدامات خوبي در مورد كودكان كار و كارفرمايان سنگ دل آنها صورت داده است؛ همكاري قوه قضائيه، شهرداري و بهزيستي در مورد مجازات كارفرمايان كودكان كار و حمايت هاي لازم از اين كودكان در اين راستا بايد حتما صورت گيرد. به طوري كه هيچ كودك كاري از شكايت از كارفرماي خود هراس نداشته باشد.
4 – شهرداري تهران هم به اندازه كافي مكان براي اسكان اين كودكان دارد و اگر هم كم بود، خودمان را ملزم مي دانيم تا بسازيم. تهيه پوشاك و تغذيه مناسب اين كودكان هم درصورتيكه ديگران همكاري كنند مشتركا صورت خواهد گرفت؛ همه اينها در كيفيتي مناسب كه ديگر زمينه اي براي بازگشت كودك به كار نباشد.
من در همين جا باز هم تاكيد مي كنم كه شهرداري تهران (حداقل در دوراني كه من مسئول آن هستم) هيچ گاه به دنبال تقابل با ديگر دستگاه ها نيست، فقط به دنبال همكاري براي حل مشكلات تهران است و ما آماده ايم، با اينكه الان تنها هستيم و منتظر يار. اگر هم ياري نباشد، همان طور كه در اين مدت خودمان كارهايمان را انجام داديم، انجام مي دهيم؛ در حد توان، خوب هم انجام مي دهيم.
دست ياري بسوي هركسي كه به فكر تهران باشد و براي آن حاضر به همكاري باشد، دراز مي كنم؛ . بسم ا...

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:13  توسط حمیدرضا  | 

چند روز قبل در نشستي با عنوان «نخستين همايش علمي سراسري دانشجويي جغرافيا» در تالار علامه اميني دانشگاه تهران حاضر شدم تا علاوه بر حضور در جمع اساتيد، پژوهشگران و دانشجويان جغرافيا در اين نشست علمي به طرح مباحثي پيرامون بحث توسعه كشور، تجربيات گذشته، راه آينده و الزامات حركت سريع و قاطع در اين مسير بپردازم.
طبيعي است كه ورود من به اين حوزه از منظر و چشم انداز علم جغرافيا بوده است و در آن جلسه اميدوار بودم كه در وهله اول اين نكته را القا كنم كه جغرافيا، در كلان ترين سطح دانشي معطوف به توسعه است و ما دانشجويان اين حوزه بايد اين مقوله را به صورت جدي در دستور كار خود قرار دهيم. علاوه بر اين، بخش مهم صحبت من در آن جلسه معطوف به ارائه برداشت ها و يافته هاي پژوهشي خود در حوزه تاريخ معاصر ايران از چشم انداز بحث توسعه، موفقيت ها و ناكامي هاي ما در مسير آن و تجربه حاصل از آن بود. در اين حوزه مايل بودم اين نكته محوري را بيان كنم كه به رغم همه تلاش هاي صورت گرفته در مسير توسعه، كشور ما همچنان كشوري كمتر توسعه يافته است و علت اين پديده را بيش از هر چيزي بايد در ناتواني تاريخي ما در سطح مديريت يافت. مديريتي كه مي بايست با تشخيص فرصت ها و موانع، نيروهاي كشور را در راستاي توسعه و ارتقاي كشور بكار گيرد.
امروز نيز همه نشانه ها حاكي از آن است كه كشور ما، به لحاظ زير ساخت ها و فرصت هاي محرك پيشرفت و توسعه در وضعيت مطلوبي به سر مي برد، ولي هم چنان فرايند توسعه ما با مشكل مديريتي روبروست كه بتواند اين فرصت هاي بالقوه را به عاملي در راستاي ارتقاي وضعيت زندگي مردم و جايگاه كشور در عرصه ي بين المللي بدل كند. در ادبيات امروز توسعه ي به مديريتي كه صاحب توانايي جهت شكل دادن به توسعه است، دولت توسعه گرا گفته مي شود . نكته ي مهمي كه در آن سخنراني به آن تاكيد نمودم آن بود كه براي اينكه توسعه بيابيم، نيازمند دولت توسعه گرا هستيم و براي آنكه دولت توسعه گرا داشته باشيم، نيازمند فرايندي هستيم كه من به آن نام «توسعه دولت» داده ام، يعني فرايندي كه طي آن دولت الگوهاي ذهني و ساختارهاي سازماني خود را به گونه ا ي اصلاح مي كند كه بتواند واجد توانايي مديريت فرايند توسعه شود.
در اينجا مسئله اي وجود دارد. احساس كرده ام وقتي از ضرورت دولت توسعه گرا در كشور صحبت مي كنم، عده اي به اين گمان مي افتند كه گويي من از يك دولت اقتدارگرا سخن مي گوييم. در حالي كه آگاهان به مباحث توسعه مي دانند كه ميان دولت توسعه گرا و اقتدارگرايي فاصله بسياري وجود دارد. در بحث خود در نشست فوق الذكر، عنوان نموده ام كه فرايند توسعه گرا شدن يك دولت، ارتباطي عميق با اجتماعي شدن قدرت آن و مشاركت عمومي در امور دارد. در اينجا مايلم يك الگوي جا افتاده را در مباحث دولت توسعه گرا به ياد بياوريم كه مطابق آن گفته مي شود شكل گيري يك فرايند توسعه مداوم و موفق نيازمند همكاري تمام عيار و ائتلاف سازنده ميان دولت توسعه گرا، بخش خصوصي و نهادهاي مدني است.سه بخشي كه در ارتباط متقابل با يكديگر قرار دارند و عملكرد يكديگر را تقويت و تسهيل مي كنند. طبيعي است كه در اين مثلث، دولت توسعه گرا به عنوان دارنده حق حاكميت در كشور، صاحب نقش بالاتري است، تجربه ثابت كرده است كه تحقق توسعه از مسير اقتدارگرايي و بي توجهي به بخش خصوصي و جامعه مدني نمي گذرد.
به هر حال طرح مباحث فوق به واسطه آن است كه مدتهاست توسعه و چگونگي تحقق آن به دغدغه ذهني ام بدل گشته است. مسئله مهم آن است همه در كشور از ضرورت امروز كشور كه همان كارآمدي است، آگاهي دارند، ولي ما بايد در اين مرحله از حد حرف خارج شده و طرح هاي عملي براي آينده ارائه دهيم. مسيري كه مقام معظم رهبري بر ضرورت و اهميت گام نهادن در آن تأكيد نموده اند. اميدوارم كه مباحث من در آن جلسه علمي مفيد بوده باشد و انگيزشي در دانشجويان جهت گام نهادن در مطالعات مربوط به توسعه از چشم انداز جغرافياي سياسي ايجاد نموده باشد.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 21:11  توسط حمیدرضا  | 

اول اينكه بايد بگويم اين طولاني ترين سفري بود كه در طول دوره كاري ام تجربه مي كردم. قرار بود دوازده روز از تهران دور باشم كه البته خوشبختانه به مدد ابزارهاي ارتباطي دوري اش هم آنقدر ها كه فكر كنيد دوري نبود. بر همين اساس هرشب پس ازقريب به 14-15 ساعت كار فشرده و ديدارهاي سنگين؛ اينترنت و تلفن بودند كه نزديك ترين ها به من مي شدند و ديگر انگار اين هزاران كيلومتر فاصله به چشم نمي آمد.
من دو دعوتنامه برگزيده داشتم. از ميان مجموعه دعوت ها و دعوت نامه هايي كه طي چند ماه اخير به دفترم واصل شده بود. اين دو، فرق مي كردند چرا كه اولي را دولت ژاپن ارسال كرده بود و سفيري فعال كه لحظه به لحظه پاسخش را طلب مي كرد و دومي هم امضاي رئيس نهمين اجلاس شهرداران كلان شهرهاي دنيا را پاي خود داشت.
توصيه دوستان اما يك سفر يك هفته اي براي هر كدام از اين كشورها بود. به انضمام دو روز حضور در اندونزي و دو روز هم در سنگاپور تا پاسخي داده باشيم به دعوت شهرداران شهرهاي جاكارتا و سنگاپور. گفتم كه نمي خواستم اين قدر از پايتخت دور شوم بنابراين در مرحله اول ژاپن و استراليا را قبول كردم و سپس از دوستانم خواستم كه حتي الامكان برنامه ها ديدارها فشرده شود. سفر به دوازده روز و نهايتا با اصرار من به هنگام اقامتمان در توكيو، ده روزه شد.
سفر به سرزمين آفتاب تابان به گمانم توانست فرصت مناسبي براي تشريح اقدامات صورت گرفته در شهر تهران، تصحيح نگاه مديران و مسئولان ژاپني نسبت به واقعيت هاي امروز كشورمان و همچنين جمع آوري ميزان قابل توجهي ايده و فكر را فراهم آورد.
در جريان اقامت در شهر توكيو به گمان خودم ديدار با شهردار فرهيخته اين شهر را بايد فصلي نوين در توسعه شهر به حساب آورد. شهرداري كه به واسطه نقش برجسته اش در مسائل فرهنگي و خصوصا اشتهار اش به نويسندگي؛ احترام فراواني در ميان ژاپني ها دارد. ديدار با وزير امور خارجه، نمايندگان پارلمان، فعالان اقتصادي و حتي ايرانيان مقيم توكيو هم از جمله فرصت هايي بود كه براي توسعه پايتخت از دست نداديم.
اما سفر ما به ژاپن صرفا شامل توكيو نبود. احتمالا در خبرها در خوانده ايد كه ما يك روزي هم به هيروشيما رفتيم و علاوه بر ديدار با شهردار اين شهر، از موزه اي كه به مناسبت حمله اتمي آمريكا به اين شهر برپا شده ديدن كرديم. موزه اي كه عمق بي اخلاقي و دد منشي را تصوير مي كرد و شايد اصلا بهترين واكنش را پس از اتمام بازديدمان از سركار خانم دكتر معصومه آباد شاهد بوديم. عضو شوراي اسلامي شهر تهران كه خود جانباز جنگ تحميلي و آسيب ديده بمباران هاي شيميايي است و چشمان سرخ و مرطوبش را همه خبرنگاران حاضر در موزه هيروشيما ديدند.
يك روزي هم به كوبه رفتيم. شهري كه بيش از يك دهه گذشته زلزله را تجربه كرده و هزاران شهروندش را از دست داده بود. جالب اينكه رئيس مركز مواجهه با عواقب زلزله در شهر كوبه؛ چنان از ضرورت پيش بيني نتايج اين سانحه در پايتخت مي گفت كه به راستي باز هم ذهن من را برد تا اين نگراني هميشگي كه واقعا آماده مواجهه با هستيم يا نه؟
دومين پرواز بالاي ده ساعت ما از توكيو بود تا سيدني. آنجا شرايط سخت تر از ژاپن بود. اجلاس شهرداران كلان شهرهاي دنيا و ميزگردها و نشست هاي جانبي آن آنقدر فشرده و يك سره بود كه حتما نمي توان شرحي متناسب با ادبيات وبلاگ نويسي برايش پيدا كرد. حالا فرض كنيد كه در مدت 3-4 روز اقامتمان در سرزمين كوآلا و كانگرو، بايد يك روزي هم به كنبرا (پايتخت استراليا) مي رفتيم و بخشي از برنامه سفر را هم آنجا به اجرا در مي آورديم. علاوه بر ديدار با رئيس پارلمان، وزير خارجه، مشاور نخست وزير و ايرانيان مقيم استراليا؛ ديدارهاي كاري فشرده اي هم با شهرداران كلان شهرهاي دنيا همچون استكلهم، سئول، بمبئي، بانكوك، رئيس شوراي شهر پاريس و حتي رئيس مترو پليس بر گزار كرديم.
ديدارهايي كه وجه غالب آنها توصيف تهران خودمان و بحث پيرامون نگراني هاي مشترك همچون آلودگي محيط زيست، مقابله با مصرف مواد مخدر، توسعه شبكه هاي حمل و نقلي و .... بود.
سرجمع بايد بگويم شايد كارهايي كه در بهترين حالت يك ماهه انجام مي شد را، ده روزه به پايان رسانديم و از اين بابت خشنود كه دراين فضاي پر از رقابت، عمر تلف نكرديم و فرصت به باد نداديم. شايد بد نباشد كه پس از 60 ساعت پرواز، سفر به هفت شهر در ده روز و به استناد محاسبه يكي از همراهان؛ چهل ساعت خواب، به همراهانم خسته نباشيد بگويم و اين نكته را البته متذكر شوم كه هر چه انجام داديم و مي دهيم باز هم در برابر مسئوليتي كه بر دوشمان است، اصلا چيزي نيست.

(وبسایت شخصی قالیباف)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 23:7  توسط حمیدرضا  |