بيست و ششم مرداد روز بازگشت اولين گروه از آزادگان عزيزمان به ميهن است.
در طول اين سال ها بارها و بارها و توسط مراجع مختلف داخلي و بين المللي در خصوص شكنجه هاي متعدد اسيران ايراني در زندان هاي عراق سخن به ميان رفته است و هرساله مصادف با چنين روزهايي مباحث مربوط به اين عزيزان مطرح مي گردد و پس از گذشت يك بازه ي زماني به دست فراموشي سپرده مي شود. ولي به عقيده ي من مهم ترين بحثي كه مي رود از يادها و خاطره ها برود علت نام گذاري روز بازگشت آنان است.
حسين (ع) نخستين فردي در تاريخ است كه روش و منش آزادگي را به جهانيان نمايان كرد و به همگان آموخت اسارت واقعي اسارت انديشه و آزادي واقعي رهايي انديشه از اسارت دشمنان تعقل و تفكر است.
حسين (ع) به همه آموخت كه آزادي نخستين گام در رسيدن به معرفت حقيقي است. و بدون آن حتي دين هم مي تواند عامل بندگي و فساد گردد كه در زمان او و پدر بزرگوارش نيز چنين گشت و تحجر و عدم تفكر سبب شد تا به نام قرآن با نماد عيني قرآن –علي (ع)- برخورد نمايند.
نمايش بسيار زيباي اين آزادگي مد نظر حسين (ع) را بچه هاي ما در جنگ به نمايش گذاشتند. و اسارت مادي و جسمي آنان در زندان هاي عراق نتواست اسارت روحي و فكري آنان را موجب شود و استقلال آن ها را در چگونه انديشيدن مخدوش نمايد. تصويرهاي باشكوه آن روزها كه زندان را به كلاس درس، معرفت و آزادگي مبدل ساخته بود، نماد پايمردي در آزادگي است.
هر وقت ياد آن سال ها مي افتم احساس غرور مي كنم. هروقت به ياد روزهايي مي افتم كه بچه ها چه مصائب و سختي هايي را تحمل كردند تا ايران، ايران بماند احساس سربلندي و افتخار مي كنم.
من وشما مديون تك تك آن ها هستيم. و خدا نكند كه پيچ و خم زندگي روزمره آن ها را از خاطر دور سازد.
جاي آن دارد كه در چنين روزي از فداكاري ها و فعاليت هاي ارزشمند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي يادي كنيم كه سابقه ي آشنايي من با ايشان –بدون اين كه نام و عنوان و حتي روحاني بون ايشان را بدانم – برمي گردد به نيمه ي دوم سال 59 در جنگل هاي فولي آباد اهواز و همچنين ارتفاعات الله اكبر سوسنگرد كه در يك حادثه ي بسيار شيرين و پيش از عمليات سوسنگرد برايم اتفاق افتاد كه ان شاءالله در فرصتي مناسب آن را بازگو خواهم كرد.
وي همانند آموزگاري صبور در برابر مصائب زندان هاي رژيم بعثي عراق از بچه ها حمايت كرده و سنگ صبور آن ها بود. روحش قرين رحمت الهي باد. (وبسایت شخصی قالیباف)
17 مرداد روز شهادت محمود صارمي؛ خبرنگار عزيز و شهيد و روز خبرنگار است.
خبرنگاري حرفه ي مقدسي است. كار خبرنگاران ارتقاي آگاهي مردم است. و اين آگاهي است كه خواست ها و تمنيات اعضاي جامعه را شكل مي دهد. نظام هاي كارامد، كارامدي خويش را مرهون و مديون خبرنگاران آگاه و جسور و منتقد هستند. در همه ي دنيا جريان آزاد اطلاعات و خبررساني شفاف بنيان و لازمه ي مردم سالاري است. خبرنگاران آزاده و جسور در همه ي دنيا از موج سواري مسئولان بر حافظه ي كوتاه مدت مردم جلوگيري مي كنند. و به عنوان حافظه ي هوشيار و پويا و نيزِ زبان گويا و حقيقت جوي جامعه عمل مي كنند.
با اعتقاد به رسالتي كه خبرنگاران دارند پس از ورود به شهرداري اعلام كردم كه ديگر شكايتي از رسانه ها صورت نخواهد گرفت و در اين دوران شاهد آثار و پيامدهاي مثبت انتقادات و پيشنهادات كارشناسانه و دلسوزانه آنها در افزايش كيفيت خدمات مديريت شهري بوده ام.
گر چه در برخي اوقات انتقاداتي به دور از انصاف نيز مطرح شده است ولي باور دارم كه يكي از مهمترين نتايج برخورد سلبي و قضايي با يك رسانه تحميل ناخواسته فشارهاي اقتصادي بر يك خانواده فرهنگي خواهد بود كه در شرايط كنوني مي تواند منجر به تشديد يك معضل اجتماعي نيز گردد.
آيا اگر رسانه اي به هر دليل تعطيل شود، هيچ نهادي خود را متولي جبران فشار زندگي خبرنگاراني كه تنها هدف كارشان فرهنگي است مي داند؟ يا تنها ابعاد سياسي ماجرا است كه بر همه ي وجوه سايه مي اندازد. كرامت يك انسان فرهنگي چگونه بايد حفظ شود؟ در اخلاق ديني ما مگر قبل از هر چيز «كرامت انساني» نيست؟
سال گذشته گزارشي را ديدم كه مركز پژوهش هاي مجلس درباره ي مسائل و مشكلات حرفه ي خبرنگاري منتشر كرده بود «خلأ قانوني باعث شده است كه اين افراد هيچ مصونيت حمايتي براي خود و خانواده شان نداشته باشند ... ارائه ي تعريفي حقوقي از عنوان خبرنگار، تعيين مرجع مشخص صدور كارت، تعيين حقوق حرفه اي ]و لابد خيلي چيز هاي ديگر[ از ضروريات است.»
شايد اكنون با گذشت بيش از يك سال از انتشار اين گزارش زمان آن باشد كه ببينيم نهادهاي مرتبط و موظف در اين زمينه چه كرده اند و در روز خبرنگار چه مژده اي براي خبرنگاران محترم دارند؟